|
امام حسن عسكري عليه السلام فرزند امام علي النقي عليه السلام، پدر بزرگوارحضرت مهدي عليه السلام و يازدهمين پيشواي شيعيان است. آن حضرت در ماه ربيع الاول يا ربيع الثاني سال231يا 232 ق در مدينه، چشم به جهان گشود. مادرش بانويي پارسا و شايسته به نام «حُدَيثه» سلام الله عليها، بود كه برخي، از او به نام «سوسن» ياد كردهاند.
امام حسن عسكري عليه السلام امام حسن عسكري عليه السلام فرزند امام علي النقي عليه السلام، پدر بزرگوارحضرت مهدي عليه السلام و يازدهمين پيشواي شيعيان است. آن حضرت در ماه ربيع الاول يا ربيع الثاني سال231يا 232 ق در مدينه، چشم به جهان گشود. مادرش بانويي پارسا و شايسته به نام «حُدَيثه» سلام الله عليها، بود كه برخي، از او به نام «سوسن» ياد كردهاند.1از آنجا كه پيشواي يازدهم به دستور خليفة عباسي در «سامّرا»، در محلة «عسكر» سكونت اجباري داشت، «عسكري» ناميده ميشود.2 از مشهورترين لقبهاي آن حضرت، «نقي»، «زكي»، «فاضل»، «امين» وكنيهاش «ابو محمد» است. او 22 ساله بود كه پدرش به شهادت رسيد. مدّت امامتش شش سال و عمرش 28 سال بود. امام عسكري عليه السلام در سال 260 ق در حاليكه يگانه پسر او در جايگاه آخرين حجّت الهي در سن پنج سالگي قرار داشت، به شهادت رسيد و در خانة خود در سامرا، كنار مرقد پدرش به خاك سپرده شد.3 دربارة ويژگيهاي آن حضرت آوردهاند: رنگش گندمگون، چشمانش درشت و سياه، رويش زيبا، قامتش معتدل و اندامش متناسب بود. با آنكه جوان بود، بزرگان قريش و دانشمندان زمان خود را تحت تأثير و نفوذ قرار ميداد. دوست و دشمن به برتري او در دانش، بردباري، بخشش، پارسايي، پرواي الهي و ديگر مكارم اخلاقي باور داشتند.4 مدت كوتاه عمر امام به سه دوره تقسيم ميشود: تا چهار سال و چند ماهگي (و بنا به يک قول تا سيزده سالگي)، در مدينه به سر برد. تا 23 سالگي به اتفاق پدر بزرگوارش در سامرا ميزيست و تا 28 سالگي (شش سال و اندي پس از شهادت امام دهم)، در سامرا ولايت بر امور و پيشوايي شيعيان را بر عهده داشت. رواياتي از رسول اكرم صلي الله عليه و آله و اهل بيت او عليهم السلام بر امامت دوازده امام وارد شده و در آنها، به روشني، به نام ايشان ـ از جمله امام حسن بن علي عسكري عليهما السلام ـ اشاره شده است. اضافه بر آنكه در رواياتِ نقل شده از پدر بزرگوارش، به امامت آن حضرت تصريح شده است. جابر بن عبداللّه انصاري، با اشاره به لوحي که در دستان مبارک حضرت زهرا سلام الله عليها مشاهده کرده بود، به امامت و نام امام عسکري عليه السلام تصريح کرده است.5 مشهور بين شيعه آن است که امام عسکري عليه السلام فرزندي جز امام مهدي عليه السلام از خود به يادگار نگذاشت.6 آن حضرت، با همة فشارها و پيجوييهاي پيوستة حكومت عباسي، يك سلسله فعاليتهاي سياسي، اجتماعي و علمي، در راستاي حفظ اسلام و مبارزه با افكار ضد اسلامي انجام ميداد. گوشهاي از اين فعاليتها ـ كه پيوند بيشتري با موضوع مهدويّت دارد، به شرح زير است: 1. كوشش علمي در دفاع از اسلام و ردّ شبهات امام عسكري عليه السلام به دليل شرايط نامساعد و تنگناهاي شديد حكومت عباسي، در گسترش دانش بيکران خود در همة جامعه پيروزي چنداني به دست نياورد؛ اما شاگرداني تربيت كرد كه هر كدام در گسترش معارف اسلام و رفع شبهات دشمنان، نقش مؤثر و ارزندهاي داشتند. شيخ طوسي، شمار شاگردان آن حضرت را افزون بر يکصد نفر ثبت كرده است.7 ميان آنان چهرهها و شخصيتهاي برجسته و وارستهاي مانند احمد بن اسحاق اشعري قمي، ابو هاشم داود بن قاسم جعفري، ابوعمرو عثمان بن سعيد عمري، علي بن جعفر و محمد بن حسن صفّار به چشم ميخورند. 2. گسترش حلقة ارتباطي با شيعيان از طريق نمايندگان در پي تلاشهاي فراوان امامان پيشين عليهم السلام، در زمان امام عسكري عليه السلام تشيّع در مناطق و شهرهاي مختلف، گسترده شده و شيعيان در گسترة وسيعي زندگي ميكردند. گستردگي و پراكندگي مراكز شيعي، وجود سازمان ارتباطي منظمي را ايجاب ميكرد، تا پيوند شيعيان را با حوزة امامت و نيز ارتباط آنان را با همديگر برقرار سازد و از اين رهگذر، آنان را از نظر ديني و سياسي، رهبري و سازماندهي كند. اين نياز، از زمان امام نهم عليه السلام احساس ميشد و چنانكه در روش آن حضرت و امام دهم عليه السلام آمده، شبكة ارتباطي وكالت و نصب نمايندگان در مناطق گوناگون، از آن زمان وجود داشته است. اين برنامه، زمان امام عسكري عليه السلام نيز پيگيري شد. بنابر يافتهها و شواهد تاريخي، آن حضرت نمايندگاني از ميان شخصيتهاي برجستة شيعه، در مناطق فراوان نصب كرده و با آنان در ارتباط بود و از اين راه، شيعيان را در همة مناطق زير نگاه داشت. يكي از نمايندگان امام «احمد بن اسحاق بن عبدالله قمي اشعري»، از ياران ويژة امام و از شخصيتهاي بزرگ شيعي در قم بود. برخي از دانشمندان علم رجال، از او به عنوان رابط بين قميها و امام و از جمله اصحاب خاصّ آن حضرت ياد كردهاند.8 اما دانشمندان ديگر، او را وكيل و نماينده امام دانستهاند.9 در رأس وکيلهاي امام، «محمد بن عثمان عَمْري» قرار داشت و وكيلهاي ديگر، به وسيلة او با امام در ارتباط بودند. آنان نوعاً اموال و وجوهات جمعآوري شده را به وي تحويل ميدادند و او آنها را به امام عليه السلام ميرساند. افزون بر شبكة ارتباطي وكالت، امام از طريق فرستادن پيك، با شيعيان و پيروان خود ارتباط برقرار ميساخت و مشكلات آنان را برطرف ميكرد. امام، گذشته از پيكها، از طريق نامهنگاري نيز با شيعيان ارتباط داشت و آنان را در موقعيتهاي حساس راهنمايي ميکرد. نامهاي كه امام به «ابن بابويه» نوشته، نمونهاي از اين نامهها است. امام دو نامه نيز به شيعيان قم و آبه (آوه) نوشته كه متن آنها در كتابها گردآمده است.10 بر اساس روايتي، امام عسكري عليه السلام بامداد روز هشتم ربيع الأول سال 260 ق اندكي پيش از رحلت، نامههاي فراواني به مردم مدينه نوشت. 3. فعاليتهاي سياسي سرّي امام عسكري عليه السلام با وجود همة محدوديتها و كنترلهاي دستگاه خلافت، يك زنجيره فعاليتهاي سياسي سرّي را رهبري ميكرد كه با گزينش شيوههاي پنهان كاري، از چشم جاسوسان دربار، به دور ميماند. براي نمونه، عثمان بن سعيد عمري ـ از نزديكترين و صميميترين ياران امام عليه السلام ـ در پوشش روغن فروشي فعاليت ميكرد. شيعيان و پيروان آن حضرت، اموال و وجوه خود را به او ميرساندند و او آنها را در ظرفهاي روغن قرار داده، به حضور امام عليه السلام ميرساند.11 4. پشتيباني مالي از شيعيانيكي ديگر از موضع گيريهاي امام عسكري عليه السلام، حمايت مالي از شيعيان ـ بهويژه از ياران خاص و نزديك آن حضرت ـ بود. اين كار سبب شد آنان زير فشار مالي، جذب دستگاه حكومت عباسي نشوند.12 5. آگاهي بخشي سياسي به چهرهاي برجستة شيعهاز ديگر فعاليتهاي سياسي امام عسكري عليه السلام، تقويت و توجيه سياسي رجال مهم شيعه، برابر فشارها و سختيهاي مبارزات سياسي، براي حمايت از آرمانهاي بلند تشيّع بود. از آنجا كه شخصيتهاي بزرگ شيعه در فشار بيشتري بودند، امام به تناسب مورد، آنان را راهنمايي ميكرد و روحية آنان را بالا ميبرد. همچنين ميکوشيد صبر و آگاهي آنان در برابر فشارها، تنگناها و تنگدستيها فزوني يابد، تا بتوانند مسؤوليت بزرگ اجتماعي و سياسي و وظايف ديني خود را به خوبي انجام دهند. 6 . بهرهگيري از دانش غيبي براي ارشاد ديگرانامامان معصوم عليهم السلام، در پرتو ارتباط با پروردگار جهان، از دانش غيبي برخوردار بودند و در مواردي كه اساس حقانيت اسلام يا مصالح بلندمرتبة امت اسلامي، در خطر قرار ميگرفت، از اين آگاهي به صورت «ابزار هدايت» استفاده ميكردند. پيشگوييها و گزارشهاي غيبي آنان، بخش مهمّي از زندگي ايشان را در بر ميگيرد؛ با مطالعه در زندگي امام عسكري عليه السلام، چنين به نظر ميرسد كه آن حضرت، بيش از امامان ديگر، دانش غيبي خود را آشكار ميساخته است.13 پس از انتقال امام هادي عليه السلام به سامّرا، آن حضرت تحت مراقبت و كنترل شديد بود؛ از اين رو امكان معرفي فرزندش «امام حسن عليه السلام» به عموم شيعيان، در جايگاه امام بعدي وجود نداشت. به طور اصولي اين كار، زندگي او را از ناحية حكومت وقت، در معرض خطر جدّي قرار ميداد. به همين سبب كار معرفي امام عسكري عليه السلام به شيعيان و گواه گرفتن آنان در اين باب، در ماههاي پاياني عمر امام هادي عليه السلام صورت گرفت؛ به گونهاي كه هنگام رحلت آن حضرت، گروهي از شيعيان از امامت امام عسكري عليه السلام، آگاهي نداشتند.14 امام عسكري عليه السلام براي زدودن زنگار شكها و ترديدها و نيز براي حفظ ياران خود از خطر يا هدايت گمراهان، ناگزير ميشد پردههاي حجاب را كنار زده، از آن سوي جهان ظاهر خبر دهد. 7. معرفي حضرت مهدي عليه السلام به عنوان جانشينيكي از مسؤوليتهاي بزرگ امام عسكري عليه السلام، معرّفي حضرت مهدي عليه السلام به جانشيني خود بود. اين امر، زماني سختتر ميشد كه آن حضرت ميبايست بنا به دلايلي، فرزند خود را در پردة «پنهان زيستي» نگه دارد، تا از گزند بدخواهان در امان بماند. با اين حال در موارد فراواني، به معرفي جانشين خود به افراد مورد اطمينان پرداخته است. تعابيري كه امام يازدهم براي معرفي حضرت مهدي عليه السلام به كار برده، بدين قرار است:ـ «هذا صاحبكم بعدي ...؛15 اين، بعد از من صاحب شما است... .» ـ «ان ابني هو القائم من بعدي ... ؛16 همانا فرزندم، قائم بعد از من است... .» ـ «هذا امامكم من بعدي و خليفتي عليكم... ؛17 اين پيشواي شما پس از من و جانشين من بر شما است ... .» ـ «ابني محمد هو الامام الحجة بعدي ... ؛18 فرزندم محمد، همان امام و حجت پس از من است... .» و مواردي از اين دست كه در کتابها بدان اشاره شده است.8 . آماده سازي شيعيان براي دوران غيبت امام دوازدهم عليه السلام از آنجا كه پنهان شدن پيشوا و رهبر هر جمعيت، يك حادثه غيرطبيعي و نامأنوس است و باور كردن آن و نيز تحمل مشكلات ناشي از آن، براي مردم دشوار است، پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و امامان پيشين عليهم السلام، به تدريج مردم را با اين موضوع آشنا ساخته، افكار را براي پذيرش آن آماده ميكردند. اين تلاش، در عصر امام هادي و عسکري عليهما السلام ، به صورت جديتري به چشم ميخورد؛ چنان كه امام هادي عليه السلام بعضي از كارها را به وسيلة نمايندگان انجام ميداد و خود كمتر با افراد تماس ميگرفت. اين امر در زمان امام عسكري عليه السلام، جلوة بيشتري يافت؛ زيرا با وجود تأكيد بر تولد حضرت مهدي عليه السلام، او را فقط به شيعيان خاص و بسيار نزديك نشان ميداد. از سوي ديگر، تماس مستقيم شيعيان با خود آن حضرت نيز روز به روز محدودتر و كمتر ميشد؛ به گونهاي كه حتي در شهر سامرا از طريق نامه يا به وسيلة نمايندگان خويش، به مردم پاسخ ميداد. بدين ترتيب، آنان را براي پذيرش اوضاع و شرايط عصر غيبت و ارتباط غير مستقيم با امام آماده ميساخت. اين همان روشي است كه امام دوازدهم عليه السلام در زمان غيبت صغرا در پيش گرفت و به تدريج شيعيان را براي دوران غيبت كبرا آماده ساخت.19حوادث ناگوار پس از شهادت امام عسکري عليه السلام:سوگمندانه پس از امام عسکري عليه السلام، پديدههاي ناگواري رخ داد که برخي بدين قرار است:1. بازجويي حاكمان ستمگر از خانة آن حضرت، براي دستيابي به حضرت مهدي عليه السلام؛202 . برخورد جعفر کذّاب با مادر امام عسکري عليه السلام بر سر ميراث؛3 . ترور، حبس، تهديد و اذيّت و آزار شيعيان؛ شيخ مفيد، تهديدات بر ضد شيعه پس از شهادت امام عسكري عليه السلام، را يکي از تلخترين فرازهاي تاريخ تشيّع ياد کرده است.214 . اختلاف و چند دستگي بين شيعيان. يکي از حادثههاي کمرشکن پس از شهادت امام عسکري عليه السلام، تفرقهاي بود که در ميان برخي از شيعيان پديد آمد و آنها را از يکپارچگي خارج كرد. البته اين تفرق پيش از آن، از سوي امام عسکري عليه السلام پيشبيني شده بود. ابوغانم ميگويد: از امام عسکري عليه السلام شنيدم که ميفرمود: «در سال 260 پيروانم فرقه فرقه ميشوند.» آن گاه در ادامه ابوغانم ميگويد: در آن سال امام عسکري عليه السلام رحلت فرمود و پيروان و يارانش متفرق شدند. دستهاي خود را منتسب به جعفر ـ پسر امام دهم ـ کردند، گروهي سرگردان شدند، عدهاي به شک افتادند، دستهاي در حالت سرگرداني ايستادند و جمعي ديگر به توفيق خداي بر دين خود ثابت ماندند.22 نيز ن.ك: پدر مهدي و اهل سنت، ولادت مهدي عليه السلام. ***** امام زمان<<< صاحب الزمانامام شناسي<<< مرگ جاهلي امام مهدي عليه السلام از ولادت تا ظهور کتاب? در بارة امام مهدي عليه السلام از ولادت تا ظهور اين كتاب، ترجمة كتاب الامام المهدي من المهد الي الظهور اثر سيد محمد كاظم قزويني23 است كه به قلم حسين فريدوني انجام شده است. كتاب، دربردارندة گزارشي مستند دربارة زندگي، ويژگيها، فضيلتها و راه و رسم حضرت و بررسي نشانهها و چگونگي حوادث عصر ظهور است كه با استناد به آيات قرآن و روايات معصومان عليهم السلام و نيز آثار دانشمندان بزرگ در اين زمينه، نگاشته شده است. نويسنده، موضوعاتي را دربارة شخصيت حضرت مهدي عليه السلام مورد بحث قرار داده که عبارت است از: شناخت امام مهدي عليه السلام، نام و نسب آن حضرت، قرآن و نويد از آن حضرت، نويدها در سخنان يامبر صلي الله عليه و آله، نويد از آن حضرت در روايات امامان عليهم السلام، آيا حضرت مهدي عليه السلام جهان را به نور وجودش روشن ساخته است؟ چگونه از ديدگان نهان گشت؟ غيبت كوتاه آن حضرت، سفيران چهارگانه يا چهار نايب خاص، چه كساني در دوران غيبت صغرا به ديدارش مفتخر شدهاند؟ غيبت كبراي او، چه كساني در غيبت كبرا به ديدارش نايل شدهاند؟ چگونه تا كنون زيسته است؟ چه زماني ظهور خواهد كرد؟ ويژگيهاي حضرت مهدي عليه السلام و نشانههاي او، نشانههاي ظهور آن حضرت، مدعيان دروغين، چگونه و از كجا ظهور م?کند؟ پس از ظهور چگونه حكومت خواهد كرد؟ چگونه دولتها وقدرتها برابر او سر فرود خواهند آورد؟ زندگي جامعه در عصر طلايي او، مدت حكومت عادلانه او، چگونه روزگارش به پايان ميرسد و... كتاب، شامل، چندين فهرست است كه كار را براي خوانندگان آسان كرده است. ***** اماميه باورمندان به پيشوايي معصومان عليهم السلام پس از پيامبر صلي الله عليه و آله اماميّه، نام عمومي فرقههايي است که به امامت علي بن ابيطالب عليه السلام و فرزندان او عليهم السلام معتقدند.24 از ديدگاه آنان، جهان، نميتواند از امام تهي باشد. آنان، چشم به راه خروج واپسين امام هستند که در آخِرالزمان ظهور ميکند و جهان را پس از آنکه پر از ستم و بيداد شده است، سرشار از عدل و داد ميفرمايد. نيز ن.ك: امامت حضرت مهد? عليه السلام، اثنا عشري. ***** امدادهاي غيبي كمكهاي غيرعاد? خداوند، اثرگذار در پيروزي حضرت مهدي عليه السلام در قيام جهانيامداد غيبي تعبيري مركب از دو واژه «امداد» و «غيب» است. ريشه «امداد» كلمه «م د د» است كه معناي انبساط و امتداد دارد. «مدّت» نيز كه براي زمان مستمر بهكار ميرود از همين باب است. «امداد» ياري كردن ديگري است، و بيشتر، در موارد دوستداشتني بهكار ميرود، بر خلاف «مدّ» كه در موارد ناپسند استعمال ميشود. امداد، به چيزهاي مادي منحصر نيست و در معنويات هم بهكار ميرود. «غيب» چيزي است كه از انسان پوشيده و مخفي است؛ گرچه به معناي شك نيز بهكار رفته است، زيرا شك، به طور معمول در امر مخفي پديد ميآيد. برخي واژهپژوهان، آن را به معناي پوشيده از چشم گرفتهاند. امدادهاي غيبي، به معناي مددهايي است كه از غيب سرچشمه ميگيرد؛ هر چند با عنايت به معناي لغوي واژة مزبور ميتوان جهان و نظم، حيات و نشاط و همة نعمتهاي موجود در آن را مدد گرفته از عالم غيب و از مصاديق امدادهاي غيبي دانست؛ چنانكه قرآن، اموال و فرزندان را از امدادهاي خداوند دانسته است؛25 ولي اين تركيب در اصطلاح به معناي مددهاي غيبي ويژه در زندگي بشر است. با توجه به اينكه كمكهاي ويژة پروردگار با وجود غير عادي بودن، به اسباب طبيعي مستند است و از سوي ديگر معجزات و كرامات نيز مستند به سببهاي طبيعي غير عادي است، به نظر ميرسد مهمترين ويژگيِ جداكننده معجزات پيغمبران و كرامات اوليا، از امدادهاي غيبي اين است كه با وجود آنكه هر دو به اذن خدا و وساطت نيروهاي غيبي و اسباب طبيعي غير عادي انجام ميگيرد؛ ولي در معجزه و كرامت، خود شخص نقش اصلي دارد؛ اما در امداد غيبي شخص چنين نقشي ندارد و در حالي كه اميدش از همهجا قطع شده است، مدد الهي از او دستگيري ميكند.26 اگر چه اساس قيام حضرت مهدي عليه السلام بر امور طبيعي است، به اقتضاي عظمت و گستردگي آن قيام جهاني، خداوند برخي از نيروهاي پنهان و فوق طبيعي را در اختيار آن حضرت قرار خواهد داد،تا موجبات پيروزي ايشان، هر چه بهتر فراهم آيد. نمونههايي از امدادهاي غيبي چنين است: 1.ياري الهي ياري الهي،يكي از نمونههاي بارز جانبداري خداوند از اهل ايمان و جريان حق است. قرآن در اين باره ميفرمايد: (وَ لَيَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِيُّ عَزيزٌ)؛27 و به طور قطع، خداوند به كسي كه [دين] او را ياري ميكند، ياري ميدهد؛ چرا كه خدا سخت نيرومند شكستناپذير است.» اين ياري، نه فقط پيامبران الهي را در برميگيرد كه در روايات فراواني آن را يكي از عوامل پيروزي حضرت مهدي عليه السلام دانستهاند. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: «... قائم اهل بيت من، به ياري الهي تأييد ميشود.28 2. فرشتگاناز ديگر نيروهاي غيبي خداوند كه به ياري مؤمنان آمده و ميآيد، فرشتگان الهي هستند. خداوند در قرآن مجيد، در مواردي چند ياري فرشتگان را بر شمرده است. 2ـ1. فرشتگان ياري دهندة حضرت لوط عليه السلام : (قالَ فَمَا خَطبُكُمْ اَيُّهَا المُرْسَلُونَ× قَالُوا اِنَّا اُرْسِلْنا اِلى قَوْمٍ مُجْرِمِينَ لِنُرْسِلَ عَلَيْهِم حِجارَةً مِنْ طينٍ مُسَوِّمَةً عِنْدَ رَبِكَ لِلْمُسْرِفينَ(؛29 «... پس مأموريت شما چيست اي فرستادگان؟ گفتند: ما به سوي قوم مجرمي فرستاده شديم تا باراني از سنگ ـ گل بر آنها بفرستيم؛ سنگهايي كه از ناحية پروردگارت براي اسرافكاران نشان شده است.» 2ـ2. فرشتگان جنگ بدر: (إِذْ تَسْتَغيثُونَ رَبَّكُمْ فَاسْتَجابَ لَكُمْ أَنّي مُمِدُّكُمْ بِأَلْفٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُرْدِفينَ(؛30 [بهخاطر بياوريد] زماني را [كه از شدت ناراحتي در ميدان بدر] از پروردگارتان تقاضاي كمك ميكرديد و او تقاضاي شما را پذيرفت [او گفت] من شما را به يك هزار از فرشتگان كه پشت سر هم فرود ميآيند ياري ميكنم. 2ـ3. فرشتگان در جنگ احزاب: (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اذْكُرُوا نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ جاءَتْكُمْ جُنُودٌ فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمْ ريحًا وَ جُنُودًا لَمْ تَرَوْها وَ كانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ بَصيرًا(؛31 اي كساني كه ايمان آوردهايد! نعمت خدا را بر خودتان به ياد آوريد؛ در آن هنگام كه لشكرهاي [عظيمي] به سراغ شما آمدند؛ ولي ما باد و طوفان سختي بر آنها فرستاديم و لشكرياني كه آنها را نميديديد [و به اين وسيله آنها را در هم شكستيم]. و خداوند به آنچه انجام ميدهيد، بينا است.» پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله در روايتي، پس از آنكه ياري خداوندي را از جمله امدادهاي غيبي مربوط به قيام حضرت مهدي عليه السلام ذكر فرموده، چنين ميگويد: ...و به وسيلة فرشتگان خداوند ياري ميشود... .32از روايات استفاده ميشود فرشتگاني كه به ياري حضرت مهدي عليه السلام ميشتابند، سه گروه هستند: فرشتگان مقرّب، فرشتگان جنگ حاضر در جنگ بدر،33 فرشتگان حاضر در قيام امام حسين عليه السلام .34 3. افكندن ترس در دل دشمنانخداي جهان آفرين، در قيام جهاني حضرت مهدي عليه السلام، ترس و دلهره را بر قلب كافران و مشركان و ستمگران حق ستيز خواهد افكند و آنان قدرت تصميمگيري و دشمني را از دست خواهند داد. البته اين القاي ترس، پيشتر نيز در زمان پيامبران وجود داشته است. قرآن شريف در آيات فراواني به آن اشاره كرده است؛ از جمله ميفرمايد:(سَنُلقِى فِى قُلُوبِ الَّذيِنَ كَفَروُا الرُّعْبَ...)؛35ما در دلهاي كساني كه كفر ورزيدند بيم و هراس خواهيم افكند. امام باقر عليه السلام در اين باره فرمود: قائم ما منصور به رعب (ياري شده با القاي ترس در دل دشمنان او) است.36 4. نيروهاي طبيعتبخشي از امدادهاي غيبي الهي، تسخير نيروها و امكانات طبيعي است كه خداوند پيامبران خود را به آنها مجهز كرده است؛ همانند: بادها، طوفانها، ابرها و... كه در قرآن از آنها ياد شده است.37 در روايات فراواني، عوامل طبيعي از جمله امدادهاي غيبي براي واپسين حجّت الهي ذكر شده است. رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله در حديث معراج به نقل از خداوند چنين فرموده است: ...و باد را مسخَّر او ميكنم و گردنكشان سخت را رام او ميسازم... .38 بنابراين، به روشني ميتوان گفت حضرت مهدي عليه السلام افزون بر بهرهمندي از ياران و اصحاب خود, به دليل عظمت قيام جهاني خود به اذن و ارادة الهي, از امدادهاي غيبي نيز استفاده خواهد کرد.نيز ن.ك: ظهور، قيام، جبرئيل، ياران حضرت مهدي عليه السلام. *****امكان رجعت<<< رجعتامنيت<<< حكومت جهانيانتظار فرج اميد به گشايش عمومي انتظار, در لغت به معناي چشم داشتن، چشمداشت و چشم به راه بودن39 است. اين واژه که از ريشة (نظر) گرفته شده در معنا مشابه اصل خود است و آن عبارت است از تأمل يک چيز و چشم داشتن به آن. اين که گفته ميشود: "نظرته"، يعني "انتظرته"، مثل اين است که به زماني مينگرد که شيء مورد انتظارش در آن زمان ميآيد. انتظار در اصطلاح «مهدويّت», به معناي چشم به راه بودن براي ظهور واپسين ذخيرة الهي و آماده شدن براي ياري او در برپايي حکومت عدل و قسط در سراسر گيتي است. برخي بزرگان، با بهرهمندي از کلام پيشوايان معصوم عليهم السلام انتظار را اين گونه معنا کردهاند: كيفيتي روحي است كه باعث به وجود آمدن حالت آمادگي (انسانها) براي آنچه انتظار دارند، ميشود و ضد آن يأس و نااميدي است. هر چه انتظار بيشتر و هر چه شعلة آن، فروزانتر و پر فروغتر باشد، تحرک و پويايي او و در نتيجه آمادگي نيز بيشتر خواهد بود.40 مؤلفههاي انتظاردست كم سه مؤلفه را ميتوان بنيانهاي اساسي انتظار، به شمار آورد:الف. قانع نبودن به وضع موجود؛ بدون ترديد وضع موجود در عصر غيبت، داراي كاستيهايي است كه هر انسان كمالطلب را ناراضي خواهد كرد. اين كاستيها به طور عمده از عدم حضور ظاهري امام ناشي شده است. در باور شيعه است که آخرين پيشواي معصوم عليه السلام به دلايلي كه برخي از آنها بر ما پوشيده است، غايب شده است.41 اين پنهان بودن، باعث شده است جامعه بشري از فوايد ظاهري آن امام معصوم بيبهره باشد. يك منتظر راستين، كسي است كه نه فقط به سبب محروم بودن خود از حضور ظاهري امام وضع موجود را بر نميتابد كه محروم بودن جامعه بشري از نعمت حضور ظاهري امام نيز او را آزار ميدهد. او بر خود لازم ميداند همة عواملي را كه باعث غيبت آن حضرت شده است، به اندازه توان خود برطرف كند. ب. اميد دستيابي به وضع مطلوب يكي از نعمتهاي بزرگ خداوند در نهاد انسان، كمالطلبي او است، به گونهاي كه همة فعاليتهاي خود را در سمت آن، سوق ميدهد.ج. حرکت و تلاش براي گذر از وضع موجود و قرارگرفتن در وضع مطلوبشكي نيست غيبت آخرين پيشواي معصوم، سبب ميشود برخي راههاي كمال بر انسان و جامعه بسته شود. در انتظار، اميد به دستيابي وضع بهتر، مؤلفهاي اساسي است كه انسان را از ركود و خمودگي برحذر داشته، او را به تلاش در راه رسيدن به وضع مطلوب وا ميدارد. در اين صورت، اگر به دلايلي به وضع مطلوب هم نرسيد، به دليل اهتمام و سعي او، خداوند پاداش كساني را آن مرحله را درك ميكنند به او خواهد داد.اين اميدواري، ناگزير مراحلي را در بر خواهد داشت كه برخي بدين قرارند: 1. آگاهي به عدم حضور ظاهري امامگاهي انسان در زندگي كمبودي دارد؛ امّا به سبب آنكه به آن كمبود آگاهي ندارد، هرگز در پي رفع آن كمبود هم نميرود و هرگز براي جبران آن از خود تلاشي نشان نميدهد؛ پس در نخستين مرحلة انتظار، ميبايست آگاه شد که حجت الهي در پردة غيبت است. 2. احساس نياز به امام حاضر ممكن است در عصر پنهانزيستي حضرت مهدي عليه السلام كسي به غيبت آن حضرت آگاهي هم داشته باشد؛ امّا هرگز به اين ديدگاه نرسيده كه جامعة بشري نيازمند چنين رهبري الهي است. به بيان ديگر، مؤلفة پيشين وجود دارد؛ امّا فرد هرگز به آن حجت الهي احساس نياز پيدا نكرده است. او بر اين باور است كه مردم چه نيازي به امام معصوم دارند؛ در حالي كه زندگي خود را سپري ميكنند. چنين كسي هرگز نميتواند انتظار ظهور حضرتش را درون خود پديد آورد. 3. يقين به ظهور امام غايبشكي نيست كساني كه به ظهور امام غايب يقين ندارند، در انتظار نيز نخواهند بود؛ بلكه انتظار براي آنها بيمعنا خواهد بود. هر قدر آگاهي و يقين شخص به ظهور امام عليه السلام بيشتر و عميقتر باشد، انتظارش به آن، بيشتر است. اگر شك و ترديدي در اصل وقوع آن داشته باشد يا اعتقادش به آن سست و ضعيف باشد، انتظارش هم به همان اندازه سست خواهد بود. پيشوايان معصوم عليهم السلامبا در نظر گرفتن اين نكتة اساسي، همواره در سخنان نوراني خود، باور قطعي به ظهور آخرين حجّت الهي را تقويت كرده، ايشان را از هرگونه نااميدي، پرهيز ميدادند. رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله فرمود: قيامت بر پا نميشود، تا اين كه قيام كنندهاي به حق از خاندان ما قيام كند و اين، هنگامي است كه خداوند به او اجازه فرمايد. هر كس از او پيروي كند، نجات مييابد و هر كس از او سرپيچد، هلاك خواهد شد.42 4. دوست داشتن ظهور حضرت مهدي عليه السلامكسي كه به ظهور امام زمان عليه السلام معتقد است و وقوع آن را هم نزديك ميبيند، هر قدر ظهور موعود را بيشتر دوست بدارد، انتظارش براي آن بيشتر خواهد بود و اگر آن را خوش نداشته باشد، انتظارش ضعيف و سست ميشود. اين دوستداشتن فقط زماني به وجود ميآيد كه مؤمنان، تصوير روشني از زمان ظهور حضرت مهدي عليه السلام داشته باشند، تا اينكه نه فقط از آن نهراسند، بلكه براي وقوعش لحظه شماري كنند. متأسفانه تصويرسازي دوران ظهور حضرت مهدي عليه السلام همواره از افراطها و تفريطها در امان نبوده است. گاهي دوران حكومت آن حضرت را سختترين و تلخترين دوران ياد ميكنند و گاهي آن دوران را دوران رفاه و آسايش مطلق و تنپروري معرفي مينمايند كه بدون ترديد، هر دو تصوير، زيانهاي خود را در باورهاي جامعه گذاشته است. 5. نزديك دانستن ظهوراگر چه انتظار با مؤلفههاي ياد شده تحقق مييابد، نزديكدانستن ظهور حضرت مهدي عليه السلام ميتواند بر شدت انتظار افزوده، آمادگي فرد را افزايش دهد.نزديك دانستن ظهور باعث ميشود توجه به حضرت مهدي عليه السلام بيش از پيش افزايش پيدا كند، مشكلات ديگر، تحتالشعاع قرار گرفته، تمام رفتار در راستاي رضايت آن حضرت انجام شود.فضيلت انتظار فرج رواياتي كه سخن از انتظار گفتهاند، به دو دسته كلي تقسيم ميشود: 1. انتظار فرج به معناي عامّ در اين معنا، آموزههاي ديني بر آن است تا افزون بر بيان فضيلت «گشايش عمومي» و اميد به آينده، و سوق انسانها به اين عرصه، نوميدي را نيز نکوهش كرده، از ورود جوامع بشري به آن جلوگيري كند. اهتمام آموزههاي اسلامي در بيان معناي عام انتظار و اميد، تا بدان حد بوده که از آن، با بلندترين عنوانها ياد نموده، ارزشهاي شگفتآوري براي آن ذکر کرده است. برخي عبادتها بر برخي ديگر برتري دارد؛ از اين رو انجام آن، افزون بر آن که در كانون تأکيد آموزههاي ديني است، از پاداش افزونتري نيز برخوردار است و نقش آن، در سازندگي انسان بيشتر است. رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله پس از آن که انتظار فرج را در زمرة عبادتهاي خداوند دانسته است، آن را يکي از برترين عبادتها برشمرده، فرمود: برترين عبادت انتظار فرج است. 43دربارة اهميّت انتظار فرج ـ افزون بر آنچه اشاره شد ـ به رواياتي بر ميخوريم که بسي شگفتيآور است و آن، اين که انتظار را نه فقط «جهاد» که «برترين جهاد» دانسته است. از اين نوع روايات نيز به خوبي استفاده ميشود انتظار، از نوع عمل است. رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله فرموده است: برترين جهاد امت من انتظار گشايش است.442. انتظار فرج به معناي خاص در اين معنا، انتظار به معناي چشمبهراه بودن آيندهاي با تمام ويژگيهاي يک جامعه مورد رضايت خداوند است که يگانه مصداق آندوران حاکميت آخرين ذخيرة الهي وجود مقدّس حضرت ولي عصر عليه السلام است. امام باقر عليه السلام آنگاه كه دين مورد رضايت خداوند را تعريف كرد، پس از شمردن اموري فرمود: ...و تسليم به امر ما و پرهيزکاري و فروتني و انتظار قائم ما.... . 45 از روايات انتظار ظهور حضرت مهدي عليه السلام به دست ميآيد انتظار ظهور حضرت مهدي عليه السلام نه فقط راه رسيدن به جامعه موعود است؛ بلكه خود نيز موضوعيت دارد؛ بدان معنا كه اگر كسي در انتظار راستين به سر برد، تفاوتي ندارد كه به مورد انتظار خويش دست يابد يا نيابد.در اينباره شخصي از امام صادق عليه السلام پرسيد: «چه ميفرماييد در بارة كسي كه داراي ولايت پيشوايان است و انتظار ظهور حكومت حق را ميكشد و در اين حال از دنيا ميرود؟» حضرت عليه السلام در پاسخ فرمود: «او، همانند كسي است كه با حضرت قائم در خيمه او باشد.» سپس كمي سكوت كرد و فرمود: «مانند كسي است كه با پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله در مبارزاتش همراه بوده است.» 46انواع انتظارانتظار، دو گونه تفسير شده است:1. انتظار درست و سازنده: همان انتظار راستيني است كه در روايات، آن را با فضيلتترين عبادت و برترين جهاد امت پيامبر صلي الله عليه و آله دانستهاند كه تحركبخش و تعهدآور است. يكي از انديشوران معاصر در گفتاري کوتاه و جامع، انتظار را اينگونه تفسير کرده است: معناي انتظار ظهور مصلح حقيقي و نجات بخش الهي حضرت مهدي عليه السلام اين نيست که مسلمانان در وظايف ديني خود دست روي دست گذاشته و در آنچه بر آنها واجب است، مانند ياري حقّ، زنده کردن قوانين و دستورهاي ديني، جهاد و امر به معروف و نهي از منکر فروگذاري کنند و به اين اميد که قائم آل محمد عليه السلام بيايد و کارها را درست کند، از آنها دست بردارند. هر مسلمان، موظف است خود را به انجام دستورهاي اسلام مکلف بداند؛ براي شناسايي دين از راه صحيح، از هيچ کوششي فروگذاري نکند و به توانايي خود از امر به معروف و نهي از منکر دست نکشد؛ همچنانکه پيامبر بزرگوار صلي الله عليه و آله فرمود: «همة شما رهبر يكديگر و در راه اصلاح هم مسئول هستيد.» 47 بر اين اساس، يک مسلمان نميتواند به دليل انتظار به ظهور مهدي مصلح، از وظايف مسلّم و قطعي خود دست بکشد يا کوتاه بيايد؛ چه، انتظار به ظهور، نه اسقاط تکليف ميکند و نه مجوز تأخير انداختن عمل را ميدهد. سستي در وظايف دين و بيتفاوتي به آن به هيچ وجه جايز نيست.482. انتظار نادرست و ويرانگر انتظار ويرانگر، فلجكننده و بازدارنده كه در واقع نوعي اباحيگري است، همواره مورد مذمت و سرزنش بزرگان دين قرار گرفته است و اين بزرگان پيروان مکتب اهل بيت را از آن پرهيز دادهاند.علامه مطهري در اينباره مينويسد:برداشتِ قشري از مردم از مهدويّت و قيام و انقلاب مهدي موعود عليه السلام اين است كه صرفاً ماهيت انفجاري دارد؛ فقط و فقط از گسترش و اشاعه و رواج ظلمها، تبعيضها، اختناقها، حقكشيها و تباهيها ناشي ميشود؛ نوعي سامانيافتن است كه معلول پريشان شدن است. آنگاه كه صلاح به نقطة صفر برسد، حق و حقيقت هيچ طرفداري نداشته باشد، باطل، يكّهتازِ ميدان گردد و جز نيروي باطل نيرويي حكومت نكند و فرد صالحي در جهان يافت نشود، اين انفجار رخ ميدهد و دست غيب براي نجات حقيقت ـ نه اهل حقيقت؛ زيرا حقيقت، طرفداري ندارد ـ از آستين بيرون ميآيد؛ بنابراين هر اصلاحي محكوم است؛ زيرا هر اصلاح يك نقطه روشن است؛ تا در صحنة اجتماع، نقطة روشني هست، دست غيب ظاهر نميشود. بر عكس، هر گناه و هر فساد، هر ستم و هر تبعيض و هر حقكشي و هر پليدياي به حكم اينكه مقدمة صلاح كلي است و انفجار را قريب الوقوع ميكند رواست؛ زيرا (هدفها وسيلههاي نامشروع را مشروع ميكنند)؛ پس بهترين كمك به تسريع در ظهور و بهترين شكل انتظار، ترويج و اشاعه فساد است... . اين نوع برداشت از ظهور و قيام مهدي موعود عليه السلام و اين نوع انتظار فرج كه به نوعي تعطيل در حدود و مقررات اسلامي منجر ميشود و نوعي اباحيگري بايد شمرده شود، به هيچ وجه با موازين اسلامي و قرآني وفق نميدهد.49بنيانگذار نظام اسلامي ايران، در بياناتي ارزشمند پس از بيان برداشتهاي نادرست از انتظار، کساني را که چنين تصوراتي دارند، به شدت سرزنش کرده است.50 بنابراين، منتظر راستين، براي چنان برنامه مهمي، هرگز نميتواند نقش تماشاگر را داشته باشد؛ بلكه بايد از هم اكنون به طور حتم در صف ياران آن حضرت قرار گيرد؛ چرا كه ايمان به نتايج و عاقبت اين تحوّل بزرگ، هرگز به او اجازه نميدهد در صف مخالفان باشد و قرار گرفتن در صف موافقان نيز محتاج داشتن «اعمال پاك» و «روحي پاكتر» و برخورداري از «شهامت» و «آگاهي» كافي است. آثار انتظار در انتظار و اميد به آيندهاي روشن و رشدآفرين است که، بسياري از نيازهاي روحي و جسمي انسانها پاسخ داده ميشود. آدمي در پرتو انتظار و اميد، رنجها و گرفتاريها را تحمل ميكند و با كشتي اميد و آرزو در درياي پرتلاطم و طوفانزاي زندگي، به سلامت به سير خود ادامه ميدهد. اگر کسي به راستي به همة شرايط انتظار، پاي بند باشد و بايستههاي آن را انجام دهد، آثاري تربيتي براي وي در پي خواهد داشت که برخي چنين است: 1. گسترش اميدهاي راستين روشن است که انسان براي گذران زندگي و پذيرش دشواريهاي آن، نيازمند انگيزهاي نيرومند است که در پديدهاي با نام «اميد به آينده» تجلي مييابد؛ آيندهاي که به مراتب، عاليتر، زيباتر و بهتر از امروز باشد. اين مسأله ـ بهويژه براي جوانان ـ داراي اهميّت بيشتري است؛ زيرا آنان ميتوانند در پرتو اميد به فردايي بهتر به نيروي فراوان خود، جهت و معنا بخشند. 2. پويايي و نشاط زندگي انسان، آن زمان قابل توجيه است که آثار حرکت، پويايي و شادابي در تمام زواياي آن به چشم خورد. آنگاه که انسان، به وضعيت موجود راضي نيست و در صدد ايجاد شرايطي بهتر است، همانا در انتظار به سر ميبرد. اين اثر ارزنده در جوامع شيعي به روشني تمام ديده ميشود؛ به گونهاي که آن را از ديگر جوامع به روشني تمام، متمايز و برجسته ساخته است. 3. وحدت و همگرايي انتظار ـ افزون بر آثار فردي ـ داراي آثار اجتماعي فراواني نيز است که از مهمترين آنها ميتوان به وحدت، انسجام و همدلي بين منتظران اشاره کرد. اين همدلي، به سبب توجه به هدف مشترکي است که در مسألة انتظار به روشني تمام در چشمانداز آن، قابل ديدن است. امروزه ثابت شده است افرادي که در پي هدفي مشترک هستند، از عملکردي مشابه برخوردارند؛ به گونهاي که همگرايي در آنها در مقايسه با جوامع ديگر، بسيار است. در جامعة شيعي، انتظار ظهور مردي از سلالة پاک رسول گرامي اسلام عليه السلام باعث شده است همة پيروان اين آرمان مقدس، از همدلي بسيار خوبي برخوردار باشند. 4. احساس حضور يکي ديگر از آثار غير قابل ترديد در انتظار راستين، احساس حضور در محضر آن امام غايب از سويي و احساس حضور آن امام غايب در زندگي از سوي ديگر است. يک منتظر راستين، همواره بر اين باور است که همة كارهاي او در نگرگاه آن امام پنهان است و اين خود در اصلاح رفتار وي بسيار مؤثر است. اين مهم، نه فقط به اصلاح فرد منجر ميشود که رفته رفته به اصلاح و سلامت اخلاقي جامعه ميانجامد که خود در زمينه سازي ظهور، نقشي بس مهم و انکارناپذير خواهد داشت. 5. آمادگي همه جانبه انتظار مصلح جهاني به طور قطع، به معناي آمادهباش كامل فكري، اخلاقي، مادي و معنوي براي اصلاح همة جهان است. اصلاح تمام روي زمين و پايان دادن به همة ظلمها و نابسامانيها، شوخي نيست و نميتواند كار سادهاي باشد. آمادهباش براي چنين هدف بزرگي، بايد متناسب با آن باشد؛ يعني بايد به گستردگي و ژرفاي آن باشد. 6. مراقبت اجتماعي منتظران راستين وظيفه دارند مراقب حال يكديگر نيز باشند و علاوه بر اصلاح خويش، در اصلاح ديگران نيز بكوشند؛ زيرا برنامة عظيم و سنگيني كه منتظر آنند، يك برنامة فردي نيست.نيز ن.ك: منتظر، زمينه سازان ظهور، ياران حضرت مهدي عليه السلام. *****انتقام عقوبت به قصد تشفي دل انتقام51، گاه به انسان نسبت داده ميشود و گاه به خداوند. تفاوت اين دو در اين است كه انتقامهاي بشري بيشتر در پي زياني است كه فرد بر اثر ناتواني از ناحية دشمن ديده و بدين وسيله ميخواهد ناكامي و شكست خود را جبران كند؛ ازاينرو گاه ضمن گرفتن انتقام، از حدّ ميانهروي بيرون رفته، مرتكب كار ناروا و خلاف حق ميشود؛ اما انتقام الهي بر اثر آسيب ديدن خداوند يا براي تشفي خاطر نيست، زيرا خداوند آسيبپذير نيست و تشفي خاطر در او راه ندارد، بلكه انتقام او به معناي كيفر دادن گناهكاران براساس حق و عدالت است.انتقام بشري نيز به فردي و اجتماعي تقسيم ميشود. انتقام فردي، بيشتر برخاسته از احساس و غايت آن تشفي خاطر است؛ اما انتقام اجتماعي كه در قالب قصاص و مجازات صورت ميگيرد، و بيشتر مبتني بر عقل است و هدف آن، حفظ نظامِ اصلاح و تربيت افراد جامعه و بستن راههاي ناامني در اجتماع است. اين نوع انتقام، بيشتر در قلمرو وظايف حكومت است. اقسام انتقامحس انتقامجويي يك اصل حياتي است كه خداوند آن را در وجود همة انسانها و حتي برخي حيوانات به وديعه نهاده است؛ ليكن بهرهوري از اين حس خدادادي به تناسب مورد و كيفيت و مقدار استفاده از آن داراي احكام و وجوه گوناگوني است كه ميتوان آن را به انتقام پسنديده، مباح و ناپسند تقسيم كرد.1. انتقام پسنديده و لازماسلام، با هرگونه ظلم و تعدي، به فرد يا جامعه مخالف است؛ ازاينرو مقابله با ستمگران و گرفتن حق مظلومان را امري ممدوح و گاه واجب ميشمارد. قرآن كريم در آيات 14و 15 سورة توبه، به مسلمانان فرمان ميدهد با كافران و مشركان نبرد كنند، تا ضمن رفع شرك و كفر از روي زمين، خشم مؤمنان ستمديده فرو نشسته و دلهاي آنان تشفي يابد. شايد پسنديده بودن و وجوب انتقام در اين موارد بدان سبب باشد كه اگر از ستمگران انتقام گرفته نشود. موجب گستاخي آنان و پايمالي حقوق ديگران شده و فساد و ناامني در جامعه گسترش مييابد.2. انتقام مُجازاگر ستم و تجاوز متوجه شخص انسان شده باشد و انتقام گرفتن او پيامدي براي ديگران نداشته باشد، اين كار، جايز و روا خواهد بود؛ بدين معنا كه انسان در اينگونه موارد، بين گرفتن انتقام از ظالم يا عفو او مخيّر است. البته گرفتن انتقام به طور مطلق و در همة موارد روا نيست؛ بلكه در مواردي جايز است كه اسلام آن را روا دانسته باشد. 3. انتقام مذموم و نارواانتقام، اگر برخاسته از تعصبهاي جاهلانه، دشمنيهاي نابجا و همراه تجاوز و تعدي باشد، ناروا و ناپسند است؛ زيرا در اين انتقامها نه فقط حقي به دست نيامده و ظلمي برطرف نميگردد، بلكه خود موجب پايمالي حقوق ديگران و منشأ ظلم و فساد خواهد گشت. انتقامي كه در روايات و كتب اخلاقي از رذايل اخلاقي شمرده شده است و مؤمنان از آن نهي شدهاند، چنين انتقامي است.از روايات فراواني استفاده ميشود حضرت مهدي عليه السلام هنگام قيام جهاني خود، از ستمگراني كه به خاندان او و بشريت ستم كردند، انتقام خواهد گرفت؛ چه آنان كه حقوق پدران او را غصب كردند و مردم را از بهرهمندي از اين چراغهاي هدايت محروم ساختند، و چه آنان كه به فرودستان در طول تاريخ ستم كردند؛ بدين سبب است كه يكي از لقبهاي آن حضرت، منتقم است. رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله در حديث معراج، پس از بيان ديدن نور پيشوايان معصوم عليهم السلام و آخرين جانشين خود ميان آنها، فرمود: ...عرض کردم: «پروردگارا! اينان چه کساني هستند؟» فرمود: «ايشان پيشوايانند و اين قائم است؛ همو که حلال مرا حلال ميکند و حرام مرا را حرام ميسازد و از دشمنان من انتقام ميگيرد....» 52 البته تفاوتي نميكند خداوند به دست او از دشمنانش انتقام بگيرد يا اين كه خود حضرت از دشمنان خود و خاندانش انتقام بگيرد.نيز ن.ك: منتقم، قيام. 1 . ر.ک: محمد بن يعقوب كليني، الکافي، ج1، ص503.2 . شيخ صدوق، علل الشرايع، ج1، باب176، ص230 .3 . شيخ طوسي، التهذيب، ج6، ص92. ر. ك: مهدي پيشوايي، سيرة پيشوايان عليهم السلام، ص615.4 . ر. ک: شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ج1، مقدمه.5 . همان، ج1، باب28، ح1.6 . شيخ مفيد، الارشاد، ص346.7 . شيخ طوسي، رجال الطوسي، ص427 به بعد.8 . نجاشي، فهرست اسماء مصنفي الشيعة، ص66؛ شيخ طوسي، الفهرست، ص23.9 . محمد جواد طبسي، حياة الامام العسكري عليه السلام ، ص333.10 . حسن بن علي بن شعبه، تحف العقول، ص486.11 . شيخ طوسي، كتاب الغيبة، ص214.12 . شيخ مفيد، الارشاد، ص343؛ ابن شهر اشوب، مناقب آل أبي طالب، ج4، ص439؛ مسعودي، اثبات الوصية، ص242؛ سيد محسن امين، اعيان الشيعة، ص40؛ طبرسي، اعلام الوري، ص372؛ محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج1، ص508 .13 . محمد جواد طبسي، حياة الامام العسكري عليه السلام ، ص121.14 . مسعودي، اثبات الوصية، ص234.15 . شيخ مفيد، الارشاد، ج2، ص348.16 . شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص524، ح4.17 . همان، ص435، ح2.18 . همان، ص409، ح9.19 . با استفاده از: مهدي پيشوايي، سيره پيشوايان عليهم السلام، ص615 ـ 662 .20 . ر. ک: محمد بن يعقوب كليني، الکافي، ج1، ص505؛ شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمه، ج1، ص43.21 . شيخ مفيد، الارشاد، ص325؛ محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج50، ص334.22 . شيخ صدوق، کمال الدين و تمام النعمة، ج2، ص408، ح6.23 . وي در روز12 شوال سال1348ق در شهر مقدس کربلا ديده به جهان گشود. تحصيلات سطح و خارج را نزد اساتيد معروف، از جمله آيتالله سيد هادي ميلاني، آيتالله سيد محمد حسين قزويني، آيتالله شيخ جعفر رشتي و شيخ محمد خطيب و... فراگرفت. او خطيبي توانا و زبردست بود. آثار فراواني از وي نشر يافته است كه مهمترين آنها موسوعه امام صادق عليه السلام است که تا کنون هفده جلد آن منتشر شده است. سرانجام وي پس از عمري تلاش، كوشش و فداكاري در ابعاد گوناگون علمي، ديني و اجتماعي، در سيزدهم جمادي الثاني سال1415ق جهان را بدرود گفت (ر.ک: جمعي از نويسندگان، مشعل جاويد، ص589).24 . شهرستاني، الملل و النحل، ج1، ص179.25 . اسراء(17) آيه 6.26 . جمعي از پژوهشگران، دائرة المعارف قرآن كريم، ج4، ص،300.27 . حج (22) آيه 40.28 . «قائِمُ اَهْلِ بَيْتي... يُؤيَّدُ بِنَصرِ اللّهِ...»، شيخ صدوق، كمالالدين و تمام النعمة، ج1، ص257، ح2. 29 . ذاريات (51) آيه 31 ـ 34.30 . انفال (8) آيه 9.31 . احزاب (33) آيه 9.32 . «...وَ يُنْصَرُ بِمَلَائِكَةِ اللَّه...»، شيخ صدوق، كمالالدين و تمام النعمة، ج1، ص257، ح2.33 . «يَا ثَابِتُ كَأَنِّي بِقَائِمِ أَهْلِ بَيْتِي قَدْ أَشْرَفَ عَلَى نَجَفِكُمْ هَذَا وَ أَوْمَأَ بِيَدِهِ إِلَي نَاحِيَةِ الْكُوفَةِ فَإِذَا هُوَ أَشْرَفَ عَلَي نَجَفِكُمْ نَشَرَ رَايَةَ رَسُولِ اللَّهِ فَإِذَا هُوَ نَشَرَهَا انْحَطَّتْ عَلَيْهِ مَلَائِكَةُ بَدْر...»، همان، ص307، ح2.34 . شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج1، ص399، ح58. 35 . آل عمران (3) آيه 151.36 . شيخ صدوق، كمالالدين و تمام النعمة، ج1، ص330، ح16.37 . انبيا(21) آيه 81؛ احزاب (33) آيه 9. 38 . «... وَلَاُسَخِّرَنَّ لَهُ الرِّياحَ وَلأُذَلِلَنَّ لَهُ الرِّقابَ الصِّعاب...»، كمالالدين و تمام النعمة، ج1، ص254، باب23، ح4. 39 . ر.ک: دهخدا، علي اکبر, لغتنامه, کلمه انتظار؛ محمد معين، فرهنگ فارسي، ص126.40 . ر.ک: محمّد تقي موسوي اصفهاني، مكيال المكارم، ترجمه مهدي حائري قزويني، ج2، ص235.41 . محمد بن يعقوب کليني, الکافي, ج1, ص338, ح9؛ ابن ابي زينب نعماني، الغيبة، ص166, ح6. 42. «لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّي يَقُومَ الْقَائِمُ الْحَقُّ مِنَّا وَ ذَلِكَ حِينَ يَأْذَنَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ وَ مَنْ تَبِعَهُ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُ هَلَكَ اللَّهَ اللَّهَ عِبَادَ اللَّهِ فَأْتُوهُ وَ لَوْ عَلَي الثَّلْجِ فَإِنَّهُ خَلِيفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ خَلِيفَتِي»، شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا عليه السلام ، ج2، ص59. ر.ك: اربلي, كشفالغمة في معرفة الائمة عليهم السلام، ج2، ص459. 43. «اَفضَلُ العِبادَةِ اِنتِظارُ الفَرَجِ»، شيخ صدوق، كمالالدين و تمام النعمة، ج1، ص287؛ ر.ك: ترمذي، سنن، ج5، ص565. 44. «اَفْضَلُ جِهادِ اُمَّتي اِنْتِظارُ الفَرَجِ»، حسن بن علي حراني, تحفالعقول، ص37. 45. «...وَالتَّسْلِيمُ لِاَمْرِنا وَالوَرَعُ وَالتَّواضُعُ وَاِنتِظارُ قائِمِنا...»، محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج2، ص23، ح13. 46. احمد بن محمد بن خالد برقي، المحاسن، ج1، ص173؛ محمد باقر مجلسي, بحارالانوار، ج52، ص125.47 . «كُلُّكُمْ رَاعٍ وَ كُلُّكُمْ مسؤول عَنْ رَعِيَّتِهِ»، صحيح مسلم, ج3, ص20؛ صحيح بخار?, ج2, ص18؛ محمد باقر مجلسي, بحار الانوار, ج72, ص38. 48. محمّدرضا مظفر، عقايد الامامية، ترجمه: عليرضا مسجدجامعي, ص118.49 . مرتضي مطهري, قيام و انقلاب مهدي عليه السلام , ص54 (با تصرّف).50 . امام خميني, صحيفه نور, ج21 (14 فروردين 1367ش).51 . برگرفته از: دايرة المعارف قرآن كريم، مدخل انتقام، محمدابوطالبي. 52. «هَؤُلَاءِ الْأَئِمَّةُ وَ هَذَا الْقَائِمُ الَّذِي يُحِلُّ حَلَالِي وَ يُحَرِّمُ حَرَامِي وَ بِهِ أَنْتَقِمُ مِنْ أَعْدَائِي...»، نعماني, الغيبة؛ ص93؛ شيخ صدوق, كمال الدين و تمام النعمة، ج1, ص252، ح2.
تعداد مشاهده :626 | چاپ | ارسال
|