|
از ياران حضرت مهدي عليه السلام در عصر ظهور
«أبدال» جمع «بَدَل» يا «بَدِيل»، عدهاي معلوم از شايستگان و خاصان خدا [هستند] که گويند: هيچگاه زمين از آنان خالي نباشد و جهان بديشان برپا است و آنگاه که يکي از آنان بميرد، خداي ديگري را به جاي او برانگيزد،1 تا آن شمار ـ که به قولي هفت و به قولي هفتاد است ـ همواره کامل بماند.
أبدال از ياران حضرت مهدي عليه السلام در عصر ظهور «أبدال» جمع «بَدَل» يا «بَدِيل»، عدهاي معلوم از شايستگان و خاصان خدا [هستند] که گويند: هيچگاه زمين از آنان خالي نباشد و جهان بديشان برپا است و آنگاه که يکي از آنان بميرد، خداي ديگري را به جاي او برانگيزد،1 تا آن شمار ـ که به قولي هفت و به قولي هفتاد است ـ همواره کامل بماند.2 برخي نيز گفتهاند: آنان، گروهياند که خداوند به وسيلة آنها دين را بر پا نگه ميدارد و روزي را نازل ميكند. چهل نفر از ايشان در شام و سي نفر در ساير بلاد هستند. هر گاه يکي از دنيا برود، کس ديگري همانند او به جاي او قرار ميگيرد.3 سبب اينکه «ابدال» ناميده شدهاند، همين است که چون يکي از دنيا رود، کسي مانند او جايش را ميگيرد.4 در روايات اسلامي آمده است: ايشان گروهي از ياران حضرت مهدي عليه السلام در شام هستند5 و هنگام ظهور آن حضرت، خود را به مکه رسانده با ايشان بيعت ميکنند. البته در برخي روايات، «ابدال» همان اوصيا معرفي شدهاند. از خالد بن هيثم فارسي نقل شده است که به امام رضا عليه السلام عرض کرد: «مردم اعتقاد دارند که بر روي زمين ابدالي هستند؛ ايشان کيانند؟» حضرت فرمود: راست ميگويند. ابدال همان اوصيا هستند که خداوند ايشان را بدل پيامبران قرار داد؛ وقتي که نبوّت با پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله به پايان رسيد.6 دربارة ويژگي اين افراد گفته شده است: آنان راهبان شب و شيران روز هستند. دلهايشان چون فولاد سخت است که ميان رکن و مقام، با آخرين ذخيرة الهي حضرت مهدي عليه السلام بيعت ميکنند.7 نيز ن.ك: ياران مهدي عليه السلام، اوتاد، اخيار، عصائب، زمينهسازان ظهور. ابوالاديان از شاهدان نماز حضرت مهدي عليه السلام بر پيكر امام عسکر? عليه السلام «اَبُوالادْيان» از خدمتکاران خانة امام حسن عسکري عليه السلام بود که افزون بر حضور در خانة آن بزرگوار، سرپرست امور نامههاي آن حضرت و بردن آنها به شهرهاي مختلف نيز بود. او از کساني است که روايت شهادت امام عسکري عليه السلام و نماز خواندن حضرت مهدي عليه السلام بر آن حضرت را ذکر کرده است. وي گويد: من خدمتکار امام حسن عسکري عليه السلام بودم و نامههاي او را به شهرها ميبردم. در آن بيماري که منجر به فوت او شد، نامههايي نوشت و فرمود: «آنها را به مداين برسان. چهارده روز اينجا نخواهي بود و روز پانزدهم وارد سامرّا خواهي شد و از آنجا صداي واويلا ميشنوي و مرا در محل غسل مييابي.» پرسيدم: «اي آقاي من! چون اين امر واقع شود، امام و جانشين شما که خواهد بود؟» فرمود: «هر کس پاسخ نامههاي مرا از تو خواست، همو قائم پس از من خواهد بود.» گفتم: «ديگر چه؟» فرمود: «کسي که بر من نماز خواند، همو قائم پس از من خواهد بود.» گفتم: «ديگر چه؟» فرمود: «کسي که خبر دهد در آن هميان چيست، همو قائم پس از من خواهد بود.» بزرگواري آن حضرت مانع شد که از او بپرسم در آن هميان چيست. نامهها را به مداين بردم و پاسخ آنها را گرفتم و همانگونه که فرموده بود، روز پانزدهم به سامرّا رسيدم. ناگاه صداي واويلا از سراي او شنيدم و او را بر محل غسل يافتم. برادرش جعفر بن علي را بر در سرا و شيعيان را بر در خانهاش ديدم که وي را به مرگ برادر تسليت و بر امامت تبريک ميگويند. با خود گفتم: «اگر اين امام است که امامت باطل خواهد بود»؛ زيرا ميدانستم او شراب مينوشد و قِمار ميکند و تار ميزند. پيش رفتم و تبريک و تسليت گفتم. او از من چيزي نپرسيد. آن گاه عقيد بيرون آمد و به جعفر گفت: «اي آقاي من! برادرت کفن شده است؛ برخيز و بر او نماز بگزار!» جعفر بن علي داخل شد و برخي از شيعيان مانند سمّان و حسن بن علي که معتصم او را کشت و به سلمه معروف بود، اطراف وي بودند. چون به سرا در آمديم، حسن بن علي را کفن شده، بر تابوت ديدم. جعفر بن علي پيش رفت تا بر برادرش نماز گزارد. چون خواست تکبير گويد، کودکي گندمگون با گيسواني مجعّد و دندانهاي پيوسته بيرون آمد و رداي جعفر بن علي را گرفت و گفت: «اي عمو! عقب برو که من به نمازگزاردن بر پدرم سزاوارترم.» جعفر با چهرهاي رنگ پريده و زرد، عقب رفت. آن کودک پيش آمد و بر او نماز گزارد. آن حضرت کنار آرامگاه پدرش به خاک سپرده شد. سپس گفت: «اي بصري! پاسخ نامههايي را که همراه تو است، بياور.» آنها را به او دادم و با خود گفتم: «اين دو نشانه. باقي ميماند هميان.» آن گاه نزد جعفر بن علي رفتم؛ در حالي که او آه ميکشيد، حاجز وشّاء به او گفت: «اي آقا من! آن کودک کيست تا بر او اقامه حجّت کنيم؟» گفت: «به خدا سوگند! هرگز او را نديدهام و او را نميشناسم.» نشسته بوديم که گروهي از اهل قم آمدند و از حسن بن علي عليهما السلام پرسش کردند. فهميدند او در گذشته است و گفتند: «به چه کسيتسليت بگوييم؟» مردم به جعفر بن علي اشاره کردند. آنان بر او سلام کردند و به او تبريک و تسليت گفتند و پرسيدند: «همراه ما نامهها و اموالياست؛ بگو نامهها از کيست و اموال چقدر است؟» جعفر در حالي که جامههاي خود را تکان ميداد، برخاست و گفت: «آيا از ما علم غيب ميخواهيد؟» راوي گويد: خادم از خانه بيرون آمد و گفت: «نامههاي فلاني و فلاني همراه شما است نيز همياني که درون آن، هزار دينار است و نقش ده دينار آن محو شده است.» آنان نامهها و اموال را به او دادند و گفتند: «آن که تو را براي گرفتن اينها فرستاد، همو امام است.» جعفر بن علي نزد معتمد عباسي رفت و ماجراي آن کودک را گزارش داد. معتمد کارگزاران خود را فرستاد. صقيل جاريه را گرفتند و از وي آن کودک را طلب کردند. صقيل منکر او شد و مدعي شد باردار است، تا به اين وسيله، کودک را از نظر آنان مخفي سازد. وي را به ابن الشوارب قاضي سپردند، تا اينکه مرگ ناگهاني عبيداللّه بن يحيي بن خاقان و شورش صاحب زنج در بصره پيش آمد؛ از اينرو از آن کنيز غافل شدند و او از دست آنها گريخت.8 نيز ن.ك: امام حسن عسكري عليه السلام، جعفر كذاب، امامت حضرت مهدي عليه السلام. ابوصالحاز كنيههاي حضرت مهدي عليه السلام در برخي از کتابها، «ابوصالح» يکي از کنيههاي حضرت مهدي عليه السلام ياد شده است. در هيچ روايتي به اين كنيه اشاره نشده است. آنچه گفته شده اينكه شايد اين کنيه با استفاده از اين روايت باشد كه امام صادق عليه السلام فرمود: هرگاه راه خود را در سفر گم کردي، بانگ برآور: اي ابا صالح يا اي صالح! خداوند رحمتش را بر تو فرود آورد! راه را به ما نشان ده.9 معروف است که برخي از عربهاي شهري و بيابانگرد، پيوسته در توسلات و ياري خواستنهاي خود، آن حضرت را به اين اسم ميخوانند و شعرا و ادبا نيز در قصيدهها و مدحهاي خود، از اين کنيه استفاده کردهاند.10 از اين رو در برخي از حكايتهاي مربوط به آن حضرت، عنوان «ابا صالح» ياد شده است.11 نيز ن.ك: بقية الله، حجت، خاتم الاوصيا، صاحب الامر، صاحب الدار، صاحب الزمان، صاحب الغيبه، محمد. ابوالقاسم از كنيههاي حضرت مهدي عليه السلام در برخي از روايات، ابوالقاسم، كنية حضرت مهدي عليه السلام شمرده شده است. البته دستهاي از روايات با اين بيان كه آن حضرت همكنية پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله است، به اين كنيه اشاره كرده است. از رسول گرامي اسلام نقل شده است كه فرمود: «مهدي، از فرزندان من است. نام او نام من و كنية ام كنية من است.»12 روشن است كه اين كنيه، از كنيههاي پيامبر صلي الله عليه و آله بوده است. در برخي از روايات نيز از آن، به روشني ياد شده است. در كمال الدين و تمام النعمة، شيخ صدوق از عقيد خادم نقل كرده است كه آن حضرت، با اين كنيه ياد ميشد.13نيز ن.ك: القاب حضرت مهدي عليه السلام، نام حضرت مهدي عليه السلام. اثنا عشري پيروان دوازده امام مشخص پس از پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله «اثنا عشري» يا «دوازده امامي» پر جمعيتترين فرقههاي شيعه هستند. آنان معتقد به دوازده امامند که با حضرت علي عليه السلام آغاز ميشود و به محمد بن حسن مهدي آلمحمد صلي الله عليه و آله ختم ميگردد. شيعه با بهرهمندي از برهانهاي عقلي و آموزههاي آفتابگون پيشوايان معصوم عليهم السلام، بر اين باور است که در هر زمان، براي انسانها، ناگزير بايد حجّتي14 از طرف خداوند نصب شود.15 ايشان دلايل فراواني از آيات قرآن و احاديث نبوي بر امامت علي عليه السلام اقامه كرده و امامت آن حضرت را به نص صريح، از طرف خداوند دانستهاند. همچنين معتقدند پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله از طرف خداوند، تمام امامان دوازدهگانه را معرفي کرده است. آنان، امامان را مانند پيامبر، ملهم از جانب خدا ميدانند و ميگويند: امام رياست عامّه دارد و مقام او ما فوق بشر عادي است و از آن روزي که خداوند آدم را آفريد، نور خود را در برگزيدگان خويش ـ از حضرت نوح، ابراهيم، موسي و عيسي عليهم السلام گرفته تا به حضرت محمد صلي الله عليه و آله، خاتمالانبيا ـ سرايت داد و از وي آن نور را به اوصياي او، امامان معصوم عليهم السلام، سريان داد. همان نور و روح خدايي است که در امام عصر عليه السلام تجلّي ميکند و او را از سطح بشر عادي فراتر ميبرد و وي را قادر ميسازد که قرنها، بلکه هزاران سال بي هيچ گزند و آزار و بدون ضعف و پيري، با بدن جسماني که در بشر عادي موجب کون و فساد است زندگي کند و در زمان مناسب، به امر خداوند از پس پرده غيب ظهور فرمايد.16نيز ن.ك: اماميه، امامت حضرت مهد? عليه السلام. احمد از نامهاي حضرت مهدي عليه السلام در برخي روايات، غير از نام محمد، نامهاي ديگري نيز براي آن حضرت ياد شده است؛ از جمله ميتوان به نام احمد اشاره كرد. شيخ صدوق روايتي از امير مؤمنان علي عليه السلام نقل كرده كه در بارة دو نام آن حضرت چنين فرمود: مردي از فرزندان من در آخرالزمان خروج ميكند ... براي او دو نام است: نامي پنهان و نامي آشكار. اسمي كه پنهان است، احمد است و نامي كه آشكار است، محمد.17 نيز از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل شد كه فرمود: همانا با او بين ركن و مقام بيعت ميشود. نام او احمد است... . 18افزون بر روايتهاي يادشده ميتوان با استفاده از رواياتي كه آن حضرت را همنام پيامبر صلي الله عليه و آله دانسته نيز اين نام را براي آن حضرت مسلم دانست.نيز ن.ك: محمد، ابوالقاسم. احمد بن اسحاق قمي از افراد مورد اعتماد امام عسكري عليه السلام و وكلاي حضرت مهدي عليه السلام احمد بن اسحاق قمي، بزرگ شيعيان قم و از اصحاب امام جواد، هادي و عسکري عليهم السلام بود.19 او، زمان امام عسكري به ديدن حضرت صاحب الزّمان عليه السلام شرفياب شد او از وکلاي حضرت عسکري عليه السلام و حضرت مهدي عليه السلام بود.20 در خاندان امامت از شأن و مرتبة والايي نيز برخوردار بود. احمد بن اسحاق گويد: بر امام عسکري عليه السلام وارد شدم و خواستم از جانشين پس از وي پرسش کنم؛ او آغاز سخن کرد و فرمود: «اي احمد بن اسحاق! خداي از زمان آدم عليه السلام زمين را خالي از حجّت نگذاشته است و تا روز قيامت نيز از حجّت خالي نخواهد گذاشت. به واسطة او بلا را از اهل زمين دفع ميکند و باران ميفرستد و برکات زمين را بيرون ميآورد.» پرسيدم: «اي فرزند رسول خدا! امام و جانشين پس از شما کيست؟» حضرت شتابان برخاست و داخل خانه شد و سپس برگشت، در حالي که بر شانهاش کودکي سه ساله بود که صورتش مانند ماه شب چهارده ميدرخشيد. پس فرمود: «اي احمد بن اسحاق! اگر نزد خداي و حجّتهاي او گرامي نبودي، اين فرزندم را به تو نمينمودم. او همنام و همکنيه رسول خدا صلي الله عليه و آله است، کسي است که زمين را پر از عدل و داد ميکند؛ همچنان که پر از ظلم و جور شده باشد. اي احمد بن اسحاق! مَثَل او در اين امّت، مَثَل خضر و ذوالقرنين است، او غيبتي طولاني خواهد داشت که هيچ کس در آن نجات نمييابد، مگر کسي که خداي او را در اعتقاد به امامت ثابت بدارد و در دعا به تعجيل فَرَج موفّق سازد.» پرسيدم: «اي مولاي من! آيا نشانهاي هست که قلبم بدان آرام گيرد؟» آن کودک به زبان عربي فصيح به سخن در آمد و فرمود: «اَنَا بَقِيَّةُ اللّهِ في اَرْضِهِ وَالمُنْتَقِمِ مِنْ اَعْدائِه فَلاتَطْلُبْ أَثَراً بَعْدَ عَيْنٍ يَا أَحْمَدَ بن إِسْحَاقِ؛ من بقيت الله در زمين خدا هستم و منتقم از دشمنان اويم، اي احمد بن اسحاق! پس از مشاهده، جستوجوي نشانه مکن.» شاد و خرّم بيرون آمدم و فرداي آن روز نزد امام عسکري عليه السلام بازگشتم و گفتم: «اي فرزند رسول خدا! شادي من به واسطة منّتي که بر من نهاديد، بسيار است. بفرماييد آن سنّتي که از خضر و ذوالقرنين دارد چيست؟» فرمود: «اي احمد! غيبت طولاني.» گفتم: «اي فرزند رسول خدا! آيا غيبت او به طول خواهد انجاميد؟» فرمود: «به خدا سوگند! چنين است. تا به اندازهاي که بيشتر معتقدان به او بازگردند و باقي نماند، مگر کسي که خداي عهد و پيمان ولايت ما را از او گرفته و ايمان را در دلش نگاشته و با روحي از جانب خود مؤيد کرده باشد. اي احمد بن اسحاق! اين امري از امر الهي و رازي از رازهاي خداوند و غيبي از غيب پروردگار است. آنچه به تو دادم، بگير و پنهان کن و از سپاسگزاران باش، تا فردا با ما در علّيّين باشي.» 21 احمد بن اسحاق در يکي از سفرها چون به شهر حلوان رسيد، بيمار شد و آنجا وفات يافت. همراهانش او را در کفني که حضرت امام حسن عسکري عليه السلام يا حسين بن روح ـ بنا به اختلاف روايات ـ برايش فرستاده بودند، کفن کرده و همانجا به خاک سپردند.نيز ن.ك: وكلاي مهدي عليه السلام، نواب خاص، نيابت خاص. احمد بن هلال کرخياز پيروان اهل بيت عليهم السلام و منحرف از مهدويت احمد بن هلال، اهل روستاي بزرگي از منطقة «نهروان» بود که ميان واسط و بغداد قرار دارد. گفته شده است وي از ياران حضرت هادي عليه السلام يا امام عسکري عليه السلام بود. وي مشهور به غلو و مورد لعن ونفرين ابدي است.22 نخست از افراد مورد اطمينان حضرت عسکري عليه السلام و از اصحاب ويژه و روايت کننده از امامان معصوم عليهم السلام بود. 54 بار به زيارت خانه خدا رفت که بيست بار آن با پاي پياده بود، امّا دچار کژي شد؛ به گونهاي که حضرت عسکري عليه السلام او را بسيار نکوهش کرد و دربارهاش فرمود: «از اين صوفي رياکار و بازيگر پروا کنيد.» 23 برخي نيز اين جمله را در نکوهش او، از جانب حضرت مهدي عليه السلام دانستهاند که در هر حال نشانگر پليدي و گمراهي اين مرد است. او تا زمان نيابت محمد بن عثمان زيست و با سماجت بسيار، سفارت آن جناب را انکار کرد. از حضرت مهدي عليه السلام دربارة لعن و نفرين بر او و لزوم بيزاري از کارهايش توقيعي صادر شد.24 بيشتر کتابهاي رجالي، به او لقب «عَبَرْتايي» دادهاند.25 شيخ طوسي در کتاب الغيبه وي را «کرخي» نامگذاري کرده و به او «بغدادي» نيز گفته شده است. احمد بن هلال تا آخر سفارت نايب نخست، دچار كژي نشده بود؛ ولي پس از وفات عثمان بن سعيد، در نايب دوم شک کرد و نيابت او را نپذيرفت.26 شيعيان هم پس از بركناري، او را نفرين شده دانسته و از وي دوري جستند. پس از مرگ وي، توقيعي از ولي عصر عليه السلام صادر شد:خداوند از فرزند هلال نگذرد که بدون هماهنگي و خشنودي ما، در کار ما مداخله و فقط به ميل خود عمل ميکرد، تا آنکه پروردگار، با نفرين ما زندگياش را به انجام رساند. ما در زمان زندگياش نيز انحرافش را به شيعيان خاص خود گوشزد کرديم. اين را به هر کس که در بارة او ميپرسد، برسانيد. هيچ يک از شيعيان ما معذور نيست در آنچه افراد مورد اعتماد از ما نقل ميکنند، ترديد کند؛ زيرا ميدانند ما اسرار خود را با آنان ميگوييم. آن حضرت در توقيعي ديگر فرمود: ابن هلال، ايمان خود را پايدار نداشت و با آنکه مدت طولاني خدمت کرد، به دست خود ايمانش را به کفر دگرگون ساخت و خدا نيز او را کيفر داد.27 نيز ن.ك: مدعيان مهدويت. احمديه<<< قاديانيهاخيار برخي از ياران برجستة حضرت مهدي عليه السلامدر عصر ظهور از عراق «اخيار» در لغت به معناي نيکان، برگزيدگان، نيكوتران28 و انسانهاي نيکرفتار است. در فرهنگ مهدوي گروهي از ياران خاصّ حضرت مهدي عليه السلام و از جمله313 تن هستند که از عراق به آن حضرت ميپيوندند و بين رکن و مقام با ايشان بيعت ميکنند. امام باقر عليه السلام در اين باره فرمود: سيصد و چند نفر به شمار اهل بدر با قائم بين رکن و مقام بيعت ميکنند. در بين آنان نجبا از اهل مصر، ابدال از اهل شام و اخيار از اهل عراق ميباشند... .29نيز ن.ك: نجبا، ابدال، اوتاد، ياران حضرت مهدي عليه السلام. ادلة رجعت <<< رجعتاسماعيليه از موعود باوران غير معتقد به حضرت مهدي عليه السلام «اسماعيليه» به امامت شش امام اول شيعيان اثنا عشري معتقد بودند؛ امّا پس از امام صادق عليه السلام بزرگترين فرزند او اسماعيل، يا فرزند او محمد را به امامت پذيرفتند.30 و از پذيرش امامت امام موسي كاظم عليه السلام خودداري كردند.شيخ مفيد در بارة اسماعيل ميگويد: اسماعيل، بزرگترين پسر امام صادق عليه السلام بود و امام، او را بسيار دوست داشت و به او بيش از ديگران نيكي و محبت ميكرد؛ ولي اسماعيل در زمان حيات پدر در «عُريض» (درهاي نزديك مدينه) از دنيا رفت. مردم، جنازهاش را به مدينه نزد امام صادق عليه السلام آوردند و در قبرستان بقيع دفن كردند. روايت شده است حضرت در مرگ او بسيار بيتابي ميكرد؛ به گونهاي كه با پاي برهنه و بي ردا، دنبال تابوت او ميرفت. همچنين دستور فرمود تابوت او را پيش از دفن، چندين بار به زمين نهادند و هر بار حضرت ميآمد و پارچه از روي صورتش بر ميداشت و در روي او نگاه ميكرد. مقصود امام عليه السلام از اين كار اين بود كه مرگ او را پيش چشم آنان كه گمان امامت و جانشيني او را داشتند، قطعي كند و شبهة آنان را دربارة زنده بودنش، برطرف سازد و به آنها بفهماند كه اسماعيل از دنيا رفته است. افرادي از اصحاب كه او را پس از حضرت صادق عليه السلام امام ميپنداشتند، از اين عقيده بازگشتند. گروهي اندك از مردمان بيخبر كه نه در زمرة نزديكان امام بودند و نه از راويان حديث آن بزرگوار گفتند: «اسماعيل زنده و امامِ پس از پدرش است و بر اين عقيده باقي ماندند»31 گروهي از شاخه اسماعيليه (فرقه مباركيه) هم محمّد بن اسماعيل را مهدي و امام زنده غايب ميدانند.32 قرامطه (از گروه اسماعيليه)، محمّد بن اسماعيل را مهدي موعود ميدانستند و عقيده داشتند كه وي زنده است و در بلاد روم زندگي ميكند. آنان در طول تاريخ، بدناميهاي بسياري را براي شيعه به ارمغان آوردهاند و هنوز هم رسوبات آن، در ذهن بسياري از مخالفان شيعه مانده است؛ به گونهاي كه عقايد قرمطيان را به شيعه نسبت ميدهند. آنان، در بحرين قدرت يافته و دولت تشكيل دادند و به شدت با عباسيان مخالفت كردند. قرامطه، قائم را كسي ميدانند كه با رسالت و شريعت جديدي مبعوث ميشود و شريعت محمّد صلي الله عليه و آله را منسوخ ميكند. البته اين فرقه، سياسي بودند، نه مذهبي و به دنبال اهداف خاص و منافع خود بودند. طرفداران ابوالخطاب (م 138 ق) به خدايي امام صادق عليه السلام باور داشتند و ابوالخطاب را فرستادة او ميدانستند. برخي از آنان، ابوالخطاب را قائم دانسته، گفتند: «وي نمرده است.» گروهي از پيروان وي، پس از مرگ اسماعيل، فرزندش محمّد را امام دانستند و در هواداري او و فرزندانش، استوار ماندند. امام صادق عليه السلام همة اين گروهها را نكوهش كرده، ترك و انكار نمود. نيز ن.ك: مدعيان مهدويت. أشراط الساعة حوادث طبيعي و دگرگونيهاي كيهاني در عصر ظهور و آستانة قيامت أشراط جمع «شَرَط» به معناي نشانه يا ابتداي چيز است و «الساعة» به جزئي از اجزاي شبانه روز گفته ميشود و مقصود از آن اينجا قيامت است؛ بنابراين، مراد از اشراط الساعه، نشانههايي است كه پيش از قيامت يا در آستانة آن، واقع ميشود.33 واژة اشراط در قرآن، فقط يك بار و به صورت اضافه به ضمير "الساعة" به كار رفته است: (فَهَلْ يَنْظُرُونَ إِلاَّ السَّاعَةَ أَنْ تَأْتِيَهُمْ بَغْتَةً فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها فَأَنَّي لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِكْراهُمْ) آيا آنها جز اين انتظاري دارند كه قيامت ناگهان بر پا شود؛ [آن گاه ايمان آورند] در حالي كه هم اكنون نشانههاي آن آمده است؛ اما هنگامي كه بيايد، تذكر و ايمان آنها سودي نخواهد داشت.34 مفسران، برخي از تحولات اجتماعي و همچنين فروپاشي نظام طبيعت و درهم پيچده شدن و تبديل آسمان و زمين پيش از ظهور قيامت را كه در آيات گوناگوني به آنها اشاره شده است، از نشانههاي قيامت دانستهاند. در روايات ـ بهويژه روايات اهل سنّت ـ نيز بر تحولات اجتماعي و دگرگونيهاي كيهاني كه پيش از قيامت واقع ميشود "اشراط الساعه" اطلاق شده است.35 پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله دربارة نشانههاي قيامت ميفرمايد: به ناگزير ده چيز، پيش از برپايي قيامت، رخ خواهد داد: خروج سفياني, دجّال، پيدا شدن دود, جنبنده، خروج قائم، طلوع خورشيد از مغرب آن، فرود آمدن حضرت عيسي، فرو رفتن [در زمين] در ناحية مشرق و فرو رفتن در منطقة جزيرةالعرب و آتشي كه از انتهاي عدن بر ميخيزد و مردمان را به سوي صحراي محشر راهنمايي ميكند.36 بر اين اساس ميتوانيم "اشراط الساعه" را سلسلهاي از حوادث اجتماعي و طبيعي بدانيم كه از زمان بعثت رسول اكرم صلي الله عليه و آله آغاز، و تا فروپاشي كامل نظام طبيعت ادامه مييابد و همة آنها را ميتوان نشانههايي از نزديك شدن رستاخيز بزرگ دانست.البته در برخي روايات، افزون به موارد يادشده، به از پارهاي پديدههاي اجتماعي نادرست و گناهان آشكار و عمومي نيز به عنوان اشراط الساعة نام برده شده كه مشروحترين و جامعترين حديث در اين زمينه حديثي است كه ابن عباس از پيغمبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله در داستان حجة البلاغ نقل كرده كه بسياري از مسائل را به ما ميآموزد و حاوي نكات فراواني است.مرحوم علامه طباطبايي در تفسير الميزان اين روايت را به نقل از تفسير قمي، از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله اين گونه نقل كرده است: قمي در تفسير خود از پدرش از سليمان بن مسلم خشاب از عبد اللَّه بن جريح مكي از عطاء بن ابي رياح از عبداللَّه بن عباس نقل كرده كه گفت: با رسول خدا به زيارت حج رفتيم، همان حجي كه بعد از آن رسول خدا صلي الله عليه و آله از دنيا رفت، رسول خدا صلي الله عليه و آله در كعبه را گرفت و سپس روي نازنين خود را به طرف ما كرد و فرمود: ميخواهيد شما را خبر دهم از علامات قيامت؟و در آن روز سلمان رضي الله عنه از هر كس ديگر به آن جناب نزديكتر بود، لذا او در پاسخ رسول خدا صلي الله عليه و آله گفت: بله يا رسول اللَّه، حضرت فرمود: يكي از نشانههاي قيامت اين است كه نماز ضايع ميشودـ يعني از ميان مسلمين ميرود. و از شهوات پيروي ميشود و مردم به سوي هواها ميل ميكنند، مال، مقامي عظيم پيدا ميكند و مردم آن را تعظيم ميكنند، دين به دنيا فروخته ميشود، در آن زمان است كه دل افراد با ايمان درونشان، براي منكرات بسياري كه ميبينند و نميتوانند آن را تغيير دهند آب ميشود آن چنان كه نمك در آب حل ميگردد.سلمان با تعجب گفت: يا رسول اللَّه! به راستي چنين روزي خواهد رسيد؟فرمود: آري، به آن خدايي كه جانم به دست او است، اي سلمان در آن هنگام سرپرستي و ولايت مسلمانان را امراي جور به دست ميگيرند امرايي كه وزرايي فاسق و سرشناساني ستمگر و امنايي خائن دارند.سلمان پرسيد: به راستي چنين وضعي پيش خواهد آمد يا رسول اللَّه؟ فرمود: آري به آن خدايي كه جانم به دست او است اي سلمان. در اين موقع منكر، معروف، و معروف، منكر ميشود، خائن امين قلمداد ميگردد و امين خيانت ميكند، دروغگو تصديق ميشود و راستگو تكذيب ميگردد.سلمان با حالت تعجب پرسيد: يا رسول اللَّه به راستي چنين چيزي خواهد شد؟ فرمود:آري به آن خدايي كه جانم به دست او است اي سلمان در آن روزگار زنان به امارت ميرسند و كنيزان طرف مشورت قرار ميگيرند و كودكان بر فراز منبر ميروند و دروغ نوعي زرنگي و زكات خسارت، و خوردن بيتالمال نوعي غنيمت شمرده شود، مرد به پدر و مادرش جفا ولي به دوستش نيكي مينمايد و ستاره دنباله دار طلوع ميكند.سلمان باز پرسيد: يا رسول اللَّه آيا چنين چيزي خواهد شد؟ فرمود: آري به آن خدايي كه جانم به دست او است اي سلمان! در اين موقع زن با شوهرش در تجارت شركت كند و باران در فصلش نيامده بلكه در گرماي تابستان ميبارد و افراد كريم سخت خشمگين ميگردند، مرد فقير تحقير ميشود، در اين هنگام بازارها به هم نزديك ميشوند وقتي يكي ميگويد:" من چيزي نفروختم" و آن ديگري ميگويد:" من سودي نبردهام" طوري ميگويند كه هر شنونده ميفهمد دارد به خدا بد و بيراه ميگويد.سلمان پرسيد: آيا حتماً چنين وضعي خواهد شد يا رسول اللَّه؟ فرمود: آري به آن خدايي كه جانم به دست او است، اي سلمان در اين هنگام اقوامي بر آنان مسلط ميشوند كه اگر لب بجنبانند كشته ميشوند و اگر چيزي نگويند دشمنان همه چيزشان را مباح و براي خود حلال ميكنند تا با بيت المالشان كيسههاي خود را پر كنند و به ناموسشان تجاوز نموده، خونشان را بريزند و دلهاشان را پر از وحشت و رعب كنند و در آن روز مؤمنين را جز در حال ترس و وحشت و رعب و رهبت نميبيني.سلمان گفت: يا رسول اللَّه آيا چنين روزگاري بر مؤمنين خواهد گذشت؟ فرمود:آري به آن خدايي كه جانم به دست او است اي سلمان در اين هنگام چيزي از مشرق ميآورند و چيزي از مغرب تا امت اسلام را سرپرستي كنند، در آن روز واي به حال ناتوانان امت من، از شر شرقي و غربيها و واي به حال آن شرقيان و غربيان از عذاب خدا، آري نه كوچكي را رحم ميكنند و نه پاس حرمت بزرگي را دارند و نه از هيچ مقصري عفو ميكنند، اخبارشان همه فحش و ناسزا است، جثه آنان جثه و بدن آدميان است ولي دلهاشان دلهاي شياطين.سلمان عرضه داشت: يا رسول الله آيا چنين روزي خواهد رسيد؟ فرمود: آري به آن خدايي كه جانم به دست او است اي سلمان، در اين هنگام مردان به مردان اكتفاء ميكنند و زنان به زنان و همانطوري كه پدر و اهل خانواده نسبت به دختر غيرت به خرج ميدهند نسبت به پسر نيز غيرت به خرج ميدهند، مردان به زنان شبيه ميشوند و زنان به مردان و زنان بر مركبها سوار ميشوند كه از طرف امت من لعنت خدا بر آنان باد.سلمان از در تعجب پرسيد: يا رسول اللَّه آيا چنين وضعي پيش ميآيد؟ فرمود: آري به آن خدايي كه جانم به دست او است اي سلمان، در اين هنگام مساجد طلا كاري و زينت ميشود آن چنان كه كليساها و معبد يهوديان زينت ميشود، قرآنها به زيور آلات آرايش و مغازهها بلند وصفها طولاني ميشود اما با دلهايي كه نسبت به هم خشمگين است و زبانهايي كه هر يك براي خود منطقي دارد.سلمان پرسيد: يا رسول اللَّه آيا اين وضع پيش ميآيد؟ فرمود: آري به آن خدايي كه جانم به دست او است، در آن روز مردان و پسران امت من با طلا خود را ميآرايند و حرير و ديبا ميپوشند و پوست پلنگ كالاي خريد و فروش ميگردد.سلمان پرسيد: يا رسول اللَّه آيا اين نيز واقع خواهد شد؟ فرمود: آري به آن خدايي كه جانم به دست او است، اي سلمان در آن روز ربا همه جا را ميگيرد و يك عمل آشكار ميشود و معاملات با غيبت و رشوه انجام ميشود و دين خوار و دنيا بلند مرتبه ميشود.سلمان گفت: يا رسول اللَّه آيا اين نيز واقع خواهد شد؟ فرمود: آري به آن خدايي كه جانم به دست او است اي سلمان در اين هنگام طلاق زياد ميشود و هيچ حدي جاري نميگردد و البته خداي تعالي از اين بابت هرگز متضرر نميشود.سلمان عرضه داشت: يا رسول اللَّه آيا اين نيز واقع خواهد شد؟ فرمود: آري به آن خدايي كه جانم به دست او است اي سلمان در اين زمان كنيزان آوازهخوان و نوازنده پيدا ميشوند و اشرار امت من بر امت، ولايت و حكومت ميكند.سلمان پرسيد: يا رسول الله آيا چنين وضعي خواهد شد؟ فرمود: آري به آن خدايي كه جانم به دست او است اي سلمان در اين موقع اغنياي امت من صرفا به منظور گردش و تفريح به حج ميروند و طبقه متوسط براي تجارت و فقرا به منظور خودنمايي و ريا حج ميروند، در اين هنگام است كه اقوامي قرآن را براي غير خدا ميآموزند و آن را نوعي مزمار و آلت موسيقي اتخاذ ميكنند، اقوامي ديگر به تعلم فقه اسلامي ميپردازند اما براي غير خدا در آن روزگار زنا زادگان زياد ميشوند با قرآن آوازهخواني ميكنند و بر سر دنيا سر و دست ميشكنند.سلمان عرضه داشت: يا رسول اللَّه آيا چنين وضعي خواهد شد؟ فرمود: آري به خدايي سوگند كه جانم به دست او است اي سلمان اين وقتي است كه حرمتها و قرقها شكسته شود و مردم از روي آگاهي و عمد در پي ارتكاب گناه باشند و اشرار بر اخيار مسلط شوند، دروغ فاش و بي پرده و لجاجتها ظاهر گردد و فقرا فقر خود را علني كنند، مردم در لباس به يكديگر مباهات كنند و باران در غير فصل ببارد و مردم شطرنج و نرد و موسيقي را كاري پسنديده بشمارند و در مقابل امر به معروف و نهي از منكر را عملي نكوهيده بدانند تا آنجا كه يك فرد با ايمان ذليلترين و منفورترين فرد امت شود و قاريان عابدان را ملامت كنند و عابدان قاريان را اين مردمند كه در ملكوت آسمانها رجس و نجس ناميده ميشوند.سلمان از در تعجب پرسيد: يا رسول الله آيا چنين وضعي پيش ميآيد؟ فرمود: آري به آن خدايي كه جانم به دست او است اي سلمان در اين هنگام است كه توانگر هيچ دلواپسي جز فقير شدن ندارد، حتي يك گدا در طول يك هفته يعني بين دو جمعه درخواست ميكند و كسي نيست كه چيزي در دست او بگذارد.سلمان باز پرسيد: يا رسول الله آيا چنين روزگاري خواهد رسيد؟ فرمود: آري به آن خدايي كه جانم در دست او است اي سلمان در اين زمان رويبضة تكلم ميكنند، پرسيد: يا رسول الله پدر و مادرم فداي تو، رويبضه چيست؟ فرمود: چيزي و كسي به سخن در ميآيد و در امور عامه سخن ميگويد كه هرگز سخن نميگفت، در اين هنگام است كه مردم، ديگر زياد زنده نميمانند ناگهان زمين نعرهاي ميكشد و هر قومي چنين ميپندارد كه زمين تنها در ناحيه او نعره كشيد بعد تا هر زماني كه خدا بخواهد هم چنان ميمانند و سپس واژگونه ميشوند و زمين هر چه در دل دارد بيرون ميريزد ـ و خود آن جناب فرمود: يعني طلا و نقره را ـ آن گاه با دست خود به ستونهايي كه در آنجا بود اشاره نموده و فرمود مثل اين، ولي در آن روز ديگر نه طلايي فائده دارد و نه نقرهاي، اين است معناي آيه: (فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها)؛ علامتهايش بيامد.37 نيز ن.ك: آخرالزمان، خروج سفياني، خروج دجال، خروج دابه الارض، طلوع خورشيد از مغرب، نزول عيسي عليه السلام. اصحاب قائم<<< ياران حضرت مهدي عليه السلام اصحاب کهف از رجعتكنندگان و ياران حضرت مهدي عليه السلام در قصههاي قرآني «اصحاب کهف»، نام گروهي از مؤمنان است که از ستم پادشاهي مشرک به غاري پناه بردند و سالياني دراز به خواب عميقي فرو رفتند. بر پاية روايات، اين پادشاه مشرک «دقيانوس» و محل واقعه «افسوس» دانسته شده است.38 داستان اين گروه، با اشاراتي کوتاه اما پر مغز، در آيههاي نخستين سوره «کهف» ياد شده است. در آن آيات، سخن از يکتاپرستاني است که براي گريز از پرستش خدايان دروغين، به غاري پناه بردند تا از گزند ستمکاران بتپرست برهند. خوابي که آنان را در ربود، به فرمان پروردگار سالياني به طول انجاميد و در اين مدت، چنان هيبتي داشتند که کسي را ياراي نزديک شدن و نگريستن به آنان نبود و آنان را بيدار ميپنداشتند. اين خفتگان سالياني چند را (بر پاية آيات قرآني، 309 سال) در همان حال گذراندند. چون به خواست الهي از خواب برخاستند، چنان گمان بردند که فقط روزي يا نصفي از روز را خواب بودهاند. چون يکي از ايشان، براي فراهم آوردن غذا به شهر در آمد، مردم از حال شگفت انگيزشان آگاهي يافتند و بر آن شدند بر در غار آنان، مسجدي به پا سازند.39 در روايات، آنان را گروهي از ياران حضرت مهدي عليه السلام دانستهاند كه در اين بازگشت، از حکومت جهاني عدل و قسط، بهرة وافري خواهند برد. امام صادق عليه السلام در اين باره فرمود: هنگامي كه قائم صلي الله عليه و آله از پشت اين خانه ظهور كند، خداوند همراه او 27 تن بر ميانگيزد كه چهارده تن از قوم موسي عليه السلام هستند، و هشت تن از اصحاب كهف و مقداد و جابر انصاري و مؤمن آل فرعون و يوشع بن نون وصي موسي.40 اگر چه اهل سنّت به شدّت با اعتقاد به رجعت مخالفند اما برخي از مفسران آنها به زنده شدن اصحاب کهف در دوران ظهور حضرت مهدي عليه السلام اشاره كردهاند.41نيز ن.ك: رجعت، رجعت كنندگان، ياران مهدي عليه السلام، ظهور. اقامتگاه مهدي عليه السلام در عصر ظهور<<< مسجد سهلهالقاب حضرت مهدي عليه السلام القاب، جمع لقب است و لقب، نام دوّم انسان است كه با آن خوانده ميشود و در آن، مراعات معنا، لازم است به خلاف نام اول كه شايد بدون مراعات معنا باشد؛ مانند اميرالمؤمنين كه لقب علي عليه السلام است.استفادة از لقب، گاهي براي مدح و ستايش و گاهي براي طعن و ناسزاگويي است.42حضرت مهدي عليه السلام به ادلهاي چند، از پيشواياني است که داراي القاب فراواني است. برخي از اين لقبها، بيانگر فضيلتهاي بيپايان آن امام و برخي ديگر پوششي است براي حفظ جان آن حضرت. بسياري از اين القاب توسط معصومان پيشين عليهم السلام بر آن حضرت اطلاق شده و برخي، بر زبان ياران و اصحاب ايشان جاري شده است. در هر حال توجه به القاب آن حضرت و معاني آن، يكي از اموري است كه مي تواند معرفت وشناخت ما را به حضرت مهدي عليه السلام افزايش دهد. برخي از دانشمندان شيعه در شماره اين القاب گاهي افزون بر دهها لقب نام بردهاند.43 برخي از القاب آن حضرت بدين قرارند: بَقيةُ اللّه، حجّت، خلف صالح، سيد، شريد، صاحب، صاحب الدار، صاحب الزمان، طريد، غريم، غلام، فريد، قائم، مضطر، منتظر، منصور، مهدي، وحيد، ولي الله، و... . نيز ن.ك: بَقيةُ اللّه، حجّت، شريد، صاحب الدار، صاحب الزمان، طريد، غريم، غلام، فريد، قائم، مضطر، منتظر، منصور، مهدي. امامت حضرت مهد? عليه السلام امامت، به معنا? پيشواي?، پيشرو?، و رهبر? است. امام نيز به معنا? پيشوا، پيشرو، مقتدا،44 قيّم، مصلح، الگو، راه اصل? و راهنما است. كس? يا چيز? كه از آن پيرو? شود، انسان باشد يا كتاب يا چيز? ديگر، به حق باشد يا بر باطل، امام است.45 ريشه اين واژه «امم» و به معنا? قصد يا قصد با توجه خاص است. اين معنا در همه مشتقات آن محفوظ است. امام نيز كس? است كه همواره مقصود و هدف حركت و تلاش ديگران قرار گيرد؛ گرچه با اختلاف موارد و قصدكنندگان و جهات و اعتبارات، گوناگون ميشود؛ مانند امام جمعه و جماعت، امام هدايت و امام ضلالت. بر اين اساس، ديگر معان? اين واژه و مشتقات آن، از لوازم معنا? ريشه است. واژه امام بر زن و مرد اطلاق ميشود و جمع آن «ائمّه» و «ايمّه» است. در اصطلاح كلام? معان? متعدد? از اين واژه ارائه شده كه شايعترين معناي آن، رياست عموم? در امور دين و دنيا است و برخ? جانشين? پيامبر صلي الله عليه و آله در حفظ دين و سياست دنيا را در تعريف اصطلاح? آن آوردهاند. برخ? كاملترين تعريف را رياست بالاصاله عموم? در امر دين و دنيا در دار تكليف ميدانند كه عموم مردم را به حفظ مصالح دين و دنيايشان ترغيب و از آنچه به حال آنان زيانبار است منع كنند. طبرسي با ژرفنگري در عبارات لغتدانان کوشيده است دايرة معناي امام را گستردهتر تعريف کند. وي به جايگاه امام و پيروي مردم از امام توجه كرده و در اين باره نوشته است: از لفظ امام دو چيز را ميتوان استفاده کرد:1. امام کسي است که به کارها و گفتههاي وي اقتدا ميشود.2. امام کسي است که به اداره کردن و برنامهريزي کار مردم اقدام ميورزد و داراي جايگاهي چون مجازات تجاوزکاران به حقوق ديگران، سرپرستي کار کارگزاران، اقامة حدود الهي، جنگيدن با جنگ افروزان و اختلافبرانگيزان ميباشد...برپاية معناي نخست، هيچ پيامبري نيست، مگر آن که امام بوده است؛ اما بر اساس معناي دوم، هر پيامبري لازم نيست امام باشد؛ زيرا امکان دارد پيامبري از ناحية خداي متعال ماموريت مجازات جنايت کاران و جنگيدن با دشمنان و دفاع از دين و مبارزه با کافران را نداشته باشد.46 از اين عبارت مرحوم طبرسي و برداشت وي از لفظ امام به دست ميآيد که نوع ماموريت و جايگاه امام به دليل آنکه مردم لازم است از افعالش و گفتارش پيروي کنند، با نوع مأموريت نبي و رسول متفاوت است؛ زيرا لازمة اقتدا به امام، اطاعت از فرامين او در به اجرا در آوردن دستور العملهاي اجرايي است. با اين تعريف، امام به کسي گفته ميشود که رهبري جامعهاي کوچک يا بزرگ را بر عهده دارد و به ادارة امور زندگي آنها ميپردازد ومردم از اقدامات و دستورالعملهاي وي پيروي ميکنند. امروزه در حوزة علم کلام، امام و امامت، داراي بار معنايي خاصي است که تفسيرهاي گوناگوني ازآن ارائه شده است. متکلمان اسلامي ـ شيعه و اهل سنت ـ امام و به دنبال آن، خليفه را دربارة کسي به کار ميبرند که از ناحية پيامبر گرامي صلي الله عليه و آله نيابت و رياست يافته است؛ تا امور ديني و دنيوي مردم را بر عهده گيرد و دين و دنياي آنان را سامان داده، آباد سازد؛ از اين رو بر مردم است تا از دستورات وي پيروي کنند. قاضي ايجي (م756ق) ازمتکلمان نامور اهل سنت در المواقف، امامت را عبارت از «رياست عمومي در امور دين و دنياي مردم» دانسته است.47 و همو نوشته است: امامت، جانشيني رسول صلي الله عليه و آله در برپايي(امور) دين است؛ به گونهاي که بر همة امت اسلامي پيروي از او واجب ميباشد.»48 ابن خلدون (م808 ق) ديگر چهرة معروف دانشمندان اهل سنت، امامت را اين گونه تفسير کرده است: امامت، جانشيني از صاحب شريعت در حفظ دين و سياستگذاري و ادارة امور دنيايي مردم است.49 سعدالدين تفتازاني(م792 ق) در شرح المقاصد نوشته است: امامت، رياست عمومي در امور دين و دنياي مردم به هدف خلافت از ناحية پيامبر صلي الله عليه و آله است.50 سيد شريف جرجاني (م816 ق) در شرح المواقف نوشته است: امامت، جانشيني رسول گرامي در برپايي دين و حفظ اسلام است؛ به گونهاي که بر همة امت اسلامي پيروي از امام واجب است. و خليفه، امام ناميده ميشود.51 بنابراين، امامت، به معنا? رياست عموم? فرد? خاص بر امور دين و دنيا? مردم در دنيا بالاصاله يا به جانشين? از پيامبر است؛ زيرا امامت، دارا? شأنهايي همچون رهبر? سياس? و زعامت اجتماع? و مرجعيت دين? و تبيين و تفسير وح? و ولايت باطن? و معنو? است كه از اين جهت، امام حجت خدا در زمان، ولي الله، انسان كاملِ حامل معنويت كل? انسانيت و قطب است. چون امامت دارا? جايگاه والاي? است، شيعه آن را همانند نبوت به نصّ و امر اله? و از اصول دين (مذهب) ميداند؛ در حال? كه در ديدگاه اهل سنت، از فروع دين شمرده شده و از اين جهت، از افعال مكلفان به شمار ميآيد.52 شيعه، بر اين باور است كه پيامبران چون از جهت عمر و امكانات محدودند، برا? محقق ساختن اهداف خود به امر اله?، جانشين خود را به مردم معرف? و مردم را به اطاعت از آنان سفارش ميكنند. بر اين اساس اگر پيامبر خليفه و امام معرف? نكند، رسالتش را به انجام نرسانده است.53 ديگر آن که، وجود امام در هر عصر و زمان و در هر جامعها? برا? هدايت انسانها به سو? كمال و برقرار? نظم در جامعه ضرورت دارد. خداوند در اين باره فرمود: (انَّما انتَ مُنذِرٌ ولِكُلّ قَومٍ هاد)؛54 همانا تو انذاردهندها? و برا? هر قوم? هدايتگري است. روايات تفسير? اين آيه نيز اين حقيقت را تأييد ميكند كه امام? زنده تا روز قيامت ميان انسانها حضور دارد. همچنين براساس روايات? دربارة سورة قدر، در شب قدر هر سال تا روز قيامت، فرشتگان بر امام آن زمان نازل ميشوند و اين سوره دليل روشن? بر وجود امام در همه زمانها است. افزون بر آيات، از روايات فراوان? نيز استفاده ميشود كه زمين، هيچگاه از حجت اله? ته? نخواهد بود و هرگاه از حجت اله? ته? باشد، اهلش را فرو خواهد بُرد؛ بهگونها? كه حت? اگر دو نفر بر روي زمين زندگ? كنند، يك? از آنان حجت و امام خواهد بود.55 روايات فراوان? در دست است که امامت در ادامة پيامبر? اسلام در دوازده نفر معين شد که آخرين آنها حضرت مهد? عليه السلام است. نه فقط پيروان مکتب اهل بيت عليهم السلام که برخي از دانشوران اهل سنّت، در رواياتي چند به اين حقيقت بزرگ اشاره کردهاند.56 سالها پيش از آن که نهم ربيع الاول سال260 ق فرا رسد، پيشوايان معصوم عليهم السلام و بهويژه واپسين فرستادة خداوند ، پيامبر خاتم صلي الله عليه و آله امامت آخرين حجّت الهي، حضرت مهدي عليه السلام را نويد داده بودند. رسول اکرم صلي الله عليه و آله فرمود: پيشوايان پس از من، دوازده نفرند؛ نخستين ايشان، علي بن ابي طالب، و آخرين آنها قائم است. آنها جانشينان و اوصياي و اولياي من و حجتهاي خداوند پس از من، بر امت من هستند. اقرارکنندة به آنها مؤمن، و انکارکنندة ايشان، کافر است.57 پيشوايان معصوم عليهم السلام نيز به پيروي از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله همواره به سلسلة امامان دوازدهگانه اشاره کردهاند؛ به روشني از دوازدهمين ايشان ياد نموده، شيعيان را از افتادن در دام انحراف و مدعيان، برحذر داشتهاند. آنگاه که از حضرت علي عليه السلام در بارة معناي روايت پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله که فرموده بود: «إِنِّي مُخَلِّفٌ فِيكُمُ الثَّقَلَيْنِ كِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي»؛ «همانا من دو چيز گرانبها را در ميان شما ميگذارم كتاب خداوند و عترتم را.» پرسيده شد: «عترت» چه کساني هستند؟ فرمود: من و حسن و حسين و پيشوايان نهگانه از فرزندان حسين. نهمين آنها مهدي آنها است. هرگز از کتاب خدا جدا نميشوند و کتاب خدا نيز از آنها جدا نميشود. تا آن که کنار حوض پيامبر، بر او بازگردند. 58 افزون بر روايتهاي ياد شده که از مهمترين دليلها بر امامت حضرت مهدي عليه السلام است، ديگر پيشوايان معصوم عليهم السلام نيز سخنان ارزشمندي در اينباره فرمودهاند. که برخي بدين قرار است: امام حسن عليه السلام، حضرت مهدي عليه السلام را نهمين فرزند برادر خود حسين و پسر سرور کنيزان دانسته است.59 امام حسين عليه السلام در اشاره به امامت نهمين پيشواي هدايتگر از نسل خود، از وي با «قائم به حق» ياد کرده است.60 امام سجّاد عليه السلام نيز به امامت حضرت مهدي عليه السلام اشاره کرده، آن حضرت را دوازدهمين جانشينان پيامبر صلي الله عليه و آله و پيشوايان پس از او دانسته است. 61 امام باقر عليه السلامحضرت مهدي عليه السلام را نهمين پيشواي پس از حسين بن علي عليهما السلام و قائم آنها خوانده است.62 ششمين پيشواي شيعيان، به روشني حضرت مهدي عليه السلام را دوازدهمين از پيشوايان هدايت پس از پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله ذکر کرده است.63 هفتمين امام معصوم نيز آن حضرت را پنجمين از فرزندان خود دانسته، فرمود: «براي او غيبتي است که مدتش طولاني خواهد شد.» 64 امام رضا عليه السلام پس از اشاره به دوران غيبت و سختيهاي آن، سبب آن سختيها را پنهان بودن پيشواي ايشان ذکر کرده است. 65 امام جواد عليه السلام نيز دربارة آن حضرت، وي را سومين از فرزندان خود دانسته است.66 امام هادي عليه السلام، جدّ بزرگوار آن حضرت نيز به پيشوايي آن حضرت پس از فرزند خود امام عسکري عليه السلام تأکيد كرده است.67 و سرانجام اين تلاش پيوسته، به دست يازدهمين پيشواي معصوم عليه السلام به اوج خود رسيد که در آن، آخرين ذخيرة الهي به نيکوترين صورت ممکن، معرفي شده است؛ آنجا که از آن حضرت در بارة درستي يا چگونگي اين خبر که به نقل از پدران بزرگوارش رسيده است، پرسيدند که: «زمين، هيچگاه از حجت خدا بر خلقش خالي نيست. هر کس بميرد و امام زمانش را نشناسد، به مرگ جاهليّت مرده است.»68 آن حضرت فرمود: «اين مطلب حق است؛ آنگونه که روز، حق است.» 69 سپس از آن حضرت سؤال شد: «اي پسر پيامبر! حجت و امام پس از شما کيست؟» فرمود: «فرزندم محمّد. او امام و حجّت پس از من است. هر کس بميرد و او را نشناسد، به مرگ جاهليّت مرده است.» 70 تا اين که با شهادت يازدهمين پيشواي شيعيان در هشتم ربيع الاول سال260ق،71 در حالي که بيش از پنج بهار72 از عمر آخرين ذخيرة الهي سپري نشده بود، فصل بهرهمندي مستقيم انسانها از امام ظاهر به پايان رسيد و در پي آن، دوراني بسيار مهّم در زندگي پيروان اهل بيت عليهم السلام پيش آمد. اين دوران، همزمان با دو رخداد مهم آغاز شد: رسيدن آخرين حجّت الهي به مقام امامت و ديگر؛ قرار گرفتن آن حضرت در پردة پنهانزيستي. اگر چه برگزيدگاني از شيعه براي اين مرحله آمادگي کامل داشتند، ميبايست هر دو رخداد (امامت و غيبت)، براي عموم شيعيان به اثبات برسد؛ چرا که حضرت مهدي عليه السلام نخستين روز امامت را در حالي آغاز کرد که جز افرادي اندک که پيش از آن، در دورة امام عسکري عليه السلام آن حضرت را ديده بودند73، كسي او را نديده بود. تا اينكه روزِ در گذشتِ امام يازدهم و نخستين روز امامت حضرت مهدي عليه السلام، فرا رسيد وآن حضرت، ناگزير ميان مردم آمده، بر پيکر پدر نماز گزارد. اين رخداد، به گونههايي چند روايت شده است. در يک روايت، شيخ صدوق، آن را به صورت مفصل از زبان ابوالاديان، يکي از خدمتكاران خانه و متصدي امور نامههاي امام عسكري عليه السلام گزارش کرده است.74 در اين رخداد، آنچه براي مردم، از همه شگفتآورتر بود، اين که با کودکي پنج ساله روبه رو بودند که ميگفت جانشين امام عسکري عليه السلام است. البته پيش از آن، با هدايتهاي پيوستة پيامبر و امامان نور عليهم السلام شيعه به اين نکته باور پيدا کرده بود که خداوند ، از طريق آخرين پيامبر خود، مقام امامت و ولايت را به سبب قابليتهاي ذاتي به افرادي خاص عطا فرموده و فقط از طرف او است که براي جامعه امام نصب ميشود. نيز اين که اين قابليت، هيچ ارتباطي به کمي يا زيادي سن ندارد. جالب اين که اينگونه پيشوايي، پيش از آن، هم بين امامان عليهم السلام و هم در زنجيرة پيامبران عليهم السلام داراي سابقه بود. يکي از دانشوران معاصر، امامت در سنين کم را پديدهاي واقعي دانسته، چنين استدلال کرده است: ... امامي که در کودکي به پيشوايي روحي و فکري مردم رسيده، و مسلمانان ـ حتي در کشاکش آن همه موج ويرانگر ـ باز خويشتنِ خويش را به پيروي و دوستي او گماشتند، به طور مسلّم بايد از دانش و آگاهي و گستردگي ديد و دانا بودن به فقه و تفسير و عقايد، بهرهاي آشکار و چشمگير داشته باشد؛ چون در غير اين صورت، نميتوانست مردم را به پيروي از خويش وادارد... . به فرض مُحال که مردم نتوانستند حقيقت و واقعيت امر را دريابند، دستگاه خلافت و نيروي حاکم که آن همه دشمني علني با امام داشته، چرا بر نخاسته و پرده از رخسار حقيقت نينداخته است؟ اگر امام خردسال، از دانش و سطح تفکر عالي برخوردار نبود، خلفاي معاصر، خيلي خوب ميتوانستند جنجال به پا کنند؛ امّا سکوت آنها و سکوت تاريخ، گواه است که امامت در سنين کم، پديدهاي حقيقي بوده است، نه ساختگي.75 البته پيش از آن که در مسير هدايت جامعه، نوبت به پيشوايي جانشينان آخرين فرستادة الهي برسد، خداوند ، پيامبراني را در كودكي به مقام نبوّت مفتخر ساخته بود. از ميان پيامبران اولوالعزم، يگانه پيامبري که از هنگام ولادت، به نبوّت خويش به طور آشکار تصريح کرده، حضرت عيسي بن مريم سلام الله عليها است. خداوند در آيات قرآن، در بخشي از داستان حضرت مسيح عليه السلام از زبان پيامبر خود در پاسخ منكران چنين ميفرمايد: (قَالَ اِنّي عَبْدُاللّه آتَانِي الكِتابَ وَجَعَلَنِي نَبيّاً)؛76 ]كودك[ گفت: من بنده خدا هستم، به من كتاب داده و مرا پيامبر قرار داده است. يزيد کناسي از امام باقر عليه السلام پرسيد: «آيا عيسي بن مريم عليهما السلام هنگامي كه در گهواره سخن گفت، حجّت خدا بر اهل زمان خود بود؟» حضرت فرمود: او آن زمان پيغمبر و حجت غير مرسل خدا بود ]= در آن زمان، به تبليغ و دعوت مأمور نبود[. مگر نميشنوي گفته خود او را که ميگويد: «من بندة خدايم. خدا به من کتاب داده و پيغمبر ساخته و هر جا باشم، پر برکتم قرار داده و تا زنده باشم، مرا به نماز و زکات سفارش کرده است. عرض کردم: «در آن زمان و در همان حالي که درگهواره بود، حجّت خدا بود بر زکريا؟» فرمود: ...چون عيسي هفت ساله شد و خداي به او وحي فرستاد، از نبوت و رسالت خود سخن گفت و بر يحيي و همه مردم حجّت شد... .77 حضرت يحيي عليه السلاميکي ديگر از پيامبراني است که در کودکي به مقام نبوّت رسيد. خداوند در اينباره خطاب به وي فرمود:(يا يَحْيي خُذِالكِتابَ بِقُوَةٍ وَآتَيْناهُ الحُكْمَ صَبِيّاً)؛78 اي يحيي! كتاب خدا را به جدّ و جهد بگير. ما از كودكي به وي حكم ]نبوّت[ داديم. يکي از مفسران اهل سنّت، حكمي را كه خداوند به حضرت يحيي عليه السلام داد، همان نبوّت دانسته، بر اين باور است که خداوند ، عقل او را در سنين كودكي محكم و كامل كرد و به او وحي فرستاد.79 در يكي از تفسيرهاي معاصر، پس از آيه پيشين چنين آمده است: درست است که دوران شکوفايي عقل انسان به صورت معمول حد و مرز خاصي دارد؛ ولي ميدانيم هميشه در انسانها افرادي استثنايي وجود داشتهاند. چه مانعي دارد که خداوند اين دوران را براي بعضي از بندگانش به خاطر مصالحي فشردهتر کند و در سالهاي کمتري چکيده نمايد؟ همانگونه که براي سخن گفتن، به صورت معمول گذشتن يکي دو سال از تولد لازم است؛ در حالي که ميدانيم حضرت عيسي عليه السلام در همان روزهاي نخست زبان به سخن گشود؛ آن هم سخني پر محتوا که طبق روال عادي در شأن انسانهاي بزرگسال بود.80 اين تفسير، در ادامه، اين آيه را دليل روشني بر درست بودن امامت برخي امامان عليهم السلام در خردسالي دانسته است. بنابراين، همانگونه كه خداوند ، مقام نبوّت را به كودك خردسالي داد، ميتواند مقام امامت را نيز با تمام ويژگيهاي لازم، به كودكي عطا فرمايد. همانگونه که پيش از اين نيز ياد شد، روايتهاي فراوان و شواهد تاريخي، گوياي آن است که پيش از حضرت مهدي عليه السلام دو امام (امام جواد و امام هادي عليهما السلام ) نيز پيش از سن بلوغ جسماني به امامت رسيدند. اين، خود ايجاد آمادگي براي پذيرش امامت حضرت مهدي عليه السلام، در كودكي بود. در ميان امامان دوازدهگانه، نخستين پيشوايي كه در سن كودكي به امامت رسيد، جواد الائمه عليه السلام بود. حضرت امام محمد تقي عليه السلام نهمين پيشواي شيعيان و يگانه فرزند حضرت رضا عليه السلام، در روز دهم رجب سال 195ق در مدينه چشم به جهان گشود. آن حضرت، در هفت سالگي به مقام امامت رسيد.81 از آنجا كه اين مسأله در دوران امامت بيسابقه بود، در ابتدا برخي بدان اعتراض کردند؛ ولي رفته رفته با هدايتهاي قبلي امام رضا عليه السلام و کرامتهايي از خود آن حضرت، دل شيعيان آرام گرفت. معمّر بن خلاّد گويد: از امام رضا عليه السلام شنيدم مطلبي دربارة امر امامت بيان كرد و سپس فرمود: « به اين موضوع چه احتياجي داريد؟ اين ابوجعفر است كه او را به جاي خود نشانده و قائم مقام خود ساختهام» و فرمود: «ما خانداني هستيم كه خردسالانمان مو به مو از بزرگسالانمان ارث ميبرند.» 82 اين روايت، بيانگر آن است كه مقام امامت، به كمي و يا زيادي سن ربطي ندارد. ابوبصير گويد: خدمت امام صادق عليه السلام رسيدم، در حالي که کودک نابالغي عصاکش من بود. حضرت به من فرمود: چگونه خواهيد بود زماني که حجت بر شما هم سال اين کودک باشد؟»83 يا فرمود: «همسال اين کودک بر شما ولايت داشته باشد.84 صفوان بن يحيي گويد: به امام رضا عليه السلام گفتم: پيش از آنكه خدا ابوجعفر را به شما ببخشد، دربارة جانشينتان از شما ميپرسيديم و شما ميفرموديد: «خدا به من پسري عنايت ميكند.» اكنون او را به شما عنايت كرد و چشم ما را روشن نمود. اگر خداي ناخواسته براي شما پيش آمدي پديد آيد به كه بگرويم؟» حضرت با دست به ابوجعفر كه برابرش ايستاده بود، اشاره فرمود. عرض كردم: «قربانت شوم! اين پسر، سه ساله است.» فرمود: چه مانعي دارد؟ عيسي سه ساله]کمتر[ بود كه به حجّت قيام كرد.85 اگر چه برخي برابر اين ارادة از خود واکنشهاي نامناسبي نشان دادند، کم نبودند انسانهاي وارستهاي كه برابر اين خواست الهي، در کمال تواضع سر فروتني و پذيرش فرود آورده، با خشنودي کامل آن را پذيرفتند. از جملة ايشان، علي بن جعفر بن محمد، عموي امام رضا عليه السلام"بود که در كهولت سن، برابر امام جواد عليه السلام در نهايت فروتني بر پيروي از ايشان تأکيد ميكرد.86 از اينجا بود که پيروان راستين اهل بيت عليهم السلام با اين باور كه مقام امامت امري فراتر از محاسبات ظاهري است در امامت امام هادي عليه السلام، با اطمينان بيشتري آن را پذيرفتند. چرا که ايشان نيز در سنّ هشتسالگي به امامت رسيد.87 از آنجا که شرايط امامت حضرت مهدي عليه السلام ديگرگون بود، ترديدهايي در ذهن شيعه پديد آورده، كار امام حسن عسكري عليه السلام را مشكل ساخت. آن حضرت، نه فقط در سن كمتر از ديگر امامان به امامت رسيد، بلکه ولادتش نيز به خاطر مصالحي پنهاني بود و تا زمان امامت، جز اندکي، جمال دلآراي او را نديده بودند. البته حافظة شيعه، آموزههاي پيشوايان معصوم عليهم السلام پيشين را که با اقداماتي مناسب، براي اين امر زمينه سازي کرده بودند88، هرگز فراموش نکرده بود. شايان ذكر است كه افزون بر پيامبران و پيشوايان معصوم عليهم السلام که به تأييد الهي داراي ويژگيهاي خاصي هستند، بين انسانهاي معمولي نيز کساني يافت ميشوند که داراي نبوغ خاصي هستند که آنها را از ديگران متمايز ميکند. يکي از پژوهشگران معاصر، پس از بيان آيات و روايات، کودکان نابغهاي را مؤيد رخداد فوق ياد کرده، افرادي چون ابو علي سينا، فاضل هندي، توماس يونگ، را فقط نمونهاي از اينگونه انسانها دانسته است.89 برآيند سخن آن که: امامت مانند نبوّت، موهبتي الهي است كه خداي متعال به بندگان برگزيده و شايستة خود بخشيده است و در اين بخشش سن و سال، دخالتي ندارد؛ از اين رو امر پيشوايي در كودكي، نه فقط امري بعيد نيست كه در طول تاريخ ميان پيامبران الهي عليهم السلام سابقهاي ديرينه دارد. و كساني كه براي خردهگيري بر پيروان مكتب اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام اين مطلب را دستاويز خود قرار دادهاند، در بيان پيامبريِ برخي پيامبران و نبوغ برخي بزرگان دين و دانش هيچ ترديدي به خود راه ندادهاند. امامت و مهدويّت كتابي فارسي در معارف مهدوياين اثر كه نوشتة آيتالله شيخ لطفالله صافي گلپايگاني،90 از مراجع تقليد معاصر شيعه است، مجموعهاي از مقالهها و رسالههاي علمي ـ تحقيقي است كه در مناسبتها و فرصتهاي گوناگون دربارة «ولايت و امامت عامه و خاصه» به ويژه امامت حضرت مهدي عليه السلام، نوشته شده و پيش از آن، به صورت کتابهاي جداگانهاي به چاپ رسيده بود.نويسنده، با بهرهگيري از آيات، روايات، منابع تاريخي و كلامي، موضوع امامت و مهدويت را به صورت مستدل و تحقيقي بررسي كرده است. وي در اين مقالهها كه به طور عمده رويكرد كلامي دارند، به پاسخگويي برخي شبههها پرداخته كه در اين حوزه پديد آمده است و سعي كرده است با دليلهاي عقلي و نقلي، زواياي بحثها را كنكاش كند. اين مجموعه، پس از تنظيم در سال1380 ش، در دو جلد به چاپ رسيده است. جلد نخست، دربارة مباحث بنيادين امامت و جلد دوم، ويژة مباحث مهدويّت است. عناوين مطالب جلد نخست اين کتاب بدين قرار است: 1. ولايت تكويني و ولايت تشريعي: در اين مقاله، به بحثهايي چون توحيد و پرهيز از شرک و غلوّ، ولايت تکويني، ولايت تشريعي، و ... پرداخته شده است. 2. تجلي توحيد در نظام امامت: در اين مقاله، به بحث دربارة تجلي توحيد در رسالتهاي پيامبران، در اسلام، در نظام امامت و در امامت حضرت مهدي عليه السلام پرداخته شده است. 3. پيرامون معرفت امام: در اين مقاله، به موضوعاتي که به شناخت و معرفت امام مربوط است، توجه شده و به مناسبت، به بحثهايي چون نياز جامعه به مرکز و مدير و وجوب اطاعت امام نيز پرداخته شده است. 4. نظام امامت و رهبري: در اين بخش، به بررسي معناي امام و در پي آن، انواع حکومتها اشاره شده است. 5. فروغ ولايت: در اين بخش، به بررسي دعاي ندبه ـ چه از ديدگاه سند و چه از ديدگاه محتوا ـ توجه شده و در پايان نيز به برخي پرسشها در بارة اين دعاي شريف، پاسخ داده شده است. 6. انتظار، عامل مقاومت و حرکت: در اين مقاله که بخش پاياني جلد نخست به شمار ميآيد به موضوعات مربوط به بحث انتظار پرداخته شده است. عنوان نوشتههاي جلد دوم چنين است: 1. وابستگي جهان به امام زمان عليه السلام؛ 2. عقيد، نجاتبخش؛ 3. اصالت مهدويّت؛ در اين مقاله، اصالتهاي عقيده مهدويّت را از ده جهت بحث و بررسي كرده كه برخي از اين قرار است: ـ معقول بودن امكان آن؛ ـ اتكا بر مباني معقول و منطقي؛ ـ موافقت با فطرت و سنن عالم خلقت؛ ـ قبول امتها و مبتني بودن آن، بر بشارتهاي پيامبران و اديان آسماني؛ ـ ابتناي آن بر آيات قرآن كريم؛ ـ ابتناي بر احاديث معتبر و متواتر؛ ـ اتفاق مسلمانان و اجماع شيعه و اهل سنت؛ ـ معجزهها و كرامتها؛ ـ ابتناي آن بر توحيد و يكتاپرستي؛ ـ نقش آن در عمل و برقراري عدالت و به ثمر رساندن انقلاب اسلام. 4. معرفت حجت خدا: در اين نوشتار، به صورت عمده، به بحث دربارة دعاي اللهم عرفني نفسک... پرداخته شده است. 5. نويد امن و امان: در اين مقاله، به بشارتهاي قرآن مجيد و نيز احاديث به ظهور حضرت مهدي عليه السلام اشاره شده است. 6. پاسخ به ده پرسش: در بخش پاياني اين مجموعه، ضمن پرسش و پاسخ به مباحثي چون استمرار نظام امامت، چگونگي تسخير جهان با ياران معدود، چگونگي پيروزي امام زمان عليه السلامبر جنگافزارهاي ويرانگر، مکان آن حضرت در دوران غيبت کبرا و موضوعاتي ديگر، آنها را نقد و بررسي كرده و سعي نموده با استفاده از آيات و روايات و دانشهاي نو و استدلالهاي عقلاني به پرسشها پاسخ معقول و منطقي دهد. 1 . ر.ك: متقي هندي، كنزالعمال، ج11، ص125. 2 . علي اكبر دهخدا، لغتنامه، ابدال. 3 . خليل بن احمد، العين، ج8، ص45. 4 . طريحي، مجمعالبحرين، ج5، ص319. 5 . شيخ طوسي، كتابالغيبة، ص476؛ شيخ مفيد، الاختصاص، ص208؛ مسند ابى يعلي، ج12، ص270؛ صحيحابن حبان، ج15، ص159؛ ابن ابي شيبه، كتاب المصنف، ح19070؛ صنعاني، المصنف، ح20769.6 . «صَدَقُوا الابْدَالُ هم الْأَوْصِيَاءُ جَعَلَهُمُ اللَّهُ فِي الْأَرْضِ بَدَلَ الْأَنْبِيَاءِ إِذا رَفَعَ الْأَنْبِيَاءَ وَ خَتم بمُحَمَّد(»، طبرسي، الاحتجاج، ج2، ص437. 7 . «... رُهْبانٌ بِاللَّيْلِ لُيُوثٌ بِالنَّهارِ کانَ قُلُوبُهُم زُبُرَ الحَدِيدِ فَيُبايِعُونَهُ بَيْنَ الرُّکْنِ وَالْمَقامِ...»، شيخ مفيد، الاختصاص، ص208.8 . شيخ صدوق، كمالالدين و تمام النعمة، ج2، ص475؛ باب43، ح25. همچنين ر.ك: نيلي نجفي، منتخب الانوار المضيئة، ص157؛ قطب الدين راوندي، الخرائج والجرائح، ج3، ص1101.9 . «إِذَا ضَلَلْتَ عَنِ الطَّرِيقِ فَنَادِ يَا صَالِحُ أَوْ يَا أَبَا صَالِحٍ أَرْشِدُونَا إِلَي الطَّرِيقِ يَرْحَمُكُمُ اللَّهُ»، شيخ صدوق، من لايحضرهالفقيه، ج2، ص298. 10 . ميرزا حسين طبرسي نوري، نجمالثاقب، ص60. 11 . ر.ك: محمد باقر مجلسي، بحارالانوار، ج53، ص292.12 . «الْمَهْدِيُّ مِنْ وُلْدِي اسْمُهُ اسْمِي وَ كُنْيَتُهُ كُنْيَتِي»، شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج1، ص286، ح1.13 . همان، ج2، ص473، ح24. 14. محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص178 (باب ان الارض لاتخلو من حجة).15 . بقره (2) آيه 124.16 . ر.ك: محمد جواد مشكور، فرهنگ فرق اسلامي، ص24.17 . «يَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ وُلْدِي فِي آخِرِ الزَّمَان... لَهُ اسْمَانِ اسْمٌ يَخْفَى وَ اسْمٌ يَعْلُنُ فَأَمَّا الَّذِي يَخْفَى فَأَحْمَدُ وَ أَمَّا الَّذِي يَعْلُنُ فَمُحَمَّدٌ»، شيخ صدوق، كمالالدين و تمام النعمة، ج2، ص653، ح17. 18 . «إِنَّهُ يُبَايَعُ بَيْنَ الرُّكْنِ وَ الْمَقَامِ اسْمُهُ أَحْمَدُ وَ عَبْدُ اللَّهِ وَ الْمَهْدِيُّ فَهَذِهِ أَسْمَاؤُهُ ثَلَاثَتُهَا»، شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص454.19 . ر.ك: احمد بن علي نجاشي، رجال النجاشي، ص91، رقم 225؛ شيخ طوسي، رجال الطوسي، ص373، رقم 5526.20 . ر.ك: شيخ صدوق، كمالالدين و تمام النعمة، ج2، باب43، ش16.21 . «إِي وَ رَبِّي حَتَّي يَرْجِعَ عَنْ هَذَا الْأَمْرِ أَكْثَرُ الْقَائِلِينَ بِهِ فَلَا يَبْقَي إِلَّا مَنْ أَخَذَ اللَّهُ عَهْدَهُ بِوَلَايَتِنَا وَ كَتَبَ فِي قَلْبِهِ الْإِيمَانَ وَ أَيَّدَهُ بِرُوحٍ مِنْهُ يَا أَحْمَدَ بْنَ إِسْحَاقَ هَذَا أَمْرٌ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ سِرٌّ مِنْ سِرِّ اللَّهِ وَ غَيْبٌ مِنْ غَيْبِ اللَّهِ فَخُذْ ما آتَيْتُكَ وَ اكْتُمْهُ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ تَكُنْ غَداً فِي عِلِّيِّين»، شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص384، باب 38،ح1.22 . ر.ك: احمد بن علي نجاشي، رجال النجاشي، ص82، رقم 199. 23. «احْذَرُوا الصُّوفِيَّ الْمُتَصَنِّع»، محمد بن عمر كشي، رجال الکشي، ص535، ش1020.24 . شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص353. 25. ابن داود حلي، رجال ابن داود، ص425؛ شيخ طوسي، رجال الطوسي، ص384؛ علامه حلي، رجال العلامه، ص202. 26. سيد محمد صدر، تاريخ الغيبة الصغري، ص502. 27. محمد بن عمر كشي، رجال الكشي، ص536؛ ر.ك: شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص353. 28 . دهخدا، لغتنامه، أخيار. 29. «يُبَايِعُ القائِمَ بَيْنَ الرُّکْنِ وَالمَقَامِ ثَلاثُمِائَةٍ وَ نَيِّفٌ عِدَّةُ اَهلِ بَدْرٍ فِيهِمُ النُّجَباءُ مِنْ اَهْلِ مِصْرَ وَالاَبْدالُ مِنْ أَهلِ الشّامِ وَالاَخْيارُ مِنْاَهْلِ الْعِراقِ...»، شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص476، ح502.30 . شهرستاني، الملل و النحل، ج1، ص149؛ دهخدا، لغتنامه، اسماعيليه.31 . شيخ مفيد، الارشاد، ص553 ـ554.32 . ميرزا حسين طبرسي نوري، نجم الثاقب، ص215.33 . خليل بن احمد، كتاب العين، ج6، ص235؛ طريحي، مجمع البحرين، ج4، ص257. 34 . سوره محمد (47) آيه 18. 35 . ر.ك: صنعاني، المصنف، ج11، ص274؛ علي بن جعد، مسند، ص248؛ ابن ابىشيبه، المصنف، ج8، ص267؛ ابن ابي عاصم، كتاب الاوائل، ص114؛ نسائي، السنن الكبري، ج1، ص255؛ طبراني، المعجمالكبير، ج9، ص296. 36 . «عَشْرٌ قَبْلَ السَّاعَةِ لَا بُدَّ مِنْهَا السُّفْيَانِيُّ وَ الدَّجَّالُ وَ الدُّخَانُ وَ الدَّابَّةُ وَ خُرُوجُ الْقَائِمِ وَ طُلُوعُ الشَّمْسِ مِنْ مَغْرِبِهَا وَ نُزُولُ عِيسَي عليه السلام وَ خَسْفٌ بِالْمَشْرِقِ وَ خَسْفٌ بِجَزِيرَةِ الْعَرَبِ وَ نَارٌ تَخْرُجُ مِنْ قَعْرِ عَدَنٍ تَسُوقُ النَّاسَ إِلَي الْمَحْشَرِ»، كتاب الغيبة، ص436، ح426؛ ر.ك: ابن حبان, الصحيح، ج15، ص257. 37 . محمد حسين طباطبايي، ترجمه تفسير الميزان، ج5، ص649 ـ 552.38 . ر.ك: محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج14، ص411؛ حسن بن ابي الحسن ديلمي، ارشاد القلوب، ج2، ص360.39 . ر.ك: ناصر مكارم شيرازي و ديگران، تفسير نمونه، ج12، ص354.40 . «اِذَا ظَهَرَ القائمُ مِنْ ظَهْرِ هَذا البَيْتِ بَعَثَ اللهُ مَعَهُ سَبْعَةً وَعِشْرينَ رَجُلاً مِنْهُم اَرْبَعَةَ عَشَرَ رَجُلاً مِنْ قَومِ مُوسي و اَصْحابُ الکَهْفِ ثَمانِيَةٌ وَالمِقدادُ وَجابِرُ الاَنْصارِيُّ وَمُؤمِنُ آلِ فِرْعَوْنَ وَ يُوشَعُ بْنُ نُونٍ وَصيُّ مُوسي»، ر.ك: طبري، دلائل الامامة، ص248؛ فتال نيشابوري، روضة الواعظين، ص266.41 . محمد بن احمد قرطبي، الجامع لاحكام القران، ج10، ص390؛ سيوطي، الدر المنثور، ج4، ص215؛ متقي هندي، البرهان، ص150، ح15.42 . حسن مصطفوي، التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج10، ص218.43 . ر. ک: محدث نور?، نجمالثاقب. البته براي برخي از اين القاب، دليل معتبري ارائه نشده است.44 . جوهري، صحاح اللغة، ج5، ص1864؛ ابن فارس، مقاييس اللغة، ج1، ص 23؛ فراهيدي، العين، ج1، ص106. 45 . راغب اصفهاني، المفردات، ص24.46 . طبرسي، مجمع البيان، ج1، ص201.47 . المواقف، ص345. 48 . همان.49 . ابن خلدون، مقدمه، ص191.50 . شرح المقاصد، ج3، ص469.51 . شرح المواقف، ج8، ص376.52 . جمع? از نويسندگان، دائرة المعارف قرآن كريم، ج4، ص220.53 . مائده (5) آيه 67.54 . رعد (13) آيه 7.55 . جمع? از نويسندگان، دائرة المعارف قرآن كريم، ج4، ص225. 56 . ر.ك: لطف الله صافي گلپايگاني، منتخب الاثر، الفصل الاوّل فيما يدّل علي انّ الائمة اثنا عشر... . 57. «الْأَئِمَّةُ بَعْدِي اثْنَا عَشَرَ أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمُ الْقَائِمُ فَهُمْ خُلَفَائِي وَ أَوْصِيَائِي وَ أَوْلِيَائِي وَحُجَجُ اللَّهِ عَلَي أُمَّتِي بَعْدِي الْمُقِرُّ بِهِمْ مُؤْمِنٌ وَ الْمُنْكِرُ لَهُمْ كَافِرٌ»، شيخ صدوق, منلايحضره الفقيه, ج4, ص179. 58 . «أَنَا وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ الْأَئِمَّةُ التِّسْعَةُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ تَاسِعُهُمْ مَهْدِيُّهُمْ وَ قَائِمُهُمْ لَا يُفَارِقُونَ كِتَابَ اللَّهِ وَ لَا يُفَارِقُهُمْ حَتَّي يَرِدُوا عَلَي رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله حَوْضَهُ»، شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمة، ج1, ص240. 59. همان، ص315. 60. همان، ص317. 61. همان، ص319. 62. محمد بن يعقوب کليني, الكافي، ج1, ص533 , ح15. 63. شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمة، ج2, ص342. 64. همان، ص361. 65. همو, عيون اخبار الرضا عليه السلام , ج1, ص273.66 . همو, كمال الدين و تمام النعمة، ج2, ص377. 67. همان، ص383.68 . «أَنَّ الْأَرْضَ لَا تَخْلُو مِنْ حُجَّةِ اللَّهِ عَلَي خَلْقِهِ إِلَي يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ أَنَّ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»، همان، ص409، ح9.69 . «إِنَّ هَذَا حَقٌّ كَمَا أَنَّ النَّهَارَ حَقٌّ»، همان. 70. «ابْنِي محمد وَ هُوَ الامامُ وَ الْحُجَّةُ بَعْدِي مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْهُ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»، همان. 71. محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص503.72 . شيخ مفيد, الارشاد, ج2, ص339.73 . ر.ك: شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ج2, ص384 و 457.74 . همان، ص475، باب43، ح25. همچنين ر.ك: نيلي نجفي, منتخب الانوار المضيئة، ص157؛ قطبالدين راوندي، الخرائج والجرائح، ج3، ص1101.75 . سيّد محمد باقر صدر, جستوجو و گفتوگو پيرامون امام مهدي عليه السلام , ص47ـ48.76 . مريم (19) آيه 30. 77. محمد بن يعقوب کليني, الکافي, ج1, باب حالات الأئمة عليهم السلام في السّن.78 . مريم (19) آيه 12.79 . فخر رازي, تفسير فخر رازي، ج11، ص192.80 . ناصر مکارم شيرازي و ديگران, تفسير نمونه, ج13, ص27. 81. شيخ مفيد, الارشاد, ج2, ص273.82 . «مَا حَاجَتُكُمْ إِلَي ذَلِكَ هَذَا أَبُو جَعْفَرٍ قَدْ أَجْلَسْتُهُ مَجْلِسِي وَ صَيَّرْتُهُ مَكَانِي وَ قَالَ إِنَّا أَهْلُ بَيْتٍ يَتَوَارَثُ أَصَاغِرُنَا عَنْ أَكَابِرِنَا الْقُذَّةَ بِالْقُذَّة»، محمد بن يعقوب کليني، الكافي، ج1، ص320، ح2.83 . به نظر ميرسد مقصود آن حضرت، امام جواد عليه السلام بوده است. اگر چه ميتواند اشاره به امامت حضرت مهدي عليه السلام نيز باشد.84 . «كَيْفَ أَنْتُمْ إِذَا احْتَجَّ عَلَيْكُمْ بِمِثْلِ سِنِّهِ؟، أَوْ قَالَ: سَيَلِي عَلَيْكُمْ بِمِثْلِ سِنِّهِ»، محمد بن يعقوب کليني، الکافي, ج1, (حالات الأئمة عليهم السلام في السن, ح4). 85. «وَ مَا يَضُرُّهُ مِنْ ذَلِكَ فَقَدْ قَامَ عِيسَي عليه السلام بِالْحُجَّةِ وَ هُوَ ابْنُ ثَلَاثِ سِنِينَ»، همان، ج1، (باب الاشارة والنّص علي ابي جعفرالثانى).86 . همان، ج2، ص322، ح12.87 . ر.ک: شيخ مفيد, الارشاد, ج2, ص297.88 . ابن ابي زينب نعماني، الغيبة، ص322, ح1.89 . ابراهيم اميني، دادگستر جهان، ص123و 124.90 . وي، نوزدهم ماه جماد? الاول1337ق در گلپايگان ديده به جهان گشود. مراحل تحصيل? خود را در گلپايگان, قم و نجف سپر? کرد و از خرمن علم? اساتيد? چون آيات عظام: خوانسار?, حجّت, صدر, بروجرد?, گلپايگان? در قم, سيد جمالالدين گلپايگان?, شيخ محمد عل? کاظم? و شيخ محمد کاظم شيراز? در نجف اشرف و پدر بزرگوارش در گلپايگان خوشه چيد. حدود 80 اثر ارزشمند نوشته که قسمت? از آنها را به بحث در باره حضرت بقيةالله عليه السلام اختصاص داده است. (جمعي از نويسندگان، مشعل جاويد, ص185)
تعداد مشاهده :622 | چاپ | ارسال
|