|
ویژگیهای دولت اسلامی در عصر انتظار |
|
|
|
|
نگارش یافته توسط salim
|
|
29 آبان 1387 ساعت 07:48 |
|
ویژگیهای دولت اسلامی
بیگمان حکومت یک ضرورت اجتماعی است. جامعة بشری بدان سبب که از انسانها با منافع، خواستهها و انگیزشهای گوناگون تشکیل شده است، به گونهای اجتنابناپذیر نیازمند حکومت است. و بیدرنگ، نبود حکومت، سبب از همگسیختگی بنیانهای جامعه، هرج و مرج و بینظمی خواهد شد. چرا که حکومت، در جایگاه اساسیترین عنصر در تنظیم امور جامعه و تضمین اجرای قوانین در پیشرفت مادّی و معنوی جوامع، نقش تعیینکنندهای دارد.
ویژگیهای دولت اسلامی
از نگاه روایات
پیشدرآمد
بیگمان حکومت یک ضرورت اجتماعی است. جامعة بشری بدان سبب که از انسانها با منافع، خواستهها و انگیزشهای گوناگون تشکیل شده است، به گونهای اجتنابناپذیر نیازمند حکومت است. و بیدرنگ، نبود حکومت، سبب از همگسیختگی بنیانهای جامعه، هرج و مرج و بینظمی خواهد شد. چرا که حکومت، در جایگاه اساسیترین عنصر در تنظیم امور جامعه و تضمین اجرای قوانین در پیشرفت مادّی و معنوی جوامع، نقش تعیینکنندهای دارد.
امیر مؤمنان علی، در پاسخ به دیدگاه باطل خوارج که حکومت را فقط در محدودة مسؤولیتهای خداوند میدانستند، فرمود:
«…وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِر… ؛ … و همانا مردم ناگزیرند از داشتن زمامدار؛ چه نیکوکار و چه بدکار…».
این فرمایش، بیش از آن که به حاکم و ویژگیهای آن اشاره کند، ناظر بر ضرورت وجود حکومت است و نشان میدهد در جامعه بشری اهمیّت وجود حکومت، به اندازهای است که حتی وجود حکومت غاصبانه و ولایت سیاسی نامشروع یک فرد فاجر، بهتر از وضعیت هرج و مرج اجتماعی و نبود حکومت است؛ زیرا حکومت ـ هرچند نامشروع و ناموجه ـ برخی نیازمندیهای اساسی جامعه را برطرف ساخته، پارهای از نقصها و کاستیهای اجتماعی را میپوشاند.
شریعت مقدس اسلام به لحاظ نکات یاد شده و مانند آن، در آموزههای دینی، به مسئله حکومت و اهمیّت آن، نگاهی ویژه کرده است؛ به گونهای که انبوهی از آیات و روایات اسلامی، را میتوان دلیلی روشن بر این مدعا دانست.
البته روشن است که دین، ضمن این که حکومت را یک ضرورت اجتماعی پذیرفته است، اما بیشترین سفارشهای خود را بر شکلگیری حاکمیت انسانهای صالح بر مدار دین و دینداری، متمرکز کرده است. چرا که حاکم نیکوکار است که جامعه را به نیکیها و رستگاری هدایت خواهد کرد. و در پی آن است که هدف آفریشنش انسان که همانا بندگی خداوند است تحقق خواهد یافت.
این حقیقت در طول تاریخ اسلام همواره در کانون توجه پیشوایان دین بوده است. و واقعیتهای تاریخی، گواه آن است که پیامبر اکرم پس از هجرت به مدینه، قبایل اطراف مدینه را به اسلام فراخواند و اتفاق و اتحادی به مرکزیت مدینه النبی به وجود آورد. هماره برداشت و تفسیر مسلمانان از این واقعه چنین بود که پیامبر اکرم در مدینه حکومت تشکیل داد و در کنار نبوّت و مسئولیتهای تبلیغی و ارشادی، سرپرستی سیاسی مسلمانان را نیز بر عهده داشت. و البته این اقدام آن حضرت، ریشه در آموزههای وحیانی و تعالیم الهی داشت و بی تردید ولایت سیاسی پیامبر نشأت گرفته از تنفیذ و فرمان الهی بود؛ که خداوند میفرماید:
النَّبِیُّ أَوْلی بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِم؛ پیامبربه مؤمنان، از خودشان سزاوارتر [و نزدیکتر] است.
و نیز میفرماید:
إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ اللَّه؛ ما این کتاب را به حق بر تو نازل کردیم، تا میان مردم به [موجب] آنچه خدا به تو آموخته است، داوری کنی.
خداوند در این دو آیه، ضمن این که ولایت بر مسلمین را به پیامبر، داده، از او میخواهد بر طبق آنچه از قرآن به او آموخته است، میان مردم حکم کند. و البته از سوی دیگر در آیاتی چند از مسلمانان میخواهد که از دستورات او پیروی کرده، امر او را چون امر خداوند بپذیرند.
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُول؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! خدا را اطاعت کنید و پیامبر را [نیز] اطاعت کنید.
َفلا وَ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ حَتَّی یُحَکِّمُوکَ فیما شَجَرَ بَیْنَهُمْ ثُمَّ لا یَجِدُوا فی أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَیْتَ وَ یُسَلِّمُوا تَسْلیماً؛ ولی چنین نیست؛ به پروردگارت قسم! که ایمان نمیآورند، مگر آنکه تو را درباره آنچه میان آنان مایه اختلاف است داور گردانند سپس از حکمی که کردهای در دلهایشان احساس ناراحتی [و تردید] نکنند و کاملًا سرِ تسلیم فرود آورند.
شیعه بر این باور است این جایگاه و مسئولیت البته با رحلت پیامبر اکرم پایان نیافت، و همچنان در جانشینان او با تعریفی ویژه ادامه یافت. از این رو در باب ولایت سیاسی پس از رحلت پیامبر اکرم به «نظریة امامت» معتقد شد. به این بیان که امامان معصوم در همة شؤون نبی مکرم جز دریافت وحی، وارث و نایب او هستند؛ حاصل این باور آن شد که، امامان افزون بر ولایت معنوی و هدایت دینی جامعه و آموزگاری حقایق دینی، دارای ولایت سیاسی، نیز هستند.
بررسیهای تاریخی نشانگر آن است که نگرگاه دانشمندان شیعی در باب ولایت سیاسی امام معصوم در عصر حضور، به طور کامل متحد، صریح و روشن است. شیعه به دیدگاه امامت معتقد است و ولایت امّت را یکی از شؤون امامت امام معصوم میداند. از این رو، این مذهب، تمامی حکومتهایی که با نادیده گرفتن این حقّ الهی تشکیل میشوند را، غاصبانه و حکومت ستمگران میداند.
دیری نپایید که با شهادت یازدهمین پیشوا، دورة پیشوایی امامان معصوم به طور موقت وارد مرحلهای متفاوت شد. آنچه که بر خلاف دورة حضور، همواره مورد اختلاف و گوناگونی دیدگاهها قرار گرفت این بود که، این اندیشه در عصر غیبت چگونه ادامه خواهد یافت؟ از این رو شایسته است به اندیشة سیاسی شیعه در عصر غیبت نگاهی ویژه شود.
شکی نیست که اندیشة سیاسی شیعه در عصر غیبت، به لحاظ وضوح و روشنی و اتفاق کلمه، برابر و همسنگ با اندیشة سیاسی آنان در عصر حضور امام معصوم نیست. چرا که برخی ویژگیها این دوران را با پیش از آن به طور کامل متفاوت کرده است.
از مهمترین آن ویژگیها میتوان به قطع ارتباط مردم با امام خویش اشاره کرد که این خود فصلی نوین در اندیشة سیاسی شیعه پس از دوران حضور به شمار است. در این دوران است که مسلمین از پیشوا و رهبرشان بریده، راهی به بهرهبرداری از گفتار و کردار آن حضرت ندارند؛ نماینده و سفیر خاصی نیست و از آن حضرت پیامی شنیده نمیشود و نامه و سفارشی از سوی آن حضرت ـ آن گونه که در دوران غیبت صغرا متداول بودـ نمیبینند.
و در اینجاست که بحث مفصلی با عنوان حکومت و دولت اسلامی در عصر غیبت رخ مینماید.
دولت اسلامی در عصر غیبت
از بحثهای حسّاس، مهم و اساسی مربوط به دوران غیبت حضرت مهدی، حاکمیت اسلامی در این دوران است. همان گونه که اشاره شد، در این باره، میان اندیشوران شیعه، دیدگاههای متفاوتی پدید آمده است. برخی از فقیهان شیعه، بر این باورند که تشکیل دولت اسلامی در دوران غیبت کبرا، ضرورتی اجتنابناپذیر است. این گروه، با بهرهمندی از سخنان پیشوایان معصوم، بر این باورند که فقیهان عادل، باید پا پیش گذاشته، به این مهم جامة عمل بپوشانند و اگر یکی از آنها چنین کرد، بر دیگران است تا از او حمایت و پیروی کنند.
برابر دیدگاه نخست، برخی بر این گمانند که برپایی حکومت اسلامی، از ویژگیهای پیشوای معصوم بوده، دیگران را در این عرصه نه فقط توانی نیست، که مجالی هم نیست.
در اینجا، لازم است مقدمهای را یادآور شویم.
با پایان یافتن دوران “غیبت صغرا” در سال ۳۲۹ ق و رحلت چهارمین سفیر حضرت مهدی، «غیبت کبرا» و به بیان توقیع شریف «غیبت تامه» آغاز شد که تا امروز ادامه داشته و تا فرا رسیدن روز ظهور آن حضرت نیز ادامه خواهد یافت.
از مهمترین ویژگیهای این دوران میتوان به:
۱/ طولانی بودن
۲/ نامشخص بودن پایان آن
۳/ قطع ارتباط ظاهری با امام زمان
۴/ عامّ بودن نیابت در این دوران.
۵/ فراگیر شدن حاکمیت ستم و جور در زمین.
۶/ شدید شدن آزمایشهای الهی.
اشاره کرد.
اگر چه همه ویژگیهای یاد شده در محل خود نیازمند بررسیهای دقیق و جدّی است اما آنچه در موارد یاد شده از اهمیت ویژهای برخوردار است نیابت عامّ است. بدین معنا که بویژه پس از پایان دوران «غیبت صغرا» و نیابت خاص و با آغاز «غیبت کبرا» هدایت شیعیان با عنوان «نیابت عام» از طرف حضرت مهدی شکل گرفت؛ به این صورت که امام، ضابطهای کلّی و صفات و مشخصاتی عام به دست داد که در هر عصر، فرد شاخصی که آن ضابطه ـ از هر جهت و در همة ابعاد ـ بر او صدق کند، نایب امام شناخته شود و به نیابت از او در امر دین و دنیا، سرپرست جامعه باشد، سخنش سخن امام و اطاعتش واجب و مخالفتش حرام خواهد بود.
این امر مهم هم در بیانات نورانی معصومان انعکاس یافته است:
امام عسکری از پدر بزرگوارش نقلکرده است که فرمود:
«لَولامَنْ یَبقی بَعدَ غَیبَةِ قائِمِکُم مِنَ العُلَماءِ الدّاعین اِلَیهِ وَالدّالین عَلَیهِ وَالذّابّین عَنْ دینِهِ بِحُجَجِ اللَّهِ وَالمُنقِذینَ لِضُعَفاءِ عِبادِ اللّهِ مِنْ شُبَّاکِ اِبلیس وَمَرَدَتِهِ وَمِنْ فخاح النَّواصِبِ لَما بَقِی اَحَدٌ اِلاَّ اِرْتَدَّ عَنْ دینِاللهِ وِلکِنَّهُم الذینَ یمسِکُونَ ازمة قُلوبِ ضُعفاءِ الشیعةِ کَما یُمسِکُ صاحِب السَّفینَةِ سُکّانها اُولئکَ هُم الاَفضَلُونَ عِندَاللهِ عَزَّوَجَلَّ؛ اگر نبود دانشمندانی که پس از غیبت قائم شما، به سوی او دعوت میکنند و به سوی او رهنمون میشوند و از دین او دفاع میکنند و بندگان ناتوان را از دامهای شیطان و مریدهای شیطانی نجات میدهند، احدی باقی نمیماند، جز این که از دین خدا مرتد میشدند؛ ولی این دانشمندان، زمام دل ضعفا را به دست میگیرند؛ همانگونه که ملوانها، زمام کشتی را به دست میگیرند و سرنشینهای کشتی را از خطر مرگ حفظ میکنند. اینها نزد خدای تبارک و تعالی برترین هستند.»
و در سخنی دیگر امامحسنعسکری درباره فقیهان راستین، ویژگیهای آنها و مسؤولیت جامعه برابر آنها، فرموده است:
«…وَاَمّا مَنْ کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صَائِنا لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدینِهِ مُخالِفاً لِهَواهُ مُطیعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلْعَوامِ اَنْ یُقَلِّدُوهُ…؛ … و اما هر یک از فقیهان که بر نفس خود مسلّط باشند و دین خود را حفظ کنند با هوای نفس خود مخالفت ورزد و امر خدا را اطاعت کند، بر همگان واجب است از او تقلید نمایند.»
به راستی همین نایبان عام حضرت مهدی هستند که در طول غیبت کبرا، دین مقدس اسلام را از انحراف حفظ نموده، مسایل مورد نیاز را برای مسلمانان بیان کردهاند و دلهای شیعیان را بر اساس باورها درست، استوار ساختهاند. تمام موفقیتهای مختلف، با مجاهدت و تلاش خستگیناپذیر محدثان و فقیهان شیعه ـ از اواخر غیبت صغرا تا به امروز ـ بوده و حیات و شادابی و پویایی تشیّع را تضمین نموده است.
یکی از دانشوران معاصر، دربارة چگونگی «نیابت عام» و بروز اندیشة «ولایت فقیه» چنین نوشته است:
شیعیان، تا زمانی که امیدی به تشکیل حکومت نداشتند، به طور ارتکازی و با الهامگرفتن از امثال روایات “عمر بن حنظله” و “ابو خدیجه” و “توقیع صادر از ناحیه مقدسه”، نیازهای روزمره خو را با رجوع به فقهای بلاد برطرف میکردند و در واقع، فقهای واجد شرایط را «نواب عام حضرت مهدی » میشمردند (در برابر«نواب خاص» در زمان غیبت صغرا)؛ ولی از هنگامی که بعضی از حکام شیعه اقتداری یافتند، مسألة ولایت فقیه در زمان غیبت کبرا به صورت جدّی تری مطرح شد و با گسترش این مباحث در میان تودهها، حکام و سلاطین شیعه برای مشروع جلوه دادن حکومتشان کوشیدند موافقت فقهای بزرگ را به دست آورند و حتی گاهی رسماً از آنان اجازه میگرفتند و متقابلاً فقها هم این فرصتها را برای نشر معارف اسلامی و ترویج مذهب تشیّع مغتنم میشمردند؛ ولی ظاهراً در هیچ عصری، هیچ سلطانی حاضر به تحویل دادن قدرت به فقیه واجد شرایط نبوده؛ چنانکه هیچ فقیهی هم امیدی به دست یافتن به چنین قدرتی نداشته است و در واقع با پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود که عملاً ولایت فقیه به معنای واقعی کلمه تحقق یافت و نیاز به بررسیهای دقیق دربارة مبانی و فروع آن آشکار گشت.
ویژگیهای دولت اسلامی در عصر انتظار
با نگاهی به روایات اسلامی این ویژگیها در چهار عرصه بیشتر قابل بررسی است:
یک. ویژگیها و شرایط رهبر؛
دو . ویژگی های کارگزاران؛
سه . اهداف و سیاستهای کلی؛
چهار . آثار و پیآمدها.
به بیان دیگر ویژگیهای دولت اسلامی در دوران غیبت مربوط به عرصههای گوناگونی میشود. که مهمترین آنها موارد یاد شده است. در واقع مجموع این ویژگیها را میتوان به عنوان ویژگیهای دولت اسلامی قلمداد کرد.
یک . ویژگیها و شرایط رهبر،
بر خلاف بسیاری از حاکمیتها که هیچگونه شرط و خصویتی جز محبوبیت و قدرت جلب آرا برای حاکم در نظر گرفته نمیشود در اندیشة سیاسی اسلام ویژگیها و شرایطی جدّی و اساسی برای رهبر سیاسی جامعه در نظر گرفته شده است.
در نظام سیاسی اسلام، رهبر میبایست از کمالات و فضایل ویژهای برخوردار باشد که در روایات به شاخصترین آنها این گونه اشاره شده است:
۱ـ فقاهت
مهمترین ویژگی رهبر جامعة اسلامی شناخت ژرف و عالمانه از اسلام و آموزههای متعالی آن است.
مرحوم کلینی، شیخ صدوق و شیخ طوسی روایتی را که به «مقبوله عمربن حنظله» معروف است، از امام صادق به مضمون ذیل نقل کردهاند:
«…مَنْ کانَ مِنکُمْ مِمَّنْ قَدْ رَوَی حَدیثَنا ونَظَرَ فی حَلالِنا وَحَرامِنا وعَرَفَ اَحْکامَنا فَلْیَرْضَوا بِهِ حَکَماً فَاِنّی قد جَعَلتُهُ عَلَیْکُم حاکماً… ؛ …هر کدام از شما که حدیث ما را روایت کند و در حلال و حرام ما صاحب نظر باشد و احکام ما را بداند، او را به حکومت برگزینند که من او را بر شما حاکم قرار دادم…».
در این روایت بر چند امر اساسی تأکید شده است.
نخست. روایت آگاهانه احادیث؛
دوم. اندیشه در حلال و حرام؛
سوم. آشنایی کامل با احکام الهی.
نیازی نیست که گفته شود مقصود از نقل روایت فقط شنیدن روایت از کسی و گفتن آن به دیگری نیست. بلکه مقصود روایت عالمانه و آگاهانه است. و نیز نگاه در حلال و حرام تفکر و تدبر در این دو امر اساسی خواهد بود.
این مهم در روایت مشهور ابی خدیجه نیز این گونه بازتاب یافته که امام صادق فرمود:
«إِیَّاکُمْ أَنْ یُحَاکِمَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً إِلَی أَهْلِ الْجَوْرِ وَ لَکِنِ انْظُرُوا إِلَی رَجُلٍ مِنْکُمْ یَعْلَمُ شَیْئاً مِنْ قَضَائِنَا فَاجْعَلُوهُ بَیْنَکُمْ فَإِنِّی قَدْ جَعَلْتُهُ قَاضِیاً فَتَحَاکَمُوا إِلَیْهِ؛ مبادا یکی از شما شیعیان در مورد دادخواهی، کسی را برای دادرسی نزد حاکم جور برد، بلکه بنگرد چه کسی در میان شما با احکام و طرز حکومت ما آشنا میباشد او را برای رفع خصومت و داوری برگزینید، پس حکم را بنزد او برده، و داوری و قضاوتش را بپذیرید که من نیز او را بر شما قاضی و داور قرار میدهم.»
و در توقیع شریف حضرت مهدی نیز آمده است:
أَمَّا الْحَوَادِثُ الْوَاقِعَةُ فَارْجِعُوا فِیهَا إِلَی رُوَاةِ حَدِیثِنَا فَإِنَّهُمْ حُجَّتِی عَلَیْکُمْ وَ أَنَا حُجَّةُ اللَّهِ وَ أَمَّا مُحَمَّدُ بْنُ عُثْمَانَ الْعَمْرِیُّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ وَ عَنْ أَبِیهِ مِنْ قَبْلُ فَإِنَّهُ ثِقَتِی وَ کِتَابُهُ کِتَابِی؛ و امّا حوادث واقعه، در باره آن مسائل به راویان حدیث ما رجوع کنید که آنان حجّت من بر شما هستند من نیز حجّت خدا بر آنها هستم.
و امّا محمّد بن عثمان عمری ـ که درود خدا بر او و پدرش بادـ مورد وثوق من است و کتاب او کتاب من است.»
روشن است که مقصود این روایت نیز صرفاً نقل حدیث نیست بلکه تفقه و تأمل در آن است به گونهای که شخص بتواند ظرایف و لطایف و اشارهها و دقایق روایات را درک کند وگر نه صرف نقل حدیث مرجعیت و ولایت در پی نخواهد داشت.
در اینجا است که بحث ولایت فقیه شکل میگیرد.
اگرچه مسألة ولایت فقیه ریشة کلامی دارد؛ ولی جنبة فقهی آن سبب شده است فقیهان از روز نخست، در ابواب گوناگون فقهی از آن بحث کنند و موضوع ولایت فقیه را در هر یک از مسایل مربوط روشن سازند. در باب جهاد و تقسیم غنایم، خمس، گرفتن و توزیع زکات، سرپرستی انفال، نیز اموال غایبان و قاصران، باب امر به معروف و نهی از منکر، باب حدود و قصاص و تعزیرات و مطلق اجرای احکام انتظامی اسلام، فقها از مسألة ولایت فقیه و گسترة آن بحث کردهاند؛ بنابراین در یک تقسیم بندی کلی، دو نوع ولایت تصور میشود:
قسم نخست: ولایت، از نوع سرپرستی و ادارة امور مؤمنان است؛ همان ولایتی که به قرار دادن خداوند، رسول اکرم و امامان معصوم و در عصر غیبت، فقیه عادل، از آن برخوردار است.
قسم دوم: ولایت، ناظر به تصدّی امور کسانی است که به سبب کوتاهی در فهم و شعور یا ناتوانی عملی از انجام کارهای خویش یا عدم حضور، نمیتوانند حق خود را به طور کامل به دست آورند و لازم است که ولی از طرف آنان و به صلاحدید خودش به سرپرستی و ادارة امور این افراد اقدام کند. ولایت پدر و جد پدری بر فرزندان صغیر یا سفیه و مجنون خود، ولایت اولیای مقتول (ولی دم) ولایت میّت، نمونههایی از این قسم ولایت است.
غفلت از تفاوت اساسی میان این دو قسم ولایت و یکسان پنداشتن آن دو، منشأ خطایی شده است که برخی مخالفان ولایت فقیه بدان دچار شده و پنداشتهاند ولایت فقیه، از سنخ ولایت بر محجوران و قاصران است و معنای ولایت فقیه، آن است که مردم همچون مجانین و کودکان و سفیهان محجور و نیازمند قیّمند، و ولی فقیه، قیم مردم است؛ پس ولایت فقیه، مستلزم نوعی تحقیر و اهانت به مردم و رشد آنان است. به طور اساسی اضافه شدن ولایت به وصف عنوانی فقیه محدودیت آن را در چارچوب فقه میرساند. در واقع، فقه او است که حکومت میکند، نه شخص او، پس هیچگونه قاهریت و حاکمیت اراده شخصی در کار نیست. از همینجا، مسؤولیت مقام رهبری در اسلام، در پیشگاه خدا و مردم روشن میشود. او در پیشگاه خدا مسؤول است احکام را به طور کامل اجرا نماید و مقابل مردم مسؤول است تا مصالح همگانی را به بهترین شکل ممکن تأمین کند و عدالت اجتماعی را در همة زمینهها و به صورت گسترده و بدون تبعیض اجرا کند و هرگز در این مسؤولیت کوتاه نیاید. اینجا است که بحث حکومت اسلامی به رهبری فقیه عادل پیش میآید.
۲ـ عدالت
با استفاده از آیات و روایات، ویژگی عدالت از اموری است که همواره در بسیاری از مسئولیتها مورد توجه قرار گرفته است. خداوند در آیاتی چند مسلمانان را از اطاعت اسرافکاران و مفسدان و کسانی که دلهاشان از یاد خدا غفلت ورزیده بر خذر داشته است.امام حسین برای اهل کوفه با تأکید بر این ویژگی این گونه نوشت:
«فَلَعَمْرِی مَا الْإِمَامُ إِلَّا الْحَاکِمُ بِالْکِتَابِ الْقَائِمُ بِالْقِسْطِ الدَّائِنُ بِدِینِ الْحَقِّ الْحَابِسُ نَفْسَهُ عَلَی ذَلِکَ لِلَّهِ وَ السَّلَامُ . به جان خودم سوگند امام و پیشوا نیست جز آن کس که به کتاب خدا در میان مردم حکم کند، و به دادگستری و عدالت بپاخیزد، و بدین حق دینداری کند، و خود را در آنچه مربوط به خدا است نگهداری کند. و السّلام.»
و امام باقر خطاب به محمد بن مسلم فرمود:
«وَ اللَّهِ یَا مُحَمَّدُ مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ظَاهِرٌ عَادِلٌ أَصْبَحَ ضَالًّا تَائِهاً وَ إِنْ مَاتَ عَلَی هَذِهِ الْحَالَةِ مَاتَ مِیتَةَ کُفْرٍ وَ نِفَاق اعْلَمْ یَا مُحَمَّدُ أَنَّ أَئِمَّةَ الْجَوْرِ وَ أَتْبَاعَهُمْ لَمَعْزُولُونَ عَنْ دِینِ اللَّهِ قَدْ ضَلُّوا وَ أَضَلُّوا فَأَعْمَالُهُمُ الَّتِی یَعْمَلُونَهَا کَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّیحُ فِی یَوْمٍ عَاصِفٍ لَا یَقْدِرُونَ مِمَّا کَسَبُوا عَلَی شَیْءٍ ذَلِکَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِیدُ؛ ای محمد به خدا سوگند! کسی که از این امت باشد و امامی هویدا و عادل از طرف خدای عز و جل نداشته باشد چنین است، گم گشته و گمراهست و اگر با این حال بمیرد با کفر و نفاق مرده است، بدان ای محمد که پیشوایان جور و پیروان ایشان از دین خدا برکنارند، خود گمراهند و مردم را گمراه کنند، اعمالی را که انجام میدهند چون خاکستریست که تندبادی در روز طوفانی به آن تازد، از کردارشان چیزی دستگیرشان نشود. این است گمراهی دور.»
از آنچه یاد شد و مانند آن به روشنی میتوان به ویژگی عدالت برای حاکم رسید و این که فاسق و جائر هرگز بر امت اسلامی ولایت شرعی نخواهند داشت.
وَ لَا تُؤْتُواْ السُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ الَّتی جَعَلَ اللَّهُ لَکمُْ قِیَامًا؛ و اموال خود را ـ که خداوند آن را وسیله قوام [زندگی] شما قرار داده ـ به سفیهان مدهید
حضرت یوسف آنگاه که از پادشاه مصر میخواهد سرپرستی امور خزانه را به واگذار کند بر وجود دو ویژگی کردانی و امانتداری تأکید کرده است
قالَ اجْعَلْنی عَلی خَزائِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفیظٌ عَلیم؛ [یوسف] گفت: «مرا بر خزانههای این سرزمین بگمار، که من نگهبانی دانا هستم.»
و نیز آنگاه که دختر شعیب موسی را برای سرپرستی اموال شعیب به وی توصیه میکند بر دو امر اساسی قوت و امانت تأکید میکند
قالَتْ إِحْداهُما یا أَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَیْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِیُّ الْأَمین؛ یکی از آن دو [دختر] گفت: «ای پدر، او را استخدام کن، چرا که بهترین کسی است که استخدام میکنی: هم نیرومند [و هم] درخور اعتماد است.
این ویژگیها در روایات نیز به روشنی منعکس شده است.
امام علی در سخنی ارزشمند تأکید میکند که رهبری جامعه هرگز نباید به دست بیخردان و فاسقان بیفتد:
«وَ لَکِنَّنِی آسَی أَنْ یَلِیَ أَمْرَ هَذِهِ الْأُمَّةِ سُفَهَاؤُهَا وَ فُجَّارُهَا…؛ لیکن دریغم آید که بیخردان و تبهکاران این امّت حکمرانی را به دست آرند، و…».
امام رضا نیز در بیانی نغز، نبود امام امین را سبب نابودی شریعت دانسته، میفرماید:
«أَنَّهُ لَوْ لَمْ یَجْعَلْ لَهُمْ إِمَاماً قَیِّماً أَمِیناً حَافِظاً مُسْتَوْدَعاً لَدَرَسَتِ الْمِلَّةُ وَ ذَهَبَ الدِّینُ وَ غُیِّرَتِ السُّنَّةُ وَ الْأَحْکَامُ وَ لَزَادَ فِیهِ الْمُبْتَدِعُونَ وَ نَقَصَ مِنْهُ الْمُلْحِدُونَ وَ شَبَّهُوا ذَلِکَ عَلَی الْمُسْلِمِین؛ اگر پیشوایی امین و حافظ و سرپرستی مورد اطمینان برای آنان قرار ندهد، ملّیّت و آئین به کلّی نابود میگردد، و دین از بین میرود، سنّت تغییر یافته و احکام تبدیل و جابجا و زیر و رو میشود و بدعتگزاران در آن دخل و تصرّف نموده، و ملحدان از آن میکاهند و آن را بر مسلمانان مشتبه میکنند.»
ویژگیهای فوق را میتوان عمدهترین ویژگیها در حاکم دانست. اگر چه این ویژگیها بخشی از ویژگیها حکومت نیز میباشد اما تمام آنها نیست از این رو میبایست به ویژگیها کارگزاران به عنوان بازوان قدرت حاکم نیز اشاره کرد که مجمعه آنچه اشاره شد با ویژگیهای کارگزارانف ویژگیهای حکومت اسلامی را شکل خواهد داد.
دو . ویژگی های کارگزاران
از آنجایی که در حکومت رهبر به تنهایی نمی تواند تمام مسئولیت ها را به دوش کشد ناگزیر می بایستی از انسان هایی به عنوان کارگزار بهره گیرد. از روایات اسلامی استفاده می شود اینان نیز می بایست دارای ویژگی هایی باشند که در نهایت می توان آنها را به عنوان ویژگی های حکومت دینی یاد کرد.
پاره ای از این ویژگی چنین است:
۱ . رعایت تقوای الهی
اگرچه پروا داشتن و خویشتن داری هنگام مواجهه با نافرمانی خداوند بر همگان و در همه زمان ها لازم است اما بر دست اندرکاران حکومت دینی رعایت آن اهمیت دو چندانی دارد به گونه ای که برخی روایات به طور مستقیم به آنها اشاره کرده است.
تقوا سبب می شود تا حاکمیت جامعه اسلامی در هر کار خشنودی خداوند را در نظر بگیرند و خواسته های خویش را بر خواست خداوند مقدم ندارند.
۲ . شایسته سالاری
بر حاکم اسلامی است تا دست یاران خود را از افراد لایق و شایسته بر گزیندو مصلحت حکومت اسلامی را بر هر رابطه و ضابطه ای مقدم دارند.
از این رو می توان گفت شایسته سالاری از ویژگی های مهم حکومت دینی به شمار است.
۳ . زهد و پارسایی
از آنجایی که حکومت اسلامی امانتی است الهی در دستان حاکم و کارگزاران بنابراین می توان به روشنی دریافت کهزهد و پارسایی از ویژگی های مهم ان است چرا هرگز امتیازی به شمار نمی آید تا از آن بهره های دنیایی کسب شود.
حکومت چند ساله علی گواه روشنی بر این مدعاست. که در جای جای آن حکومت الهی به چشم می آید.
سه . اهداف و سیاستهای کلی
از دیگر ویژگیهایی که حکومت اسلامی را از دیگر نظامهای سیاسی متمایز میکند اهدافی است که از برگزاری آن دنبال میشود.
در منابع اسلامی سخنان ارزشمند فراوانی در بارة اهداف حکومت اسلامی در دست است که به نظر میرسد میان آنها سخنان علی در این باره، از جامعیت بیشتری برخوردار است. ایشان در یکی از سخنان خویش، ضمن تضرع با خداوند، عرض میکند:
«اللَّهُمَّ إِنَّکَ تَعْلَمُ أَنَّهُ لَمْ یَکُنِ الَّذِی کَانَ مِنَّا مُنَافَسَةً فِی سُلْطَانٍ وَ لَا الْتِمَاسَ شَیْءٍ مِنْ فُضُولِ الْحُطَامِ وَ لَکِنْ لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ وَ نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ وَ تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِک؛ خدایا! تو میدانی آنچه از ما رفت، نه به خاطر رغبت در قدرت بود، و نه از دنیای ناچیز خواستن زیادت. بلکه میخواستیم نشانههای دین را به جایی که بود بنشانیم، و اصلاح را در شهرهایت ظاهر گردانیم. تا بندگان ستمدیدهات را ایمنی فراهم آید، و حدود ضایع ماندهات اجرا گردد.
با لحاظ مضمون کلی این بیان و برخی روایات دیگر، پارهای از ویژگیهای حکومت اسلامی را میتوان چنین دسته بندی نمود:
۱/ احیای ارزشهای دینی و حاکم ساختن شعائر و احکام و قوانین الهی؛ (لِنَرِدَ الْمَعَالِمَ مِنْ دِینِکَ)
شکی نیست که فلسفه اساسی حکومت دینی عمل به آموزههای دینی و اجرایی ساختن آن در زندگی انسانها است. بنابراین میتوان به عنوان اساسیترین سیاست در حکومت دینی از آن یاد کرد.
۲/ برچیدن آثار فتنه ، فساد و جنگ؛ (نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ)
بیگمان از موانع اساسی یگانه پرستی فساد و فسادگرانند. و بر حکمت دینی است تا با تدبیر به برطرف ساختن این موانع اقدام جدّی کنند. چه این که با وجود این موانع فلسفه اساسی حکومت که همانا احیای ارزشهای دینی است تحت الشعاع قرار میگیرد.
۳/ مستقر ساختن صلاح و صلح و صمیمیت؛ (نُظْهِرَ الْإِصْلَاحَ فِی بِلَادِکَ)
در حکومت دینی است که افزون بر اجرایی ساختن شعائر و احکام الهی همواره انگیزهها را در میل به صلاح و سداد شعلهور نگه میدارد و مردمان را از میل به فساد و مفسدان دور میدارد.
۴/ حمایت از انسانهای مظلوم و محروم؛ (فَیَأْمَنَ الْمَظْلُومُونَ مِنْ عِبَادِکَ)
از مهمترین اهداف برپایی حکومت دینی حمایت از فرودستان است که در آموزههای دینی به آن تأکید فراوانی شده است.
۵/ اقامه حدود الهی؛ (تُقَامَ الْمُعَطَّلَةُ مِنْ حُدُودِک)
و سرانجام میتوان اجرای حدود الهی را از سیاستهای مهم حکومت دینی برشمرد.
چهار ـ آثار و پیآمدها.
در روایات فراوانی به صورت پراکنده به آثار حکومت اسلامی اشاره شده اما به نظر میرسد امام علی در خطبه چهلم که بعد از جنگ صفین و خطاب به خوارج ایراد شده، به برخی از مهمترین آثار، فواید و برکات حکومت این گونه اشاره فرمود است:
«…یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ یَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ وَ یُبَلِّغُ اللَّهُ فِیهَا الْأَجَلوَ یُجْمَعُ بِهِ الْفَیْءُ وَ یُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ یُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ حَتَّى یَسْتَرِیحَ بَرٌّ وَ یُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِر؛ … تا در حکومت او مرد با ایمان کار خویش کند، و کافر بهره خود برد، تا آن گاه که وعده حقّ سر رسد و مدت هر دو در رسد.در سایه حکومت او مال دیوانی را فراهم آورند با دشمنان پیکار کنند، و راهها را ایمن سازند، و به نیروی او حقّ ناتوان را از توانا بستانند، تا نیکو کردار روز به آسودگی به شب رساند، و از گزند تبه کار در امان ماند.»
در این بیان نورانی برخی آثار حکومت اسلامی جنبه معنوی و بعضی جنبه مادی دارد.
۱ ـ امنیت مؤمنان و خداپرستان؛ (یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ).
در حکومت دینی است که مؤمنان احساس آرامش میکنند و در راه رسیدن به قرب الهی هیچ گونه مانعی بر سر راه خود احساس نمیکنند.
۲ ـ بهرهمندی کافران؛ (یَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ)
کافران اگرچه اعتقاد به خداوند ندارند اما به عنوان بندگان خداوند از نعمتهای او بهرهمند میشوند از این رو بر حکومت است تا با کافرانی که هیچ گونه عناد و دشمنی ابراز نمیکنند به چشم یک انسان نگاه کند و آنان نیز در سایه حکومت از لذتهای دنیوی بهره برند.
۳ ـ جمع آوری بیت المال؛ (یُجْمَعُ بِهِ الْفَیْءُ).
از دیگر آثار حکومت اسلامی جمعآوری بیت المال و صرف آن در موارد ضروری است.
۴ ـ مبارزه دشمنان؛ (یُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ).
در پرتو حکومت دینی دشمنان هرگز روی آرامش و آسایش نخواهند دید. در حکومت اسلامی با بهرهگیری از ابزارهای ممکن همواره دشمنان از تعرض به مسلمانان در هراس به سر میبرد.
۵ ـ امنیت اجتماعی؛ (تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ).
از آثار وپیآمدهای حکومت اسلامی امنیت فراگیر اجتماعی است به گونهای که متجاوزین به حقوق و نوامیس مردم هرگز جرأت تعرض به ناموس و مال مردم را نداشته باشند.
۶ ـ استیفای حقوق فرودستان؛ (یُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ).
بر خلاف حکومتهای غیر دینی که همواره خود را وامدار فرادستان میدانند از این رو همیشه در حمایت از آنها خقوق زیر دستان پای مال میشود در حکومت دینی حقوق مظلومان و ستم دیدگان از بیدادگران بازستانده میشود و به آنان برمیگردد.
البته آن حضرت در عهدنامه مالک اشتر، نیز اصول و ضوابط و اهداف عالیه حکومت را مشخص کرده، چنین میفرماید:
«هَذَا مَا أَمَرَ بِهِ عَبْدُ اللَّهِ عَلِیٌّ أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ مَالِکَ بْنَ الْحَارِثِ الْأَشْتَرَ فِی عَهْدِهِ إِلَیْهِ حِینَ وَلَّاهُ مِصْرَ جِبَایَةَ خَرَاجِهَا وَ جِهَادَ عَدُوِّهَا وَ اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا وَ عِمَارَةَ بِلَادِهَا؛ این فرمانى است از بنده خدا، علی امیر مؤمنان به مالک اشتر پسر حارث، در عهدی که با او میگذارد، هنگامی که وی را به حکومت مصر میگمارد تا خراج آن را فراهم آرد، و پیکار کردن با دشمنان و سامان دادن کار مردم مصر و آباد کردن شهرهای آن. او را فرمان میدهد…»
در این عهدنامه نیز حضرت به اموری اساسی اشاره کرده است:
یک. انتظام اقتصادی جامعه؛ (جِبَایَةَ خَرَاجِهَا)
دو . تأمین امنیت؛ (جِهَادَ عَدُوِّهَا)
سه . توجه به رشد و اصلاح و تربیت و بالندگی افراد؛ (اسْتِصْلَاحَ أَهْلِهَا)
چهار . آبادانی مملکت و تأمین رفاه عمومی؛ (عِمَارَةَ بِلَادِهَا).
نتیجه آن که حکومت اسلامی در عصر انتظار همان حکومت مطلوب از نگاه آموزههای دینی و روایات معصومین است با این تفاوت که در این دوران دست انسانها از بهرهمندی ظاهری از پیشوای معصوم کوتاه است. و این حکومت دارای ویژگیهایی است که برخی مربوط به حاکم اسلامی و کارگزاران او و برخی مربوط به سیاستهای حکومت و برخی نیز به آثار، برکات و پیآمدهای حکومت میشود.
http://monjee.com/news/?p=470
تعداد مشاهده :1672 | چاپ | ارسال
|
|
تاریخ بروز رسانی ( 29 آبان 1387 ساعت 08:03 )
|