هزارويكصدو هفتادمين سالگردامامت منجي عالم بشريت مبارك باد
از روايت ها و حکايت های تاريخی به روشنی به دست می آيد, سال ها پيش از آن که نهم ربيع الاول سال260 هجری فرا رسد, پيشوايان معصوم: و به ويژه واپسين فرستادة خداوند, پيامبر خاتم9, امامتآخرين حجّت الهی, حضرت مهدی4 را نويد داده بودند.
با شهادت يازدهمين پيشوای شيعيان در هشتم ربيع الاول سال 260 هجری[1], در حالی که بيش از پنج بهار[2] از عمر آخرين ذخيرة الهی سپری نشده بود, فصل بهره مندی انسان ها از امام ظاهر به پايان رسيد. و در پی آن دورانی بسيار مهّم در زندگی پيروان اهل بيت: پيش آمد.اين دوران هم زمان با دو رخ داد مهمّ آغاز شد: نخست: رسيدن آخرين حجّت الهی به مقام امامت؛ديگر: قرار گرفتن آن حضرت در پرده پنهان زيستی.اگر چه برگزيدگانی از شيعه برای اين مرحله آمادگی کامل داشتند, اما می بايست هر دو رخداد (امامت و غيبت)، برای عموم شيعيان به اثبات برسد, چرا که حضرت مهدی7 نخستين روز امامت را در حالی آغاز کرد, که جز افرادی اندک، ـ که پيش از آن، در دورة امام عسکري7 ايشان را ديده بودند[3]ـ كسي او را نديده بود. نخستين اقدام حضرت مهدی7 در آغاز امامت بنابراين، روزِ در گذشتِ امام يازدهم، و نخستين روز امامت ايشان, فرا رسيد. وآن حضرت ناگزير ميان مردم آمده، بر پيکر پدر نماز گزارد. اين رخداد به گونه هايي چند روايت شده است. که در يک روايت شيخ صدوق آن را به صورت مفصل از زبان «ابوالاديان» يکی از خدمت كاران خانه و متصدی امور نامههای امام عسكری7 گزارش کرده است.[4]به نظر می رسد, حضرت مهدی4 پس از شهادت پدر در نخستين ساعت های غيبت با حضور در کنار بدن وی و اقامه نماز بر ايشان, مسائلی را مورد توجه قرار داد, که همگی به نوعی در ارتباط با بحث امامت ايشان بود.1ـ اجرای سنّت الهي در اقامة نماز امام بر امام،2ـ پيش گيری از اعلام ختم امامت، 3ـ پيش گيری از انحراف داخلي در جريان امامت،4ـ تثبيت ادامة جريان امامتِ حقِّه، و اعلام استمرار امامت در امام زنده.[5]آغاز پيشوايي در خردسالی در اين رخ داد آنچه از همه شگفتی آورتر بود اين که آنها با کودکی پنج ساله روبه رو بودند که می گفت جانشين امام عسکری7 است. همان گونه که ياد شد پيش از آن با هدايت های پيوستة پيامبر و ائمه نور: شيعه به اين نکته باور پيدا کرده بود که، خداوند متعال از طريق آخرين پيامبر خود، مقام امامت و ولايت را به جهت قابليتهای ذاتی به افرادی خاصّ عطا فرموده و فقط از طرف اوست که امام بر جامعه نصب میگردد. و نيز اين که, اين قابليت هيچ گونه ارتباطی به کمی و يا زيادی سن و سال ندارد.جالب اين که, اين گونه پيشوايی پيش از آن نيز, هم در بين ائمه: و هم در زنجيرة پيامبران: دارای سابقه بود.يکی از دانشوران معاصر امامت در سنين کم را پديده ای واقعی دانسته، چنين استدلال کرده است: «زيرا امامی که در کودکی به پيشوايي روحی و فکری مردم رسيده, و مسلمانان حتی در کشاکش آن همه موج ويرانگر, باز خويشتنِ خويش را به پيروی و دوستی او گماشتند, به طور مسلّم بايد از دانش و آگاهی و گستردگی ديد, و دانا بودن به فقه و تفسير و عقايد, بهره ای آشکار و چشمگير داشته باشد. چون در غير اين صورت نمی توانسته مردم را به پيروی از خويش وادارد...به فرض محال که مردم نتوانستند حقيقت و واقعيت امر را دريابند, خلافت و نيروی حاکم که آن همه دشمنی علنی با امام داشته, چرا بر نخاسته و پرده از رخسار حقيقت نينداخته است؟اگر امام خردسال, از دانش و سطح تفکر عالی برخوردار نبود, خلفای معاصر, خيلی خوب می توانستند جنجال به پا کنند, امّا سکوت آنها و سکوت تاريخ گواه است که امامت در سنين کم پديده ای حقيقی بوده نه ساختگی».[6]البته پيش از آن که در مسير هدايت جامعه، نوبت به پيشوايی جانشينان آخرين فرستادة الهی برسد، خداوند متعال پيامبرانی را در كودكی به مقام نبوّت مفتخر ساخته بود. بدين قرار:پيامبري حضرت عيسی7 از هنگام ولادتاز ميان پيامبران اولوالعزم يگانه پيامبری که از هنگام ولادت, به نبوّت خويش به طور آشکار تصريح کرده, حضرت عيسی بن مريم3 است. خداوند در آيات قرآن, در بخشی از داستان حضرت مسيح7 از زبان پيامبر خوددر پاسخ منكران چنين میفرمايد:gقَالَ اِنّى عَبْدُاللّه آتَانِىَ الكِتابَ وَجَعَلَنِي نَبيّاًf؛[7] «]كودك[ گفت: من بنده خدا هستم، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است».يزيد کناسی می گويد از امام باقر7 پرسيدم: آيا عيسی بن مريم8 ، هنگامی كه در گهواره سخن گفت، حجّت خدا بر اهل زمان خود بود؟ حضرت فرمود: «او آن زمان پيغمبر و حجت غير مرسل خدا بود (يعنی در آن زمان مأمور به تبليغ و دعوت نبود) مگر نمی شنوی گفته خود او را که می گويد: من بندة خدايم خدا به من کتاب داده و پيغمبر ساخته و هر جا باشم پر برکتم قرار داده و تا زنده باشم مرا به نماز و زکات سفارش کرده است».عرض کردم: در آن زمان و در همان حالي که درگهواره بود, حجّت خدا بود بر زکريا؟ آن حضرت فرمود:«...چون عيسی هفت ساله شد و خدای تعالی به او وحی فرستاد, از نبوت و رسالت خود سخن گفت, و بر يحيي و همه مردم حجّت گشت...».[8]پيامبري حضرت يحيی7 در كودكی؛حضرت يحيی7 يکی ديگر از پيامبرانی است که در کودکی به مقام نبوّت رسيد. خداوند در اين باره خطاب به وی میفرمايد: gيا يَحْيى خُذِالكِتابَ بِقُوَةٍ وَآتَيْناهُ الحُكْمَ صَبِيّاًf؛[9] «ای يحيی! كتاب خدا را به جدّ و جهد بگير! ما از كودكی به وی حكم ]نبوّت[ داديم».يکی از مفسران اهل سنّت دربارة حكمی كه خداوند به حضرت يحيی7 داد، آن را همان نبوّت دانسته، بر اين باور است که خداوند متعال عقل او را در سنين كودكی محكم و كامل كرد و به او وحی فرستاد.[10]در يکی از تفسيرهای معاصر, پس از آية پيشين می خوانيم: «درست است که دوران شکوفايي عقل انسان به صورت معمول حدّ و مرز خاصّی دارد, ولی می دانيم هميشه در انسان ها افراد استثنايي وجود داشته اند, چه مانعی دارد که خداوند اين دوران را برای بعضی از بندگانش به خاطر مصالحی فشرده تر کند و در سال های کمتری چکيده نمايد, همان گونه که برای سخن گفتن به صورت معمول گذشتن يکی دو سال از تولد لازم است در حالی که می دانيم حضرت عيسی7 در همان روزهای نخست زبان به سخن گشود, آن هم سخنی پر محتواکه طبق روال عادی در شأن انسان های بزرگسال بود».[11]ايشان در ادامه, اين آيه را دليل روشنی بر درست بودن امامت برخی ائمه: درخردسالی دانسته است.بنابراين، همانگونه كه خداوند متعال، مقام نبوّت را به كودك خردسالی داد؛ مقام امامت را نيز به انسانی با تمام ويژگی های لازم، در سن كودكی میتواند عطا فرمايد.پيشينه امامت در خردسالیهمان گونه که پيش از اين نيز ياد شد, روايت های فراوان, و شواهد تاريخی, گويای آن است که, پيش از حضرت مهدی7 دو امام (امام جواد و امام هادی8 ) نيز پيش از سن بلوغ جسمانی به امامت رسيدند و اين، خود ايجاد آمادگی برای پذيرش امامت حضرت مهدی4، در كودكی بود.نخستين امام خردسال:در ميان امامان دوازده گانه, نخستين پيشوايي كه در سن كودكی به امامت رسيد، حضرت جواد الائمه7 بود.حضرت امام محمّد تقي7 نهمين پيشواي شيعيان و يگانه فرزند حضرت رضا7 ، در روز دهم رجب سال 195 هجري قمري در مدينه چشم به ديدار جهان گشود. آن حضرت در هفت سالگي به مقام امامت رسيد.[12]از آنجا كه اين مسئله در دوران امامت بی سابقه بود، در ابتدا برخی بدان اعتراض کردند؛ ولی رفته رفته با هدايتهای امام رضا7 و کرامت هايی از خود آن حضرت، دل شيعيان آرام گرفت.معمّربن خلاّد گويد: «از امام رضا7 شنيدم كه مطلبی راجع به امر امامت بيان كرد و سپس فرمود:«مَا حَاجَتُكُمْ إِلَی ذَلِكَ هَذَا أَبُو جَعْفَرٍ قَدْ أَجْلَسْتُهُ مَجْلِسِي وَ صَيَّرْتُهُ مَكَانِي وَ قَالَ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ يَتَوَارَثُ أَصَاغِرُنَا عَنْ أَكَابِرِنَا الْقُذَّةَ بِالْقُذَّةِ»؛ «شما چه احتياجی به اين موضوع داريد؟ اين ابوجعفر است كه او را به جای خود نشانيده، و قائم مقام خود ساختهام و فرمود: ما خاندانی هستيم كه خردسالانمان مو به مو از بزرگسالانمان ارث میبرند».[13]اين روايت بيانگر آن است كه مقام امامت، ربطی به كمی و يا زيادی سن ندارد.ابو بصير گويد: خدمت امام صادق7 رسيدم. ـ در حالی که کودک نابالغی عصا کش من بود.ـ حضرت به من فرمود: «كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا احْتَجَّ عَلَيْكُمْ بِمِثْلِ سِنِّهِ أَوْ قَالَ سَيَلِي عَلَيْكُمْ بِمِثْلِ سِنِّهِ»؛ «چگونه خواهيد بود زمانی که حجت بر شما هم سال اين کودک باشد؟»[14]]يا فرمود: هم سال اين کودک بر شما ولايت داشته باشد.[[15]صفوان بن يحيی گويد: «به امام رضا7 عرض كردم: پيش از آن كه خدا ابو جعفر را به شما ببخشد، درباره جانشينتان از شما میپرسيديم و شما میفرموديد؛ خدا به من پسری عنايت میكند. اكنون او را به شما عنايت كرد و چشم ما را روشن نمود. اگر خدای ناخواسته برای شما پيش آمدی كند، به كه بگرويم؟ حضرت با دست اشاره به ابیجعفر فرمود كه در برابرش ايستاده بود، عرض كردم: قربانت گردم، اين پسر سه ساله است: فرمود: «وَ مَا يَضُرُّهُ مِنْ ذَلِكَ فَقَدْ قَامَ عِيسَی7 بِالْحُجَّةِ وَ هُوَ ابْنُ ثَلَاثِ سِنِينَ»؛ «چه مانعی دارد عيسی سه ساله]کمتر[ بود كه به حجّت قيام كرد».[16]اگر چه برخی در برابر اين اراده از خود واکنش های نامناسبی نشان دادند, امّا کم نبودند انسانهای وارسته ای كه در برابر اين خواست الهی، در کمال تواضع سر فروتنی و پذيرش فرود آورده، با خشنودی کاملآن را پذيرفتند.از جملة ايشان علی بن جعفر بن محمد "عموی امام رضا7"بود که در برابر امام جواد7 در نهايت فروتنی بر پيروی از ايشان تأکيد می نمود.[17]از اينجا بود که پيروان خالص اهل بيت: با اين باورمندی ـ كه مقام امامت امری فراتر از محاسبات ظاهری است ـ در امامت امام هادی7, با اطمينان بيشتری آن را پذيرفتند. چرا که ايشان نيز در سنّ هشت سالگی به امامت رسيد.[18]از آن جايي که شرايط حاکم بر امامت حضرت مهدی4 اين روند را به گونه ای ديگر رقم زد, ترديدهای شكننده اي را در ذهن شيعه پديد آورده, كار امام حسن عسكری7 را مشكل ساخت. ايشان نه فقط در سن و سالی كمتر از ديگر امامان به امامت رسيد, بلکه به خاطر مصالحی ولادتش نيز پنهانی بود. و تا زمان امامت ايشان, جز اندکی, جمال دل آرای او را نديده بودند. البته حافظة شيعه های راستين، آموزه های پيشوايان معصوم: پيشين را ـ که با اقداماتی مناسب, برای اين امر زمينه سازی کرده بودند[19], ـ هرگز فراموش نکرده بود.اين زمينه سازی هر چه به زمان ولادت حضرت مهدی7 نزديک تر می شود, شتاب بيشتری به خود می گرفت, به گونه ای که امام عسکری7 هرگاه موقعيت را مناسب می يافت فرزند خود را معرفی و به جانشينی وی تصريح می نمود. کودکان نابغه انسان هايي استثناييافزون بر پيامبران و پيشوايان معصوم: که به تأييد الهی دارای ويژگی های خاصّی هستند, در بين انسان های معمولی نيز کسانی يافت می شوند که دارای نبوغ خاصّی هستند که آنها را از ديگران متمايز می کند. يکي از پژوهشگران معاصر پس از بيان آيات و روايات, از کودکان نابغه به عنوان مؤيد رخداد فوق ياد کرده، افرادی چون ابو علي سينا، فاضل هندي، توماس يونگ، را فقط نمونه ای از اين گونه انسان ها دانسته است.[20]برآيند سخن آن که: امامت مانند نبوّت موهبتي الهي است كه خداي متعال به بندگان برگزيده و شايستة خود بخشيده است. و در اين بخشش سن و سال, دخالتي ندارد. از اين رو امر پيشوايي در كودكي، نه فقط امري بعيد نيست، كه در طول تاريخ ميان پيامبران الهي: ، سابقه اي ديرينه دارد. و كساني كه جهت خرده گيري بر پيروان مكتب اهل بيت عصمت و طهارت: اين مطلب را دستاويز خود قرار داده اند، در بيان پيامبريِ برخي پيامبران و نبوغ برخي بزرگان دين و دانش هيچ گونه ترديدي به خود راه نداده اند.
[3] . ر.ك: شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج2, صص 384 و 457.
[4] . شيخ صدوق، كمالالدين و تمام النعمة، ج 2، ص 475؛ باب 43، ح 25. همچنين ر.ك: نيلی نجفی, منتخب الانوار المضيئة، ص 157؛ راوندي، قطبالدين،الخرائج والجرائح، ج 3، ص1101.