ورود به سایت






دریافت رمز عبور
عضویت در سایت

لینک Rss مطالب

   
صفحه نخست arrow مقالات arrow سيمايى از عزّت حسينى و عزّت مهدوى
سيمايى از عزّت حسينى و عزّت مهدوى نسخه PDF چاپ ارسال
نگارش یافته توسط salim   
04 دی 1387 ساعت 08:47

 سيمايى از عزّت حسينى و عزّت مهدوى
  روح الله شاكرى زواردهى
 
  (من كان يريد العزّة فلِلّهِ العزَةُ جميعاً)1.
  راغب در كتاب مفردات نوشته است: كلمه عزت به معناى آن حالتى است كه نمى گذارد، انسان شكست بخورد و مغلوب واقع شود. از همين قبيل است كه مى گويند: ارض عزاز (زمين سخت) و در قرآن فرمود: (ايبتغون عندهم العزة فان العزّة لله جميعاً)2.
  پس «صلابت»، اصل در معناى عزت است. چيزى كه هست از باب توسعه در استعمال، به كسى هم كه قاهر است و مقهور نمى شود، عزيز گفته اند؛ مانند: (يا ايها العزيز)3. همچنين در معناى غلبه استعمال كرده اند؛ مانند: (و عَزَّنى فى الخطاب)4. در قلّت و صعوبت: (و انه لكتاب عزيز)5؛ در مطلق صعوبت و سختى هم به كار برده اند؛ مانند: (عزيز عليه ما عَنِتُّم)6 و عزت به معناى غيرت و حميّت نيز آمده است: مانند: (بل الّذين كفروا فى عزّة و شقاق)7 و آياتى ديگر.
  حال كه معناى لغوى كلمه «عزت» معلوم شد، مى گوييم: عزّت به معناى اول؛ يعنى، چيزى قاهر شد (نه مقهور)، يا غالب شد. شكست ناپذير، مختص به خداى عزوجلّ است؛ چون غير از خداى عزوجل، هر كسى فرض شود، در ذاتش فقير و در نفسش ذليل است و چيزى را كه نفعش در آن باشد مالك نيست؛ مگر آنكه خدا به او ترحّم كند و سهمى از عزت به او بدهد؛ همچنان كه همين كار را با مؤمنان انجام داده است: (وللّهِ العزّة ولرسوله و للمؤمنين)؛8 «عزت خاص خدا و رسول خدا و مؤمنين است».
  با اين بيان روشن شد كه جمله (من كان يريد العزة فلِلّهِ العزةُ جميعاً)، بدين معناست كه هر كس عزّت مى خواهد، بايد از خداى تعالى بخواهد؛ زيرا عزت همه اش ملك خداست و هيچ موجودى نيست كه خودش بالذّات عزّت داشته باشد. در نتيجه به كار رفتن جمله «فلِلّهِ العزّةُ جميعاً» در جزاى شرط، از قبيل به كار بستن سبب به جاى مسبّب است كه عبارت از درخواست عزّت از خداوند است؛ چون علم به اينكه عزّت همه اش ملك خدا است، «سبب» است و درخواست عزت از خدا «مسبّب». در آيه به جاى اينكه بفرمايد: هر كس عزّت بخواهد، از خدا بخواهد، جمله «از خدا بخواهد» را برداشته، و سبب آن را به جايش گذاشته است: «هر كس عزّت بخواهد، عزّت همه اش از خداست»؛ يعنى، به وسيله عبوديت ـ كه آن هم حاصل نمى شود، مگر با داشتن ايمان و عمل صالح ـ عزّت را از خدا بگيريد.9
  از اين رو مى توان گفت: حقيقت عزّت در درجه نخست، قدرتى است كه در دل و جان انسان ظاهر مى شود و او را از خاكسارى، تسليم و سازش در برابر طاغيان و ياغيان باز مى دارد. قدرتى كه با داشتن آن هرگز اسير شهوات نمى شود و در برابر هوا و هوس سر فرود نمى آورد. قدرتى كه او را به مرحله نفوذ ناپذيرى در برابر «زر» و «زور» ارتقا مى دهد.
  آيا اين قدرت، جز از ايمان به خدا؛ يعنى، ارتباط با منبع اصلى قدرت و عزّت سر چشمه مى گيرد؟ اين در مرحله فكر و عقيده روح و جان است؛ امّا در مرحله عمل، عزّت از اعمالى سرچشمه مى گيرد كه داراى ريشه صحيح و برنامه روشن و حساب شده باشد. به تعبير ديگر آن را در عمل صالح، مى توان خلاصه كرد. اين دو به انسان سربلندى و عظمت مى دهد و به او عزّت و شكست ناپذيرى مى بخشد.
  ساحران دنيا پرست معاصر فرعون، نيرنگ هاى خود را به نام و عزّت
او آغاز كردند: (قالوا بعزّة فرعون انا لنحن الغالبون)؛10 «گفتند: به عزت فرعون سوگند كه ما پيروز خواهيم شد».
  اما به زودى از عصاى چوپانى موسى(عليه السلام) شكست خوردند؛ ولى همان ها هنگامى كه از زير پرچم مذلّت بار فرعون بيرون آمدند و در سايه توحيد قرار گرفتند و ايمان آوردند؛ چنان نيرومند و شكست ناپذير شدند كه سخت ترين تهديدهاى فرعون در آنها مؤثر نيفتاد. دست و پا و حتى جان خويش را عاشقانه در راه خدا دادند و شربت شهادت نوشيدند و با اين عمل نشان دادند كه در برابر زر و زور، تسليم نمى شوند و شكست ناپذيرند. تاريخ پرافتخار آنان امروز براى ما يك دنيا درس آموزنده است.11
  موجبات عزت در روايات عبارت است از:
  انصاف داشتن، در دايره حق قرار گرفتن، عفو كردن، تواضع داشتن، نفس را ذليل كردن، تعفّف و پاكدامنى، توكل، شجاعت، حفاظت از زبان، فرو بردن خشم، بردبارى نمودن، قناعت... .12
  در حديثى از انس نقل شده كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود:
  «ان ربكم يقول كل يوم انا العزيز، فمن اراد عزالدارين فليطع العزيز»؛13«پروردگار شما همه روزه مى فرمايد: منم عزيز و هر كس عزت دو جهان خواهد بايد اطاعت عزيز كند».
 
  1. نهضت عزت آفرين حسينى
 
  در روايات امام حسين(عليه السلام)، به عنوان چراغ هدايت و كشى نجات بشريت نام برده شده است؛ زيرا او زير بار ولايت و حاكميت يزيد بن معاويه نرفت و حاكميت يزيد را مصداق روشن ولايت شيطان دانست. آن حضرت دست بيعت به يزيد نداد؛ زيرا هيچ گاه اسوه فضيلت و تقوا، نمى تواند در كنار جرثومه فسق و فجور قرار گيرد. امام(عليه السلام)لحظه اى آرام ننشست؛ زيرا وظيفه خود را در خروشيدن و فرياد بر آوردن عليه ظالم مى دانست و لذا فرمود: «انى اريد ان آمر بالمعروف و انهى عن المنكر...».14
  لحظه لحظه حركت امام حسين(عليه السلام) درس بلند عزت و آزادگى و نهى از ذلت پذيرى است و ما در اينجا در صدد هستيم بخش هايى از اين جلوه هاى عزّت و آزادگى را يادآور شويم.
  يك. عزت در ادعيه امام حسين(عليه السلام):
 
  «يا من خصّ نفسه بالسّمو والرّفعه، فأولياؤُهُ بعزه يعتزُّونَ»؛15 «اى تنها كسى كه خود را به بلندى و والايى مخصوص مى كند و دوستانش به عزّت او عزيز مى شوند».
  «يا من دعوته... ذليلا فاعزّنى»؛16 «اى كسى كه در حال ذلت و خوارى او را خواندم، و او عزتم بخشيد».
  «يا مولاى... انت الذى اَعْزَزْتَ»؛17 «اى مولاى من... تويى كه عزيز نمودى».
 
  دو. عزت در گفتار و رفتار امام حسين(عليه السلام):
 
  1. بعد از مرگ معاويه، يزيد به استاندارش در مدينه، وليد بن عتبه دستور داد، تا از حسين بن على(عليه السلام) بيعت بگيرد. وقتى وليد امام(عليه السلام) را احضار و مسأله بيعت با يزيد را طرح كرد، حضرت فرمود:
  «و مثلى لايبايع مثله»؛18 «شخصيتى همچون من، با مردى فاسد مثل يزيد بيعت نمى كند».
  2. وقتى مروان با مكر و حيله گفت: «فانه خير لك فى دينك و دنياك»
  سيدالشهدا(عليه السلام) در پاسخ او فرمود:
  «انا لله و انا اليه راجعون، و على الاسلام السلام اِذ قد بليت الامّة براع مثل يزيد و لقد سمعت جدّى رسول الله يقول: الخلافة محرمة على آل ابى سفيان»؛19«بايد فاتحه اسلام را خواند، هنگامى كه يزيد فاسد و شارب الخمر
بر مردم مسلمان حكومت نمايد و من از جدم رسول خدا(صلى الله عليه وآله) شنيدم كه فرمود: حكومت بر آل ابى سفيان حرام است».
  3. در مدينه افرادى بودند كه وقتى فهميدند، حضرت زير بار بيعت نمى رود، به ايشان از روى خيرخواهى پيشنهاد سازش با يزيد را دادند. يكى از اين افراد «عُمر اَطرف» بود؛ زيرا براى امام(عليه السلام) احساس خطر مى كرد و علاقه فراوان به حفظ وجود ايشان داشت. حضرت در پاسخ او فرمود:
  «حدثنى ابى انّ رسول الله(صلى الله عليه وآله) اخبره بقتله و قتلى و انَّ تربتى تكون بقرب تربته فتظن انك علمت ما لم اعلمه؟ و الله لااعطى الدّنيّة عن نفسى ابداً...»؛20 «پدرم از رسول خدا(صلى الله عليه وآله)خبر كشته شدن خويش و همچنين خبر كشته شدن مرا براى من هم نقل نمود و پدرم در نقل خويش، اين جمله را نيز اضافه نمود كه: قبر من در نزديكى قبر او قرار خواهد گرفت. آيا گمان مى كنى چيزى را كه تو مى دانى من از آن بى اطلاع هستم؟ ولى به خدا قسم كه من هيچ گاه به زير بار ذلّت نخواهم رفت».
  4. از جمله افرادى كه در مورد تصميم امام(عليه السلام) اظهار ترس و وحشت مى نمود؛ محمد حنفيّه بود. وى با سخنانى از روى محبت؛ و دلسوزى، خواست حضرت را از تصميمى كه گرفته بود منصرف سازد. و بر اين اساس عرض كرد: اگر تو هدف تير بلا گردى آن وقت خون بهترين افراد امت بر زمين خواهد ريخت. وى به حضرت سفارش كرد، وارد شهرها نشود راه دشت و بيابان را در پيش گيرد؛ اما حضرت اباعبداله(عليه السلام) در جواب فرمود:
  «يا اخى! والله لو لم يكن فى الدنيا ملجأ و لامأوى لما بايعت يزيد بن معاويه»؛21 «برادرم! به خدا قسم اگر در تمام دنيا هيچ پناهگاهى براى من نباشد، باز هم من با يزيد بيعت نخواهم كرد».
  5. هنگام ورود به كربلا (روز دوم محرم سال 61 هـ) خطبه اى براى اصحاب و اهل بيت خودش ايراد فرمود و در ضمن آن گفت:
  «فانى لا ارى الموت الا سعادةً والحياة مع الظالمين اِلاّ بَرَماً»؛22 «مرگ در نظرمن جز سعادت چيز ديگرى نيست و زندگى با ستمكاران براى من خسته كننده و ملال آور است».
  6. شهادت و مرگ سرخ عزت مى آورد؛ لذا در روز عاشورا امام حسين(عليه السلام)اين جمله را به حافظه تاريخ سپرد كه از كشته شدن و تكه تكه شدن هيچ ابائى ندارد. حتى اگر بدنش زير سم اسبان بدن پاره پاره شود و بدون غسل و كفن بر زمين گرم كربلا بماند، از دشمن نمى ترسد؛ چرا كه در مكتب حسينى: «موت فى عزّ خيرٌ من حياة فى ذلّ»؛23 «مرگ با عزت، بهتر است از زندگى همراه با ذلت و خوارى».
  7. امام حسين(عليه السلام) در حادثه عاشورا به صراحت مى فرمايد: نه ذلت مى پذيرم و نه از ميدان كار زار و نبرد فرار مى كنم: «لا والله لا اُعطيكم بيدى اعطاءَ الذليل ولاافرّ فرار العبيد»؛24 «من هرگز دست ذلت به شما نمى دهم و مانند بردگان فرار نمى كنم».
  مرا عار آيد از اين زندگى***كه سالار باشم كنم بندگى
  8. در روز عاشورا آن هنگام كه ابن زياد پيشنهاد تسليم شدن حضرت را طرح كرد، امام(عليه السلام) خطاب به كوفيان فرمود:
  «إلا و ان الدعى بن الدعى قد ركز بين اثنتين بين السّلة و الذلّة و هيهات منّا الذّله يأبى الله ذلك لنا و رسوله والمؤمنون و حجورٌ طابت و طهرت»؛25 «مردم! آن زنا زاده پسر زنا زاده، آن حاكم و فرمانده شما، به من پيشنهاد مى كند كه يا بايد خوار و ذليل من شوى و يا بايد از زير شمشيرهاى من بگذرى. به فرمانده تان بگوييد: حسين محال است تن به خوارى دهد. كسى كه در دامان پيامبر(صلى الله عليه وآله)و على(عليه السلام) و فاطمه(عليها السلام)پرورش يافته است، هرگز تن به ذلت و خوارى نمى دهد».
  9. آن گاه كه گرگ صفتان و كركس هاى جبهه باطل به خيام آل الله هجوم آوردند، در آن لحظات پايانى و نفس گير جدال بين حق و باطل، در آن عصرى كه نامردى و بى عدالتى بيداد مى كرد؛ ناگاه امام جبهه حق، به خروش آمد و چنان فريادى بر آورد كه براى هميشه تاريخ وجدان هاى بشرى را بيدار كرد:
  «يا شيعة آل ابى سفيان! ان لم يكن لكم دين و كنتم لاتخافون المعاد فكونوا احراراً فى دنياكم»؛26 «اى پيروان آل ابى سفيان! اگر دين نداريد و از قيامت نمى هراسيد، لااقل در دنيايتان آزاد مرد باشيد».
  اين جمله بسيار زيباى سيد الشهدا(عليه السلام) در عصر عاشورا، منشور جهانى است براى همه جهانيان، در همه عصرها و نسل هاى آتى بشرى.
 
  سه. عزّت در شعارهاى امام حسين(عليه السلام):
 
  1. امام(عليه السلام) هنگام نبرد، شعار آزادگى خود را مى سرايد:
  «الموت اولى من ركوب العار***والعار اولى من دخول النّار»27
  «نزد من، مرگ از ننگ ذلّت و پستى، بهتر، عزيزتر و محبوب تر است...».
  به قول استاد شهيد مطهرى(ره) اسم اين شعار را بايد «شعار آزادى، شعار عزّت و شعار شرافت ناميد».28
  2. اسوه آزادگان عالم لحظه اى آرام نمى گيرد:
  «انا الحسين بن على***آليت ان لا انثنى
  احمى عيالات ابى***امضى على دين النّبى»29
  «سوگند ياد كردم كه در مقابل دشمن سر فرود نياورم. من از اهل و عيال پدرم حمايت مى كنم و در راه آيين پيامبر كشته خواهم شد».
  3. اين عزّت خواهى، اختصاص به روز عاشورا ندارد؛ بلكه از ابتدا تا انتهاى اين نهضت، مى توان آن را مشاهده كرد. مثلا امام حسين(عليه السلام)در بين راه در منزل «شقوق» با گروهى از مردم ـ كه از سوى كوفه مى آمدند ـ مواجه شد و از آنان چگونگى اوضاع كوفه و افكار مردم آنجا را پرسيد؛ آنان عرض كردند: يابن رسول الله! مردم عراق در مخالفت شما متحد و هماهنگ گرديده، بر جنگ با شما هم پيمان شده اند. امام(عليه السلام) در پاسخ فرمود: «اِن الامر للّه يفعل ما يشاء...».
  بعد اشعار زير را خواند:
  فان تكن الدنيا تعدّ نفيسةً***فانّ ثواب الله اَعلى واَنْبَلُ30
  «زندگى اين جهان گرچه از نظر عده اى نفيس و پر بهاست؛ ولى خانه پاداش و جزا بالاتر و پر بهاتر است.»
  «و ان تكن الابدان لِلمَوتِ اُنشِئَتْ***فَقَتلُ امرئ بالسّيفِ فى اللّهِ اَفضَلُ»31
  «اگر اين بدن ها براى مرگ آفريده شده است، پس كشته شدن مرد در راه خدا چه  بهتر».
 
  2. قيام عزت آفرين مهدوى
 
  امام زمان(عليه السلام) به عنوان خاتم الاوصيا منجى يگانه بشريت از ظلمت و تاريكى، آرزوى همه ستمديدگان و كعبه آمال همه مظلومان عالم است. مصداق واقعى عزّت و عزّت خواهى در دولت او محقق خواهد شد و در دولت او، وعده تحقّق همه خواسته هاى پيامبران الهى داده شده است. به او وعده داده شده است كه: «به يملأ الارض قسطاً و عدلا كما ملئت ظُلماً و جوراً». او مى آيد تا قسط و عدل آورد و لازمه قسط و عدل او، عزّت او، دولت او و ياران او است؛ چون خداوند در قرآن مى فرمايد: (انّ العزّة لِلّهِ جميعاً)32 و يا (تعزّ من تشاء و تذلّ من تشاء).33
  در دولت حق ـ كه از آن اولياى خداست ـ ديگر جايى براى ظلمت، تاريكى، ذلّت و خوارى نخواهد بود.
  در اين بخش پس از نگاهى گذرا، به عزّت مهدوى(عليه السلام)، مجموعه ادعيه و توقيعات امام(عج) را در اين باره ذكر مى كنيم و سپس به بيان پيام قرآن و سخنان ائمه معصومين(عليهم السلام) در مورد عزّت آفرينى قيام آن امام(عليه السلام)، مى پردازيم.
  1. امام زمان(عليه السلام) در مناجات خود با خدا:34
 
  الف. «اللهم انا نرغب اليك فى دولة كريمه، تعزّبها الاسلام و اهله و تذلّ بها النّفاق واهله»؛ «خدايا! از تو اميد داريم كه دولت با كرامت امام زمان(عليه السلام) را به ظهور آورى و اسلام و اهلش را با آن عزت بخشى و نفاق و اهل نفاق را ذليل و خوار گردانى».
  ب. «اللهم اعزّه و اعزِزْ به وَانصُرهُ وَانْتَصِربه، وانصره نصراً عزيزاً»؛ «خدايا او (حضرت حجت(عليه السلام)) را عزّت ده و ما را به ظهورش عزيز گردان. او را يارى كن و از يارى او ما را نيز بهره مند فرما و او را نصرتى با عزّت و از هر جهت كامل عطا و عنايت  كن».
  ج. «وَاَعزِزْ به ذلّتنا»؛ «ذلّت ما را در سايه قيام حضرتش به عزّت تبديل نما».
  د. «واعنّا على ذلك بفتح منك تعجّلُهُ و بضرِّ تكشفه و نصر تُعزُّهُ»؛ «خدايا! ما را در اين پيكار يارى فرما تا از سوى تو، زودتر به پيروزى رسيم و رنج و دشوارى بر طرف گردد و از اين پيروزى ما را عزّت دهى».
 
  2. در دولت امام زمان(عليه السلام) اولياى خدا عزيز و دشمنان او ذليل هستند:
 
  الف. «اين معزّ الاولياء و مذلّ الاعداء»؛35 «كجاست عزت دهنده به دوستان خدا و ذليل كننده دشمنان او؟»
  ب. «و بكم اخرجناالله من الذّلّ»؛36 «به واسطه شما خدا ما را از ذلت رهايى داد».
 
  3. قرآن و عزت دولت مهدوى(عليه السلام):
 
  الف. (يا ايها الذين آمنوا من يرتدّ منكم عن دينه، فسوف يأتى الله بقوم يُحِبُّهُمْ و يُحبُّونَهُ اَذِلَّة على المؤمنين، اَعِزَّة على الكافرين، يجاهدون فى سبيل الله و لايخافون لومة لائم...).37
  در تفسير اين آيه شريفه آمده است: «اين آيه درباره قائم و اصحاب او نازل شده است؛ همانا كه در راه خدا جهاد كنند و از هيچ چيز پروا ندارند».38
  ب. (و نريد ان نمنّ على الّذين استضعفوا فى الارض و نجعلهم ائمةً و نجعلهم الوارثين).39
  امام على(عليه السلام) در ذيل اين آيه مى فرمايد: «هم آل محمد(صلى الله عليه وآله) يبعث اللّه مهديهم بعد جهدهم، فيعزّهم و يذلُّ عَدوَّهم»؛40 «ايشان (مستضعفان ميراث بر زمين) خاندان پيامبرند كه خداوند پس از سختى ها، مهدى ايشان را برانگيزاند و به آنان عزّت بخشد و دشمنانشان را خوار سازد».
 
  4. امام مهدى(عليه السلام) دست بيعت با طاغيان نمى دهد و با حاكمان زر، زور و تزوير سازش نخواهد كرد:
 
  الف. امام كاظم(عليه السلام) در مورد قاطعيت امام زمان(عليه السلام) مى فرمايد:
  «... الثانى عشر منّا سهّل الله له كلّ عسير... و يبيرُ به كلّ جبّار عنيد، و يهلِكُ على يَده كلّ شيطان مريد»؛41 «...خداوند براى دوازدهمين ]امام[ از خاندان ما هر دشوارى را آسان مى گرداند و به دست او هر جبّار سرسختى نابود مى شود و هر شيطان سركشى هلاك مى گردد».
  ب. امام على(عليه السلام) در مورد حضرت حجّت(عليه السلام) مى فرمايد:
  «... وليطهّرنَّ الأرض من كلّ غاش...»؛42 «زمين را از هر انسان نيرنگ باز ]و فريبكار [پاك مى سازد».
 
  5. اولين روز ظهور همراه با عزت خواهى است:
 
  اميرالمؤمنين على(عليه السلام) مى فرمايد: «گويا مى بينم فرزندم مهدى در ساعات اوّل ظهورش سوار بر مركب از ناحيه وادى السلام به طرف مسجد سهله ـ در حالى كه نور از پيشانى مركب سوارى اش مى درخشد ـ در حركت است. اين دعا را مى خواند:
  «اللهم معزّ كل مؤمن وحيد و مذلّ كلّ جبّار عنيد»؛43 «خداوندا تو عزت دهنده هر مؤمن بى ياور و تنهايى و خوار كننده هر ستمگر و سركشى هستى».
  «فَأَولياؤُهُ بعزّه يتعزّون»؛44 «بنابراين عزت اولياى الهى از عزت او سرچشمه مى گيرد».
  «يا من وضعت له الملوك نيرَ المَذَلَّةِ على اعناقهم فهم من سطوته خائفون»؛45«اى آفريننده اى كه پادشاهان در مقابل قدرت تو خود را خوار و ذليل مى بينند».
 
  6. پيامدهاى عزت دولت مهدوى:
 
  الف. از بين رفتن باطل
 
  امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «اذا قام القائم ذهب دولة الباطل»؛46 «هنگامى كه قائم(عليه السلام) قيام كند، هر دولت باطلى از بين مى رود».
  در توقيع شريف آمده است: «و اذا اذن اللّهُ لنا فى القول ظهَرَ الحقّ واضمحلّ الباطل...»؛47 «هرگاه خداوند اجازه سخن گفتن به ما بدهد، حق آشكار شده و باطل نابود و از شما دور مى گردد».
 
  ب. فراگير شدن دولت مهدوى
 
  دولت اسلامى جهان گير مى شود و عزت دروغين به دست امام زمان(عليه السلام)فرو خواهد ريخت. امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد: «يبلغ سلطانه المشرق والمغرب»؛48«دولت حضرت مهدى(عليه السلام) شرق و غرب جهان را فرا خواهد گرفت».
  در دعاى ندبه مى خوانيم:
  «اين قاصم شوكة المعتدين، اين هادم ابنية الشرك والنفاق، اين مبيد اهل الفسوق و العصيان والطغيان، اين...؟»؛49 «كجاست در هم شكننده شوكت متجاوزان؟ كجاست ويران كننده بناهاى شرك و نفاق؟ كجاست نابود كننده اهل نادرستى و عصيان و طغيان، كجاست...؟»
 
  ج. اصلاح امت
 
  «...ليصلح الامة بعد فسادها»؛50 «...خداوند بهوسيله حضرت مهدى(عليه السلام) اين امت را پس از آنكه تباه شده اند، اصلاح مى كند».
 
  د. احياى حق
 
  در توقيعى كه حضرت صاحب الزمان(عليه السلام) براى احمد بن اسحاق مرقوم فرمود، آمده است: «اَبى الله عزّوجلّ للحق الا اتماماً»؛51 «خداوند از اينكه حق را ناتمام گذارد ابا دارد».
  در توقيع ديگر آمده است: «و اذا اذِن اللّهُ لنا فى القول ظهر الحقّ»؛52 «هر گاه خداوند اجازه سخن گفتن به ما بدهد، حق آشكار شود». و «وَلْيَعْلَموُا اَنَّ الحقّ معنا و فينا...»؛53 «حق با ما و در ميان ماست».
 
  3. حسن ختام
 
  جا دارد در پايان اين نوشتار فرازى از «زيارت ناحيه مقدّسه» را در رثاى جدّش سيدالشهدا(عليه السلام) يادآور شويم.
  حضرت ولى عصر(عليه السلام) در اين سوگنامه، از امام حسين(عليه السلام) ياد كرده و بر هر يك از اعضاى آن امام همام سلام و درود مى فرستد:
  1. «السلام على المغسّل بدم الجراح»؛ «سلام بر كسى كه با خون زخم هايش غسل داده شد».
  2. «السلام على المجرّع بكأساتِ الرِّماح»؛ «سلام بر كسى كه با جام هاى نيزه و شمشير، شربت شهادت به كامش ريخته شد».
  3. «السلام على المقطوع الوتين»؛ «سلام بر كسى كه رگهاى قلبش با تير دشمن بريده شد».
  4. «السلام على الشَيبِ الخَضِيب»؛ «سلام بر كسى كه محاسنش به خون خضاب شد».
  5. «السلام على الخَدِّ التَّرِيبِ»؛ «سلام بر چهره بر خاك نهاده ات».
  6. «السلام على البَدَنِ السَّلِيب»؛ «سلام بر آن بدن برهنه كه لباس هايش را غارت كردند».
  7. «السلام على الثَّغر المقروع بالقضيب»؛ «سلام بر دندانى كه با چوب خيزران كوبيده شد».
  8. «السلام على الرّأسِ المَرفُوع»؛ «سلام بر سرِ بر فراز نيزه».
  9. «السلام على الشِّفاه الذّابِلات»؛ «سلام بر آن لب هاى تشنه كام و خشكيده».
  10. «السلام على الاَعضاءِ المُقَطّعات»؛ «سلام بر اعضاى بريده بريده شده».
  11. «السلام على الرّؤُوسِ المُشالات»؛ «سلام بر سرهاى بر فراز نيزه كه شهر به شهر گردانده شدند».
  12. «السلام على النِّسوَةِ البارِزات»؛54 «سلام بر بانوانى كه اسير و دربه در شدند».
 

1. فاطر، آيه 10، هر كه عزّت خواهد؛ سربلندى و عزّت يكسره از خداست.
2. نساء، 139؛ آيا سربلندى را از نزد آنان مى جويند؛ همه عزت از آن خداست.
3. يوسف، آيه 88.
4. ص، آيه 23، در سخنورى بر من غالب آمده است.
5. فصلت، آيه 41.
6. توبه، آيه 128، بر او دشوار است، شما در رنج بيفتيد.
7. ص، آيه 2.
8. منافقون، آيه 8.
9. طباطبايى، محمد حسين، الميزان، ج 17، صص 28 و 27.
10. شعراء، آيه 44.
11. مكارم شيرازى، ناصر، تفسير نمونه، ج 18، صص 198 و 197.
12. محمدى رى شهرى، ميزان الحكمة، ج 6، صص 294 و 293.
13. تفسير نمونه، ج 18، ص 195.(به نقل از مجمع البيان، ج 8، ص 402)
14. ابن شهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 241؛ بحارالانوار، ج 44، ص 329.
15. مفاتيح الجنان، دعاى عرفه.
16. همان.
17. همان.
18. سيدبن طاووس، لهوف، ص 19.
19. همان، ص 20.
20. محمدصادق نجمى، سخنان حسين بن على(عليه السلام) از مدينه تا كربلا، ص 21 (به نقل از: لهوف، ص 23).
21. خوارزمى، مقتل الحسين(عليه السلام)، ج 1، ص 188.
22. كشف الغمة، ج 2، ص 32.
23. موسوى آل اعتماد، بلاغة الحسين(عليه السلام)، ص 210 (نقل از مناقب آل ابى طالب، ج 4، ص  68).
24. شهيد مرتضى مطهرى، حماسه حسينى، ج 2، ص 187، (به نقل از: شيخ مفيد، ارشاد، ص 235). تذكّر: در برخى نسخه ها به جاى «لا افرّ فرارالعبيد» جمله «لااقرّ اقرار العبيد» آورده شده است.
25. تحف العقول، ص 275؛ با كمى تفاوت، بحارالانوار، ج 45، ص 8.
26. خوارزمى، مقتل الحسين(عليه السلام)، ج 2، ص 33.
27. حماسه حسينى، ج 2، صص 216 و 215 (به نقل از: مقتل مقرّم، ص  345).
28. همان.
29. همان، ص 223.
30. سخنان حسين بن على(عليه السلام) از مدينه تا كربلا، ص 93 (به نقل از: ابن عساكر، تاريخ دمشق، ص 164، و خوارزمى، مقتل، ج 1، ص 223).
31. سخنان حسين بن على(عليه السلام) از مدينه تا كربلا، ص 93 (به نقل از: ابن عساكر، تاريخ دمشق، ص 164، خوارزمى، مقتل، ج 1، ص 223.
32. يونس، آيه 65.
33. آل عمران، آيه 26.
34. مفاتيح الجنان، دعاى افتتاح (يكى از دعاهايى كه در شب هاى ماه مبارك رمضان مى خوانيم «دعاى افتتاح» است. اين دعا را حضرت ولى عصر(عليه السلام) به محمدبن عثمان بن سعيد عمرى، نائب دوم از نواب اربعه، تعليم داده و او منتشر نموده است).
35. مفاتيح الجنان، دعاى ندبه.
36. همان، زيارت جامعه كبيره.
37. مائده، آيه 54.
38. تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 641.
39. قصص، آيه 5.
40. بحارالانوار، ج 51، ص 54.
41. همان، ص 151.
42. بحارالانوار، ج 51، ص 120.
43. همان، ج 52، ص 391.
44. مفاتيح الجنان، دعاى عرفه.
45. بحارالانوار، ج 52، ص 391.
46. كافى، ج 8، ص 278.
47. بحارالانوار، ج 53، ص 196.
48. كمال الدين، ج 1، ص 331.
49. مفاتيح الجنان، دعاى ندبه.
50. بحارالانوار، ج 51، ص 83.
51. جواد قيومى اصفهانى، صحيفة المهدى(عليه السلام)، ص 352.
52. بحارالانوار، ج 53، ص 196.
53. همان، ج 53، ص 191؛ كمال الدين، ص 511.
54. بحارالانوار، ج 101، صص 317 ـ 328؛ المزارالكبير، صص 165 ـ 171؛ زيارت ناحيه. (فرازهاى فوق انتخابى است)


نينوا و انتظار
«تأملى نو»

جمعى از محققان     
مركز تخصصى مهدويت ـ قم


تعداد مشاهده :506 | چاپ | ارسال

نظرات

نظرات
  • لطفا موضوع نظر را مرتبط با موضوع متن انتخاب کنید.
  • درگیریهای لفظی شخصی حذف خواهد شد.
  • لطفا از قسمت نظرات جهت تبلیغ سایت یا بلاگ خود استفاده نکنید . اینگونه نظرها حذف خواهد شد.
  • فقط کافیست که مرورگر خود را Refresh کنید تا کد امنیتی جدید ظاهر شود قبل از اینکه بر روی کلید 'ارسال' کلیک کنید
  • به خاطر داشته باشید که این کار فقط وقتی نیاز میشود که شما کد امنیتی را اشتباه وارد کرده باشید.
نام :*
پست الکترونیکی :
آدرس سایت یا بلاگ :
موضوع :
متن نظر :*



اگر نظر جدیدی وارد شد به پست الکترونیکی من فرستاده شود.

 
< بعد   قبل >
   

آلبوم عکس

صل علی محمد و آله

نظر سنجی

منتظران مصلح ؟
 
بهترين بخش سايت؟
 
بهترین هزینه کردن برای حضرت مهدی(ع)
 

آمار

عضو: 106
مطلب: 445
سایت: 103
بازدیدکنندگان: 213746
حاضرین در سایت : 10 نفر مهمان

مراجعات